دوشنبه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۲

سایت شیعی شفق به زودی راه اندازی می شود

سایتی کوچک، عزمی و هدفی بزرگ

یکی از دوستان خبر داد: با اتکال به خداوند بزرگ و بهره گیری از حمایت شیفتگان مذهب، سایت شفق بنا دارد تا تجربه ای مفید در عرصه رسانه ای شیعه پایه گذارد و فارغ از تعارفات رایج، عموم جریانات و فعالیت های اسلامی و بخصوص شیعی را در کشورهای مختلف به تدریج و در حد توان تحت پوشش قرار دهد و دیدگاه های قاطبه مراجع معزز و اندیشمندان مسلمان را منعکس نماید و باب گفتگو میان اسلام شیعی و سایر مذاهب و ادیان را گشوده و چهره نورانی اسلام را به جهانیان نشان دهد.

وی افزود: سایت تنها روزنه ای است که می خواهد تصویر شفافی از دین و منطق دینداران آگاه ارائه کند . هر کس که حب پیامبر اعظم (ص)، علی و آل علی (علیهم السلام) را در دل دارد و به پیروی آنان می اندیشد، می تواند نویسنده، خبرنگار و یاری رسان این سایت باشد.

به گفته او، ویژگی این سایت این است که در عین آنکه بسیار کوچک است و امکانات محدودی در اختیار دارد تلاش دارد با همکای داوطلبان شیعه نه تنها به زبانهای محتلف بلکه با تعهد به گفتمانهای مردمان دیندار و مذهبی در نقاط مختلف جهان به تولید و توزیع خبر بپردازد، لذا به تدریج با چند زبان به شکل مستقل و در کشورهای مختلف راه اندازی می شود. مثلا زبان عربی از نجف اشرف و زبان فارسی از ایران به روز خواهد شد و مسئولینی مستقل دارد.

این سایت به هیچ وجه رویکرد سیاسی نخواهد داشت و از مسئولین این رسانه در ایران حبیب الله عباسی سردبیر سابق ایسنا است و برخی از اعضای شورای آن دکتر سیدضیا هاشمی از طلاب خوش نام و اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران و برخی اعضای سابق انجمن اسلامی دانشگاه تهران و چند دست اندرکار سابق خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) و برخی از شخصیت های بسیار خوشنام دیگر مذهبی و دانشگاهی نیز با آن همکاری دارند که بعضی از این جمع برای اولین بار حاضر شده اند با رسانه ای همکاری کنند.

گفته می شود آیت الله شهرستانی که از روحانیان معتدل، سخت کوش و بانفوذ ایران است از حامیان معنوی این رسانه است.

پنجشنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۱۱

نامه های عوام گرای نوری زاد

 نامه هایی با سرهای گل و گشادِ آقای محمد نوری زاد، گویا رو به پایان باشد، هر یک هم روضه ای تندتر از روضه ی قبلی است. ولی این نوشته ها نه اصالت دارد و نه گره ای از گره های موجود باز می کند، فقط «دل خوش کنک»هایی عوام پسند است.
 
شاید برخی بگویند که حالا که پسر شجاع  با شیر درافتاده، نباید او را نقد کرد! کدام شیر؟ کدام درافتادن؟ کدام شجاعت؟ کسی معتقد نیست که هیچ تقصیری در وضعیت فعلی کشور متوجه شخص اول مملکت نیست، اما از این سریال نامه نگاری های احساسی و بی پاسخ چه فایده ای دست ملت را گرفته، غیر از آن نامه ی محرمانه ای که باعث آزادی نوری زاد از زندان شد!

آقای نوری زاد با یک مویز گرمش می شود و با یک غوره سردش. شرایط چه تفاوت فاحشی با قبل دارد که امروز اینچنین به پایین تا بالای حکومت می پرد اما تا پیش از آن در رکاب حاج حسین شریعتمداری در کیهان به مدح و ثناگویی افراطی می پرداخت؛ آن زمان مخالف «اصلاح» بود و امروز «انقلاب» کرده است!

