یکم: چهارشنبه سوری امسال نه سیاسی بود نه امنیتی، فقط پلیس حضوری پررنگ داشت؛ برای همین بر خلاف سالهای 88 و 89 مردم با خیالی راحت، کمی شاد بودند و خود را تخلیه کردند.
امسال خیلی هم شلوغ تر بود؛ چون دیگر کسی فکر نمی کرد که با شادی کردن آنها، کسانی بهره برداری سیاسی می کنند و می گویند که مردم به خاطر «حمایت از ما و مخالفت با جمهوری اسلامی» به خیابان ها آمده اند!
مگر ایرانیان چهارشنبه سوری را از زمان باستان علیه جمهوری اسلامی گرامی می داشته اند؟! آیا زمان شاه هم چهارشنبه سوری برای مخالفت با جمهوری اسلامی برگزار می شد؟ اصلا چرا باید روزهایی مانند این را اینچنین سیاسی کرد؟
البته یک نکته هم این است که نمی دانم آقایانی که برای چهارشنبه سوری های 88 و 89 فراخوان کارهای سیاسی می دادند چرا امسال بی خیال شدند، اما به هر دلیل واقعا قابل تقدیر است که سوءاستفاده را متوقف کردند.
دوم: آوردن آن حجم پلیس با لباس نیروهای ویژه هیچ توجیهی ندارد، نه اغتشاشی بود و نه احتمال عمل سیاسی و اغتشاشی می رفت، فقط مانند سایر بی تدبیری ها، تحریک کننده است.
البته خود نیروهای پلیسی که در این چهارشنبه سوری در خیابانها بودند هم توجیه نبودند، حتی یکی از دوستان می گفت که یکی از آنها در کنار مردم حاضر شده بود و در کنار شادی مردم، تکانی به خود داده بود. آنها از جنس مردمند اما مامورند و معذور.
به فرض اینکه قرار بود امنیت اجتماعات مردمی در کوچه و خیابان فراهم شود، آیا نیازی به نیروهای ویژه ی پلیس بود؟ حضور پلیس هایی با این حجم از اهمت در آن روز آدم را به این فکر وامی داشت که انگار شادی کردن جرم است، یا حداقل حد و اندازه دارد!
سوم: در روزهای منتهی به چهارشنبه سوری، چند نفر از آقایان مراجع درباره ی این روز اظهارنظر داشتند؛ به نظرم ورود به این حوزه ها دقت بیشتر و توجه به افکار عمومی را می طلبد.
آيت الله مكارم شیرازی می گوید که «مراسم چهارشنبه سوری خرافی است» در حالی که اکثریت مطلق جامعه از چهارشنبه سوری به عنوان بهانه ی شادی و بیان آرزوهای خوب برای یکدیگر بهره می برند.
از سویی، چون رسانه های رسمی چنین جشنی را به رسمیت نمی شناسد و تلاش می کند که حتی از عنوان شب چهارشنبه ی آخر سال به جای چهارشنبه سوری استفاده کند، بخشی از جامعه اظهاراتی اینچنین را بیشتر حکومتی فرض می کنند تا شرعی.
آیا بهتر نیست که ما در ابتدا به مظاهر عینی بسیاری خرافات به نام اسلام و قرآن و مقدسات بپردازیم و دقیق شدن بر مسائلی مانند نوروز و چهارشنبه سوری و سیزده به در و غیره را در اولویت چندم بگذاریم؟
چهارم: جامعه ی ما به هزار و یک دلیل نسبت به کشورهای توسعه یافته بهانه های بیشتری برای افسردگی دارد، از عقب ماندگی علمی و تکنولوژیکی و پایین بودن سطح رفاه و اقتصاد و غیره.
اما علی رغم این وضعیت، تشویق به غم و غصه در این کشور الی ماشالله. چرا؟ چرا مردم ما به شادی تشویق نشوند؟ آیا یک مسلمان باید شادتر باشد یا کسی که دین ندارد یا به ادیان دیگر معتقد است؟ آیا این نگاه غم و غصه و گریه محور، نگاه اشتباه به حقیقت ایمان نیست؟
حتی بخشی از واعظان ما در مراسم جشن میلاد ائمه نیز نمی خواهند یا نمی توانند دل مومنین پای منبر خود را شاد کنند؛ انگار شادی جرم است، در حالی که حقیقت دین و نیز نیاز روح آدمی چیز دیگریست؛ برای همین است که مردم علی ارغم نگاه برخی آقایان از امثال چهارشنبه سوری دست بردار نیستند.
