شنبه ۱۷ مارس ۲۰۱۲

نیاز ملت به شادی

یکم: چهارشنبه سوری امسال نه سیاسی بود نه امنیتی، فقط پلیس حضوری پررنگ داشت؛ برای همین بر خلاف سالهای 88 و 89 مردم با خیالی راحت، کمی شاد بودند و خود را تخلیه کردند.

امسال خیلی هم شلوغ تر بود؛ چون دیگر کسی فکر نمی کرد که با شادی کردن آنها، کسانی بهره برداری سیاسی می کنند و می گویند که مردم به خاطر «حمایت از ما و مخالفت با جمهوری اسلامی» به خیابان ها آمده اند!

مگر ایرانیان چهارشنبه سوری را از زمان باستان علیه جمهوری اسلامی گرامی می داشته اند؟! آیا زمان شاه هم چهارشنبه سوری برای مخالفت با جمهوری اسلامی برگزار می شد؟ اصلا چرا باید روزهایی مانند این را اینچنین سیاسی کرد؟

البته یک نکته هم این است که نمی دانم آقایانی که برای چهارشنبه سوری های 88 و 89  فراخوان کارهای سیاسی می دادند چرا امسال بی خیال شدند، اما به هر دلیل واقعا قابل تقدیر است که سوءاستفاده را متوقف کردند.

دوم: آوردن آن حجم پلیس با لباس نیروهای ویژه هیچ توجیهی ندارد، نه اغتشاشی بود و نه احتمال عمل سیاسی و اغتشاشی می رفت، فقط مانند سایر بی تدبیری ها، تحریک کننده است.

البته خود نیروهای پلیسی که در این چهارشنبه سوری در خیابانها بودند هم توجیه نبودند، حتی یکی از دوستان می گفت که یکی از آنها در کنار مردم حاضر شده بود و در کنار شادی مردم، تکانی به خود داده بود. آنها از جنس مردمند اما مامورند و معذور.

به فرض اینکه قرار بود امنیت اجتماعات مردمی در کوچه و خیابان فراهم شود، آیا نیازی به نیروهای ویژه ی پلیس بود؟ حضور پلیس هایی با این حجم از اهمت در آن روز آدم را به این فکر وامی داشت که انگار شادی کردن جرم است، یا حداقل حد و اندازه دارد!

سوم: در روزهای منتهی به چهارشنبه سوری، چند نفر از آقایان مراجع درباره ی این روز اظهارنظر داشتند؛ به نظرم ورود به این حوزه ها دقت بیشتر و توجه به افکار عمومی را می طلبد.

آيت الله مكارم شیرازی می گوید که «مراسم چهارشنبه سوری خرافی است» در حالی که اکثریت مطلق جامعه از چهارشنبه سوری به عنوان بهانه ی شادی و بیان آرزوهای خوب برای یکدیگر بهره می برند.

از سویی، چون رسانه های رسمی چنین جشنی را به رسمیت نمی شناسد و تلاش می کند که حتی از عنوان شب چهارشنبه ی آخر سال به جای چهارشنبه سوری استفاده کند، بخشی از جامعه اظهاراتی اینچنین را بیشتر حکومتی فرض می کنند تا شرعی.

آیا بهتر نیست که ما در ابتدا به مظاهر عینی بسیاری خرافات به نام اسلام و قرآن و مقدسات بپردازیم و دقیق شدن بر مسائلی مانند نوروز و چهارشنبه سوری و سیزده به در و غیره را در اولویت چندم بگذاریم؟

چهارم: جامعه ی ما به هزار و یک دلیل نسبت به کشورهای توسعه یافته بهانه های بیشتری برای افسردگی دارد، از عقب ماندگی علمی و تکنولوژیکی و پایین بودن سطح رفاه و اقتصاد و غیره.

اما علی رغم این وضعیت، تشویق به غم و غصه در این کشور الی ماشالله. چرا؟ چرا مردم ما به شادی تشویق نشوند؟ آیا یک مسلمان باید شادتر باشد یا کسی که دین ندارد یا به ادیان دیگر معتقد است؟ آیا این نگاه غم و غصه و گریه محور، نگاه اشتباه به حقیقت ایمان نیست؟

حتی بخشی از واعظان ما در مراسم جشن میلاد ائمه نیز نمی خواهند یا نمی توانند دل مومنین پای منبر خود را شاد کنند؛ انگار شادی جرم است، در حالی که حقیقت دین و نیز نیاز روح آدمی چیز دیگریست؛ برای همین است که مردم علی ارغم نگاه برخی آقایان از امثال چهارشنبه سوری دست بردار نیستند.