ادبیات آدم های متعادل (با هر دیدگاهی که باشد) در طی  دو سال اینچنین متحول نمی شود؛ مثلا از محمد خاتمی یا موسوی خوئینی ها یا میرحسین موسوی گرفته تا ابراهیم یزدی، یا مهدوی کنی، عسگراولادی و احمدی نژاد، و حتی رضا پهلوی، ... تقریبا یک سیر منطقی دارند، حالی به حالی نیستند مانند حشمت الله طبرزدی ها و مسعود رجوی که هر دو در امام امام کردن پیش قدم بودند و یک شبه به ورطه ی دیگری افتادند.

این از این شاخه به آن شاخه پریدن ها دلیل می خواهد، وگرنه رفتارهای این روزهای کشور تفاوت زمین تا به آسمانی با قبل ندارد، فقط کمی گسترش پیدا کرده و از «خوب یا بد» حادثه، دامان ایشان را «نیز» گرفته است.

آیا آیت الله منتظری در حصر خانگی نبود؟ آیا تا به امروز، کسی بازداشت نمی شد؟ آیا آقای نوری زاد در ایران تشریف نداشت یا همه ی آنها را کاملا عادلانه می دانسته است؟ آیا آزادی بیان و حقوق قانونی و انسانی و این چیزها تازه اختراع شده؟ آیا کشور ما بهشت بود و حالا نیست؟

 البته نوشته های آقای نوری زاد پر است از حرف های خوب و رویایی؛ مثلا دنیا باید پر از عدل و داد شود، کسی به دیگری کمتر از گل نگوید، حتی «تو» هم نگوید، اگر خلخال از پای زن یهودی درآید چه شود و چه و چه.

آقای نوری زاد روضه خوان خوبی است اما مگر می شود یک شبه همه جا گل و بلبل شود؟ اصلا تا همین دو سال پیش که به همراه دوستانشان در قدرت بودند چه گلی به سر ملت زدند؟ خدا عمر داده ها، حداقل مسوولیتِ تا دو سال قبل را بپذیرند، این دو سال را به گردن دیگران بیاندازند. اما این طوری آدم تصور می کند هالو فرض شده است.

اصلا طوری درباره ی مشکلات و نابسامانی ها می نویسد که انگار در سیاهی مطلق هستیم و طوری از آنچه باید باشد می نویسد که انگار نمی داند که این ایران ما دانش آموز کلاس چندم بوده، فقط می گوید که «باید» و «حق» این است که دکترا بگیرد، یک شبه!

به هر حال، آن زمان آقای نوری زاد فیلمنامه ی سریال های ضداصلاحات را با پول های هنگفت برای تلویزیون می نوشت تا روی عوام تاثیر بگذارد و امروز هم نامه های او برای عوام جذاب و خواندنیست، فقط سوژه عوض شده است.

و اما سه نکته:

1 – اگر هدف ما سوءاستفاده از نامه های آقای نوری زاد علیه مخالفان اصلاحات باشد، باید برای او کف و سوت بزنیم، ذوق کنیم و بال دربیاوریم اما این راهی ناجوانمردانه است، مانند سوءاستفاده ی کیهان از نوشته های سایت بالاترین و گویا نیوز و امثالهم علیه اصلاحات.

2 - حق آزادی بیان نوری زاد باید مراعات شود؛ تهمت های غیر اخلاقی به او که در باشگاه خبرنگاران صداوسیما منتشر شده، گناهش و مسوولیتش بر گردن حکومت است و فقط می تواند او را بیشتر جری کند. استفاده از این روش ها بسیار وقیحانه و شرم آور است.

3 - در فضای امنیتی شده ی امروز ایران، متاسفانه سخنان و نامه هایی که اینچنین احساسات را برمی انگیزانند بیش از همه زمینه ی نشر می یابند، در حالی که فرصت اظهارنظر خردورزان محدود است، راه فروکش کردن فضای احساسی، باز کردن فضای سیاسی و خاتمه دادن به فضای امنیتی موجود است.