امسال خیلی هم شلوغ تر بود؛ چون دیگر کسی فکر نمی کرد که با شادی کردن آنها، کسانی بهره برداری سیاسی می کنند و می گویند که مردم به خاطر «حمایت از ما و مخالفت با جمهوری اسلامی» به خیابان ها آمده اند!
مگر ایرانیان چهارشنبه سوری را از زمان باستان علیه جمهوری اسلامی گرامی می داشته اند؟! آیا زمان شاه هم چهارشنبه سوری برای مخالفت با جمهوری اسلامی برگزار می شد؟ اصلا چرا باید روزهایی مانند این را اینچنین سیاسی کرد؟
البته یک نکته هم این است که نمی دانم آقایانی که برای چهارشنبه سوری های 88 و 89 فراخوان کارهای سیاسی می دادند چرا امسال بی خیال شدند، اما به هر دلیل واقعا قابل تقدیر است که سوءاستفاده را متوقف کردند.
دوم: آوردن آن حجم پلیس با لباس نیروهای ویژه هیچ توجیهی ندارد، نه اغتشاشی بود و نه احتمال عمل سیاسی و اغتشاشی می رفت، فقط مانند سایر بی تدبیری ها، تحریک کننده است.
البته خود نیروهای پلیسی که در این چهارشنبه سوری در خیابانها بودند هم توجیه نبودند، حتی یکی از دوستان می گفت که یکی از آنها در کنار مردم حاضر شده بود و در کنار شادی مردم، تکانی به خود داده بود. آنها از جنس مردمند اما مامورند و معذور.
به فرض اینکه قرار بود امنیت اجتماعات مردمی در کوچه و خیابان فراهم شود، آیا نیازی به نیروهای ویژه ی پلیس بود؟ حضور پلیس هایی با این حجم از اهمت در آن روز آدم را به این فکر وامی داشت که انگار شادی کردن جرم است، یا حداقل حد و اندازه دارد!
سوم: در روزهای منتهی به چهارشنبه سوری، چند نفر از آقایان مراجع درباره ی این روز اظهارنظر داشتند؛ به نظرم ورود به این حوزه ها دقت بیشتر و توجه به افکار عمومی را می طلبد.
آيت الله مكارم شیرازی می گوید که «مراسم چهارشنبه سوری خرافی است» در حالی که اکثریت مطلق جامعه از چهارشنبه سوری به عنوان بهانه ی شادی و بیان آرزوهای خوب برای یکدیگر بهره می برند.
از سویی، چون رسانه های رسمی چنین جشنی را به رسمیت نمی شناسد و تلاش می کند که حتی از عنوان شب چهارشنبه ی آخر سال به جای چهارشنبه سوری استفاده کند، بخشی از جامعه اظهاراتی اینچنین را بیشتر حکومتی فرض می کنند تا شرعی.
آیا بهتر نیست که ما در ابتدا به مظاهر عینی بسیاری خرافات به نام اسلام و قرآن و مقدسات بپردازیم و دقیق شدن بر مسائلی مانند نوروز و چهارشنبه سوری و سیزده به در و غیره را در اولویت چندم بگذاریم؟
چهارم: جامعه ی ما به هزار و یک دلیل نسبت به کشورهای توسعه یافته بهانه های بیشتری برای افسردگی دارد، از عقب ماندگی علمی و تکنولوژیکی و پایین بودن سطح رفاه و اقتصاد و غیره.
اما علی رغم این وضعیت، تشویق به غم و غصه در این کشور الی ماشالله. چرا؟ چرا مردم ما به شادی تشویق نشوند؟ آیا یک مسلمان باید شادتر باشد یا کسی که دین ندارد یا به ادیان دیگر معتقد است؟ آیا این نگاه غم و غصه و گریه محور، نگاه اشتباه به حقیقت ایمان نیست؟
حتی بخشی از واعظان ما در مراسم جشن میلاد ائمه نیز نمی خواهند یا نمی توانند دل مومنین پای منبر خود را شاد کنند؛ انگار شادی جرم است، در حالی که حقیقت دین و نیز نیاز روح آدمی چیز دیگریست؛ برای همین است که مردم علی ارغم نگاه برخی آقایان از امثال چهارشنبه سوری دست بردار نیستند.