سه‌شنبه ۱۳ مارس ۲۰۱۲

خاتمی می تواند اشتباه کند

امروز (دوشنبه 22 اسفند 90) با آقای خاتمی ملاقات ِ کوتاهی داشتم؛ یادداشت دیروز «پیام رای خاتمی و پیامد آن» را به استحضار او رساندم. یکی از دغدغه های این روزهای خاتمی، ناراحتی از برخی «به به و چه چه» کردن هایی بود که باور کرده اند «خاتمی اشتباه نمی کند»! او اما به شدت بر این نکته اصرار دارد که می تواند اشتباه کند.

برای او احساسات لطمه خورده ی بخشی از جامعه به خاطر شرکت او در انتخابات بسیار ناراحت کننده است؛ در واقع به خاطر غلبه ی جو احساسی، عمل خاتمی خوب درک نشد.

اما هیچ تهدیدی، تاکید می کنم هیچ تهدیدی برای وادار کردن خاتمی به شرکت در انتخابات 12 اسفند وجود نداشته؛ فقط خاتمی گفت که توطئه ی بزرگی با شرکت او در انتخابات خنثی شد؛ حتی رادیکالها برای پس از آن برنامه هایشان را ریخته بودند تا نیروهای باقی مانده را نیز بزنند.

گفت که هیچ گاه نگفته بودیم که تحریم کرده ایم، اما در آن یک ماه که سکوت شد، جو به سمتی رفت که طرفداران براندازی نظام در رسانه های آن سوی آب مثلا [فلانی] چون حرف خودش نفوذ نداشت می گفت که خاتمی تحریم کرده است!

خاتمی تاکید کرد که به هیچ وجه نه او و نه آقایان موسوی و کروبی در پی براندازی نبوده و نیستند؛ به عبارتی براندازی نه مطلوب است و نه ممکن. سخنان اخیر او نیز برای مشخص کردن همین خط و مرزهاست.

یکی از سخنان اخیر آقای خاتمی، در جمع انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران ایراد شده است. به آقای خاتمی گفتم که به نظرم بخشی از اعتراض ها نه مربوط به شرکتش در انتخابات، بلکه به نوع نگاه و برداشت او از اسلامی برمی گردد که در حوزه ی اجتماعی و سیاسی سخن برای گفتن دارد؛ تصریح کرد که اسلامی که من می شناسم البته این نیست که اجرا می شود.

در مجموع، یک نکته را از سخن قاطع امروز او برداشتم که با شخصیتش تطابق دارد؛ اینکه خاتمی اهل زد و بند پشت پرده نیست، فقط به خواسته های علنی پاسخ خواهد داد؛ اما مشکل اینجاست که متاسفانه برخی آقایان به کسی غیر از خودشان احساس نیاز نمی کنند.

یکشنبه ۱۱ مارس ۲۰۱۲

پیام رای خاتمی و پیامد آن

در این یادداشت بنا دارم تحلیل خود را از شرکت آقای خاتمی در انتخابات 12 اسفند ماه و چشم انداز پس از آن بیان کنم؛ اقدامی که کل انتخابات را تحت الشعاع قرار داد و دارای پیام هایی برای فعالان سیاسی درون و بیرون قدرت و بیگانگان بود.


1 - نسبت خاتمی با جمهوری اسلامی مانند آن مادر با کودکیست که مادر حکم حضرت علی(ع) برای دو نیم کردن کودک مورد اختلاف را نپذیرفت. بله، مادر حاضر است به خاطر فرزندش کوتاه بیاید اما نامادران و نااهلان انقلاب که امام به خطر آنها هشدار داده بود، کوتاه نمی آیند! در حقانیت خاتمی ها همین یک مثل بس است. در واقع خاتمی امروز فقط به دنبال «اصلاح» انحرافاتی است که آن را در راه انقلاب می بیند، و در صورت «تغییر» - به هر صورتی باشد - در واقع برای اصلاح طلبانی مانند ما و ایشان، شکست اندر شکست است، هم شکست انقلاب اسلامی و هم شکست اصلاحات.


2 - پیش از انتخابات، حداقل پنج گروه از «عدم مشارکت» خاتمی خشنود بودند:

اول بخشی از کشورهای غربی که به خاطر منافع خود به دنبال تغییر نظام جمهوری اسلامی هستند.