پنجشنبه ۸ دسامبر ۲۰۱۱

سالگرد عاشورای سبز

اتفاق عاشورای سال 88، نقطه ی عطفی در اعتراضات پس از انتخابات بود، هم خود آن اتفاق قابل پیش بینی بود هم روند پس از آن. در یادداشت های وبلاگ در این مدت، بخش هایی در این باره نوشته بودم که به نقل همان اکتفا می کنم. این را نیز باید بگویم که:
اول: سوء استفاده ی این روزهای رسانه های رسمی درباره ی عاشورای 88 بسیار زننده و دروغ هایی که در لا به لای آن گفته می شود وقیحانه است.
دوم: اتفاقات عاشورای 88 را از 9:30 صبح تا 6 عصر در خیابان از نزدیک شاهد بودم، نه روایت آن سوی آب و نه این سوی آب براین اعتباری تداشت.
سوم: خداوند، مرحوم سید علی موسوی، برادرزاده ی مهندس موسوی را بیامرزد که در آن روز ناجوانمردانه کشته شد؛ همچنین دیگر کشته شدگان بی گناه حوادث تلخ پس از انتخابات.


بخشی از یادداشتی در دیماه 88:
بیایید درباره ی شعار «مرگ بر دیکتاتور» که در تجمعات سبزها اخیرا گسترش پیدا کرده کمی فکر کنیم. این شعار سالهاست که به صورت بسیار پراکنده شنیده می شد و البته در برخی تجمعات دانشجویی. بعد از انتخابات 22 خرداد 88، در تجمعاتی که تاکنون برگزار شده هم سر داده می شد، اما بسیار پراکنده. ولی به طور مشخص، در تشییع جنازه ی آیت الله منتظری ( که مهندس موسوی و آقای کروبی هم در آنجا حضور داشتند ) و در روز عاشورا، قریب به اتفاق شرکت کنندگان این شعار را یا مشابه آن (و بسیار سبک تر از آن) را سر می دادند.
شعاردهندگان منظورشان که یا چه کسانی هستند؟ کاملا واضح است، اما آیا صرفا تصمیمات حکومت وضع کشور را اینچنین بحرانی کرده است؟ هر چند همیشه اولین کسی که متهم می شود، حکومت کنندگان هستند، ولی بی انصافی نکنیم و لحظه ای بیاندیشیم که آیا احتمال (حتی فقط احتمال) دارد اشکال در خودمان هم باشد؟ حتی یک سر سوزن؟ نیست که نیست، ها؟ عجب!

بخشی از یادداشتی دیگر در دیماه 88:
خب، وقتی شعارها به سمت تند شدن رفت، اتفاقا روزی بود که کروبی و موسوی هر دو حضور داشتند، در مراسم تشییع جنازه ی مرحوم منتظری. یکی بگوید ببینیم که واکنش آنها چه بود؟ اتفاقا در آن روز بیشتر شعارها بسیار بسیار هم تند بوده و نمی شود گفته شود که آنها نشنیده اند یا بخش اندکی از آنها چنان شعاری می داده اند.
یادمان نرود که شب قبلش آقای خامنه ای آن پیام را صادر کرده بود که هرچند برخی ایرادی هم به یک خط آن می گیرند، اما الحق والانصاف کمتر کسی فکر می کرد در چنین فضایی آن پیام صادر شود و توصیه هایی هم برای چگونگی و جای تدفین داشتند. آیا جواب آن کار را باید آن گونه می دادیم که موسوی و کروبی در آن جمع باشند و آن شعارها سرداده شود و آنها کاملا سکوت کنند؟
اصلا برایم قابل هزم نیست که چرا واکنشی نداشتند و معتقدم اگر در آن روز یا در فاصله ی آن روز تا روز عاشورا واکنش قابل قبولی در آن باره می داشتند، هم مراسم های ختم و هفتم آقای منتظری آبرومندانه برگزار می شد و هم روز عاشورا وضعیت آن گونه نمی شد.
9 دی در واکنش به روز عاشورا بود، روز عاشورا غاطبه ی معترضان حرکتشان، عکس العملی تلاش نامتعادل کردن حکومت مرکزی بود. البته من همه ی روایت های حکومتی صدا و سیما را درباره ی اتفاقات روز عاشورا نه که نمی پسندم، با آن هم مخالفم، اما تصویر کلی اتفاقات آن روز، حس تق و لق شدن را القا می کرد. راستش روز 9 دی به خیابان نرفتم، اما الان دارم فکر می کنم اشتباه کردم، باید می رفتم و بر لزوم ثبات حکومت مرکزی تاکید می کردم، هر چند اصلا با شعارهای آن روز هم موافق نبودم اما آیا جای دیگری هم هست که هم فکران ما باشند و بر این موضوع پافشاری شود؟
آن روز، یعنی روز عاشورا دیدید رسانه های اروپایی و آمریکایی و اسرائیلی، به خصوص صادق صبا رییس بی بی سی فارسی چونه هیجان زده گزارش می داد؟ انگار محصول این همه تلاش هایشان داشت نتیجه می داد! این را من می فهمم، آقایان موسوی و کروبی متوجه نمی شوند یا خود را به کوچه ی علی چپ زده اند؟

بخشی از مصاحبه ای در بهار 89:
- آیا مبارز مدنی خواهیم داشت یا وارد خفقان خواهیم شد؟
سال گذشته اتفاقاتی که نمود بیرونی داشت با روز عاشورا خاتمه پیدا کرد و به نظرم درس تجربه ای شده باشد که اولا اهداف اولیه فراموش شده است و در ثانی تندروی ها باید کنار گذاشته شود و در نوع رفتار نیز غیر از رفتار مسالمت آمیز هم خود جنبش را زیر سوال می برد و هم نتیجه ی معکوس می دهد.
- آیا اعتراضات باید به صورت مسالمت آمیز ادامه یابد؟ 
غالب پیش بینی ها در مورد مسالمت آمیز بودن جنبش سبز از مقطع زمانی تشییع جنازه ی مرحوم منتظری و روز عاشورا زیر سوال رفت اما البته که از نظر ما اصلاح طلبان اعتراض باید مسالمت آمیز باشد.

پنجشنبه ۱ دسامبر ۲۰۱۱

تسخیرکنندگان 58 و عذرخواهان 90

امثال «محسن میردامادی» با یک ایمان قوی سفارتخانه ی آمریکا را تسخیر کردند، 444 روز آنجا ماندند، حتی امروز از داخل زندان به آن کار می بالند و از آن دفاع می کنند، اما پادوهای جوان ِ جریان انحرافی انقلاب فقط ساعتی برای نمایش از دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند، آخر سر هم آن جوانان را با کتک بیرون انداختند، دولت پرزیدنت احمدی نژاد هم بیانیه داد که متاسفیم، اما انگلیسی ها پیش دستی کردند، خودشان تصمیم به خارج شدن از ایران گرفتند و دستور دادند که سفارت ایران ظرف 48 ساعت تعطیل شود!

آدم با چنین رفتارهایی به یاد کت شلوارهای هدیه داده شده به آن 13 ملوان انگلیسی و مراسم بدرقه ی آقای احمدی نژاد از آنها می افتد که چه آبرویی از کشور رفت، یا جاسوس بودند یا نبودند، اگر نبودند پس چرا آن طور گرفتیم، اگر بودند چرا با آن فضاحت بدرقه کردیم؟

ما هم دخالت انگلیس در کودتای 28 مرداد را به خاطر داریم، اما سیاست مملکت نباید احساسی و هیجانی باشد در حالی که متاسفانه حرکت امروز دانشجویان عضو بسیج دانشجویی و حامیان ِ اندکشان به پشتیبانی شبکه ی رسانه های همسو به ویژه خبرگزاری فارس، فقط مایه ی آبروریزی بود، نتوانستند سفارت و باغ قلهک را بگیرند، خیط شدند، دولت مورد حمایتشان را هم به عذرخواهی انداختند.

حرکت سال 1358 در یک شرایط ویژه صورت گرفت، مورد استقبال و حمایت عموم مردم بود، برای همین هم امام خمینی «با فاصله کمتر از دو ساعت از اشغال سفارت آمریکا پیام داد که جای خوبی را گرفته‌اند و نگه دارند». چرا امروز از طرف رهبری پیام مشابهی صادر نشد؟ اگر گفته ی علی آقای لاریجانی درست باشد که حمله به سفارت انگلیس «نمادی از فضای افکار عمومی مردم ايران» بود، پس چرا جلوی آن گرفته شد؟

سال 58، هنوز جمهوری اسلامی یک ساله هم نشده بود، نه احساسات طبیعی ناشی از انقلاب فروکش کرده بود و نه سیاستمداران ما تجربه ی زیادی داشتند، اما در این موقعیت بعد از گذشت 33 سال از انقلاب، رفتارهای احساسی چه توجیهی دارد؟ چرا زمینه ای فراهم می کنید که حتی چین و روسیه به سرعت برق با دیگر کشورهای عضو شورای امنیت همنوا شوند؟ آیا در بهار عربی باید بهانه های اینچنین به جنگ طلبان داد؟

البته بیانیه ی وزارت خارجه ی آقای صالحی قابل تقدیر است اما هم بسیج در رفتارهای اینچنینی ِ بسیج دانشجویی مقصر است و هم نیروهای انتظامی می بایست از سفارت خانه های کشورهای خارجی محافظت کند، همین انتظاری که خود ما از دیگر کشورها داریم تا از سفارتخانه های ما محافظت کنند.

و اما سه نکته:

1 -  تحفه اینکه سخنران آتشین جمع تسخیر کنندگان(پس دادگان و عذرخواهان و متاسفان) سفارت انگلیس، حضرت آقای رسایی بود، همان نماینده ی افراطی و تندرویی که همین دیروز موسسه ی نشر آثار امام خمینی اطلاعیه ی بلند بالا علیه او و هفته نامه ی تندرویش داد، به خاطر تحریف سخنان امام. به واقع، این نشان دهنده ی ماهیت معترضان بود.

2 - دانشجویانی برای تسخیر سفارت تحریک شدند، ولی از سوی محرکانشان هم حمایت نشدند، با کتک از سفارت و باغ قلهک بیرون انداخته شدند، تعدادی از آنها بازداشت شدند، برخی از مقامات و حتی وزارت خارجه هم عمل آنها را اشتباه خواندند؛ این دانشجویان به طور طبیعی سرخورده می شوند، البته دانشجویی که خود را اینچنین وابسته به دولت و ذوب در مقامات حکومتی کنند، با رفتارهای دیپلماتیکی اینچنین، باید هم دچار سرخوردگی شوند.

3 -  بخشی از جامعه ی عموما غیر سیاسی ما، عمل امروز حکومت را در جلوگیری از تسخیر سفارت انگلیس بسیار تحسین می کنند، آنها اتفاقا با تسخیر سفارت آمریکا در سال 58 هم یا از ابتدا مخالف بوده اند یا بعدا به این نتیجه رسیده بودند که کار اشتباهی بود. از این لحاظ، اتفاق روز گذشته می تواند برداشت های متفاوتی را در جامعه برانگیزد.

جای تاسف است که برخی فقط به دنبال محکوم کردن هر عملی هستند که بوی حکومت بگیرد، برخی هم تصور می کنند که قرار بوده امروز با اشغال سفارت انگیس اتفاقی در دنیا بیافتد، و برخی از تحریک شدن غرب خوشحال می شوند و با دُمشان گردو می شکنند که آخ جان، بهانه به دست آنها افتاد که تشریف بیاورند و دموکراسی را به ما هدیه بدهند!

سه‌شنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۱۱

تکلیف نامعلوم اصولگراها و رسانه های بیگانه

بالاخره مشخص نشد که مصاحبه با رسانه های فارسی زبان آن سوی آب چه حکمی دارد؟ آقای جواد لاریجانی می گوید «لیاقت پاسخ ندارند»، آقای احمدی نژاد پاسخ آنها را مثل بلبل می دهد ولی برای  دیگران سلیقه ای نیست، جرم است! این سردرگمی نه تنها درباره ی رسانه های ماهواره ای، بلکه در مورد فیسبوک و تویتر هم وجود دارد.

حتما خبر دارید که جواد لاریجانی سه روز پیش در پاسخ به سوال خبرنگار بی.بی.سی فارسی، ابتدا تصور می کند که خبرنگار صدای آمریکاست، به او می گوید که «شما لیاقت جواب ندارید»، بعد که می فهمد خبرنگار بی.بی.سی فارسی است، می گوید « سگ زرد برادر شغال است، شما نباید وطن خودتان را بفروشید».

اما چرا جواد لاریجانی نگفت که پاسخ به خبرنگارهای صدای آمریکا و بی.بی.سی برای ایرانی ها جرم است؟! آیا قبلا جرم بود و حالا جرم نیست؟! وانگهی، آقا جواد عزیز! آیا مذاکره ی شما با نیک براون انگلیسی جرم نبود و او لیاقت پاسخ داشت ولی خبرنگار رسانه ی انگلیسی فاقد لیاقت است و مصاحبه با او را جرم تشخیص می فرمایید؟!

در عوض، یادمان نمی رود که آقای احمدی نژاد در یکی از سفرهای خارجی در به سوال خبرنگار صدای آمریکا هم پاسخ داد، آیا آن وقت لیاقت داشتند و حالا لیاقت ندارند؟ آیا آن زمان جرم نبود و حالا جرم است؟ اتفاقا به آقای احمدی نژاد در سفر ترکیه به سوال خبرنگار بی.بی.سی فارسی هم پاسخ گفته بود، با وجودی که می دانست خبرنگار کجاست. آیا آن زمان سگ زرد(بی.بی.سی فارسی) برادر شغال(صدای آمریکا) بود و چون با شغال مصاحبه کرده بود خود را موظف دانست که با سگ زرد هم مصاحبه کند؟!

شاید برخی دوستان اصلاح طلب هم در این باره از روی بلاتکلیفی گاهی به رسانه های فارسی زبان خارجی پاسخ می دهند و گاهی از مصاحبه امتناع می ورزند، چون قانون مشخصی در این باره نیست، اگر کسی با آنها مصاحبه کند و با مذاق کیهان خوش نیاید، فحش می دهد و اگر گوشه ای از آن سخنان با مذاق کیهان خوش بیاید، نه تنها مصاحبه را زیر سوال نمی برند، بلکه در کیهان تیتر هم می کنند.

جالب اینجاست که متاسفانه در اثر حماقت های این سال ها، شبکه های ماهواره ای روز به روز جایگزین برنامه های صداوسیمای خودمان می شود و شبکه های خبری صدای آمریکا و به ویژه بی.بی.سی فارسی جای خود را در میان بینندگان ماهواره در ایران باز کرده اند؛ و به تازگی هم شبکه ی «من و تو» که تلفیقی از برنامه های جذاب اجتماعی و خبر را توامان به خورد ببننده می دهد.

بخشی قابل توجهی از اصولگرا و اصلاح طلب هم متاسفانه از این شبکه ها فیض! می برند، کسانی که تا قبل از انتخابات 1388 ماهواره را خط قرمز خانه هایشان می دانستند. گزارش یکی از خبرنگاران اصولگرا در سایت تریبون نشان می دهد که به بهانه ی تهیه ی گزارش، به پای شوهای ماهواره ای پی.ام.سی و آکامی موسیقی گوگوش می نشینند تا به قول خودشان از داخل آنها دشمن را رصد کنند، یا در برنامه های تلفنی بی.بی.سی شرکت می کنند تا در آن بین حرف های اصولگرایانه بزنند! و از این طرف هم بگویم که متاسفانه کسانی به خاطر محدودیت های رسانه ای که در داخل پیدا شده، با انتشار اخبار و بیانیه هایشان در رسانه هایی مانند صدای آمریکا  و بی.بی.سی فارسی ذوق می کنند!

به هر حال خوشحال می شویم که دوستان اصولگرا که تمام قوای کشور را در دست دارند حداقل تکلیف ما و ملت را مشخص کنند، چرا کسانی برای انتشار سخن یا نوشته شان در یک سایت فیلتر شده مورد مواخذه قرار می گیرند درحالی که آقای پیام فضلی نژاد، دُردانه ی حسین آقای شریعتمداری کیهان – نوشته هایش را به سایت های مختلف از جمله آن طرف آبی ایمیل می زند تا منتشر کنند؟ (به کررات ایمیل های گروهی آقای فضلی نژاد به دست بنده رسیده که در آن فهرست سایت های داخلی و نیز سایت هایی از جمله گویا نیوز وجود داشته اند.)

اگر فیسبوک فیلتر است، اگر تویتر و فرندفید غیرقانوی هستند، اگر بالاترین به قول کیهان صهیونیستی است، اگر گوگل و زیرمجموعه هایش همه ی بدی ها را دارند، چرا سایت های اصولگرا امکان همخوان کردن(شیر کردن) اخبار در این سایت ها را در قسمت انتهایی سایت های خودشان قرار داده اند؟ بروید و خودتان ببینید، می توان اخبار سایت های مشرق نیوز(لینک) و فردا نیوز(لینک) و غیره را در چندین سایت فیلتر شده از جمله تویتر و فیس بوک و گوگل ریدر با کلیک بر گزینه ای در ذیل همان اخبار همخوان کرد، یا در سایت الف(لینک) می توان با کلیک بر گزینه ای اخبار را حتی در «بالاترین» همخوان کرد.

اگر عضویت در فیس بوک جرم است یا عبور از فیلتر برای رفتن به آن جرم است، چطور بسیاری از اصولگراها، به ویژه خبرنگاران و فعالان جوان اصولگرا و حتی بسیجی، مثلا حامد طالبی که الان گویا دبیر سیاسی باشگاه خبرنگاران صداوسیماست، امیرحسین ثابتی که مسوول بسیج دانشجویی دانشگاه تهران است، و حتی تعدادی از طلاب و روحانیون اصولگرا در «فیس بوک» و «تویتر» و «فرندفید» و «گوگل ریدر» و «گوگل پلاس» عضویت دارند؟

توصیه ی ما این است که حداقل تکلیف خودتان را با این رسانه ها روشن کنید، بخش بسیاری از ایرانیان در فیسبوک عضو هستند، همانطور که آمارهای رسمی نشان می دهد در حدود نیمی از خانه ها تجهیزات گیرنده ی ماهواره هست، این آمارها بیشتر هم خواهد شد که کمتر نمی شود، پس راه کمک به مردم برای استفاده ی مطلوب از تکنولوژی، فیلتر کردن و محدودیت نیست، برای کسی که بخواهد از شما حمایت کند تکنولوژی مفید است و برای کسی که در صدد مخالفت باشد، تکنولوژی ابزار مخالفت می شود.
 

پی نوشت:
این یادداشت را که می نوشتم، ناخودآگاه به یاد مصاحبه ی سه نفر با صدای آمریکا افتادم؛ مصاحبه های «نرگس کلهر» دختر مشاور فرهنگی آقای احمدی نژاد، «مهدی خزعلی» فرزند عضو مجلس خبرگان رهبری و «احمد رضایی» فرزند تازه مرحوم شده ی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام.

یکشنبه ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱

مفهوم انتشار نصایح خاتمی در فارس

هفته ی گذشته، خبرگزاری فارس برای اولین بار توصیه ی آقای خاتمی را برای «آزادی زندانیان، رفع حصرها و گشایش فضای سیاسی» منتشر کرد، حتی به زبان انگلیسی؛ در حالی که انتشار چنین اظهاراتی روال این خبرگزاری نبود؛ اما چرا چنین کرد؟

شاید ابتدا به نظر بیاید که هدف فارس از انتشار آن سخنرانی، شهادت خاتمی به غیرنظامی بودن برنامه ی هسته ای، رد کردن گزارش حقوق بشری احمد شهید، و اعلام آمادگی اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب برای دفاع از کشور در قبال تهدیدات بود. اما همچنان که آنها همیشه از چنین سخنرانی هایی سوءاستفاده می کردند، می توانستند آن بخش های دیگر را حذف کنند که نکردند.

البته طبق روال پس از انتخابات 1388، سخنان خاتمی در خبرگزاری فارس اصلا منتشر نمی شد، الا یک مصاحبه ی کوتاه این خبرگزاری در روز قبل از روز قدس سال گذشته که طبیعتا درباره ی روز قدس بود. یا اخباری در انتقاد یا اهانت و دروغ بستن به او بود؛ چه در قالب مصاحبه، سخنرانی یا نقل از رسانه های دیگر.

یک احتمال علت انتشار خبر سخنان اخیر خاتمی، واهمه از تهدیدهای خارجی این روزها می تواند باشد؛ البته سخنان خاتمی، بسیار بازدارنده تر از سخنان نظامی هایی مانند سردار نقدی است که در چنین موقعیتی گویا بد جور به دنبال تحریک و بهانه دادن به دست دشمن است که می گوید: «پاسخ آمريكا به حمله ی نظامي جمهوري اسلامي التماس براي مذاكره است». آدم عاقل ارزش سخنان خاتمی را در این فضا می داند.

اما به این دلیل اگر باشد باز هم سخنان خاتمی دو بخش تاثیرگذار بر دفع تهدیدهای خارجی دارد: «اعلام آمادگی برای دفاع» و «باز کردن فضای سیاسی در داخل». جناح راست تاکنون تنها از راه اول استقبال می کرد که می بایست زیر پرچم آنها انجام می شد اما انتشار هر دو بخش سخنان خاتمی، می تواند استقبال از روش دوم به حساب بیاید.

نمی خواهیم بیخود خوش بین باشیم، اما اینان خاتمی را یکی از سران فتنه می خواندند، هی سوروس سوروس می کردند، آقای سعیدی سپاه گفته که دست اندرکاران فتنه مهدور الدم هستند، حالا خاتمی می گوید که زندانیان را آزاد کنید و حصرها را بشکنید، یعنی همانهایی را که فارس و آقای سعیدی فتنه گر و سران فتنه می خوانند! چطور می شود چنین سخنانی را منتشر می کنند و حتی یکی از رسانه ها و یا وبلاگ هایشان هم ابراز تعجب نمی کنند!

خب اینها مفهوم دارد، این را بگذارید در کنار اظهارات هفته ی پیش آقای «پرویز سروری» اصولگرا که گفته است «در میان اصلاح طلبان گروهی هستند که در جریان فتنه از چارچوب ها خارج نشدند و رفتارهایشان براندازانه نبود که رهبری این طیف با خاتمی است و تلاششان هم بازگشت به نظام است». البته خاتمی با این حرکات، این دوستان آقای سروری هستند که می خواهند بازگردند، نه آقای خاتمی؛ خاتمی همان راهی را می رود که قبلا هم می رفت.

خبرگزاری فارس برای اولین بار در هفته ی گذشته اظهارات یکی از اعضای فراکسیون اقلیت مجلس با این تیتر منتشر کرد که «محوریت اصلاح‌طلبان در صورت حضور در انتخابات به عهده «خاتمی» است». و این یعنی پذیرفتن خاتمی به عنوان عنصری تاثیرگذار در جبهه ی اصلاحات که شروطی دارد و تنها در صورت تحقق آنهاست که همه با رغبت در انتخابات شرکت می کنند و ‏انتخابات با شکوه این چنینی بزرگ ترین تضمین کننده امنیت کشور خواهد شد.


پی نوشت:
مصاحبه ای که خبرگزاری فارس در مرداد ماه امسال با علی مطهری (قسمت یک و قسمت دو) منتشر کرد، حیف که استثنا بود وگرنه انتشار چنین مصاحبه هایی می تواند بر فضای سنگین سیاسی ما تاثیر مثبتی بگذارد. هر چند بیش از مصاحبه، به بازجویی می ماند اما با این حال اگر خبرگزاری فارس حاضر به تکرار چنین تجربه ای باشد، می تواند دوستانی را راضی کرد که در رینگ آنها قرار بگیرند.

شنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۱۱

تسلیت

کشته شدن تعدادی از هموطنان عزیزمان به ویژه سردار تهرانی مقدم
در حادثه ی انفجار پادگان بیدگنه ی سپاه بسیار تاثرآور بود.

خدا رفتگان را رحمت و به بازماندگان ایشان صبر جمیل عطا فرماید.


پی نوشت:
اگر حادثه براثر بی تدبیری بوده، امان از بی تدبیری
اگر موضوع خرابکاری بوده، لـعـنـت بر خرابکاران