دوم امثال مجاهدین خلق(منافقین) که رسما و مسلحانه سالهاست برای براندازی تلاش می کنند.

سوم بخشی از اپوزسیون که به خاطر فراهم بودن زمینه، خود را به عنوان بخشی از سبزها تعریف کرده اند و رسما به دنبال براندازی جمهوری اسلامی هستند. از نظر این سه گروه تضعیف انتخابات می توانست زمینه ی تغییر نظام را فراهم کند.

چهارم بخشی دیگر از سبزها هستند که در انتخاب راه اصلاح یا تغییر نظام مانده اند و هنوز هیچ جمع بندی صحیحی ندارند. اما یک چیزی حالشان را خوب می کند، عصبانیت طرف مقابل! اتفاقا این بخش مستعد برای افتادن به دامان یکی از دو طرف هستند، «سبزهای خواهان تغییر نظام» و «سبزهای خواهان اصلاح نظام». سایت کلمه و تلویزیون رسا که در این دسته می گنجند، رسما به تحریم فعال انتخابات می پرداختند.

و پنجم در واقع حامیان رادیکال دولت احمدی نژاد هستند که هر گونه توافق و نزدیکی اصلاح طلبان و نظام را باعث خظر حذف خود می بینند و اساسا در این سال ها تنها گروهی که از حذف اصلاحات منتفع شده همین گروه اخیر است.


3 - گزینه ی «عدم مشارکت» البته می توانست یک انتخاب باشد، انتخابی از سر ناچاری. اما متاسفانه قاطبه ی کسانی که صدایشان بلند بود و در این ماه ها از راه خاتمی حمایت می کردند، «تحریمی» بودند ولی از خاتمی خرج می کردند. در این اواخر انتخاب خاتمی بهانه ای شده بود برای تمام کسانی که از ابتدا با انقلاب اسلامی مخالف بودند یا راه کنونی آنها براندازی جمهوری اسلامی و یا سرنگونی حکومت مرکزی بود؛ و هر روز خاتمی را همراه خود می خواندند. لذا موضع «عدم مشارکت» خاتمی، دیگر معنی همراهی با تحریمی ها و رای «نه» به جمهوری اسلامی را پیدا کرده بود. در حالی که خاتمی رسما گفته بود که مخالف تحریم است.


4 - خاتمی تا شب قبل شک داشت، برای همین «بعدازظهر» روز 12 اسفند در یک شعبه ی اخذ رای در «خارج از تهران»(دماوند) شرکت کرد. اتفاقا همین شک او ارزشمند است در حالی که برخی او را مردی مردد می خوانند که سست عنصر است. برتراند راسل می گوید «یکی از مشکلات دنیا این است که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند، در حالی که دانایان، سرشار از شک و تردیدند». لذا هم شک او قابل تحسین است و همانطور که می گوید تا روز قبل از خبری مطلع نبود و بعد از اطلاع از برنامه هایی که برای جریان اصلاح ریخته شده بود و نیز شاید با دریافت چراغ های سبزی آن تصمیم را گرفت. آیا به خاطر این که در تاریخ بگویند او بر سر حرف خود ایستاد می بایست از خود سلب مسوولیت می کرد؟ آیا هنر یک سیاستمدار تصمیم گیری به موقع نیست؟ آیا رفتار قهرمانی با وضعیت کشور ما سازگار است یا رفتاری که منتج به نتیجه شود و مردم از آن بهره ببرند؟ آیا ما در مقابل دوربین عکاسان تاریخ ایستاده ایم و می بایست ژست بگیریم؟
هر چند خاتمی انسانیست مانند همه ی ما جایز الخطا؛ و شاید می بایست وقتی به تصمیم رسید از لحاظ اخلاقی آن را علنی اعلام می کرد تا خبرگزاری فارس منتشر کننده و سوءاستفاده کننده از آن خبر و حساسیت برانگیز نباشد. اما شرکت او را نمی توان مهر تایید او بر روندهای غلط جاری معنی کرد، همچنانکه بسیاری علی رغم اعتراض به روندهای غلط، فقط با هدف پیگیری اصلاح روندها مشارکتی حداقلی داشتند؛ از جمله بنده دو روز پیش از انتخابات در یادداشت «دلایل ِ شرکتم در انتخابات 12 اسفند» به مواردی از این دست اشاره کردم «امید برای بازستاندن ِ حقوق ِ از دست رفته و اعتراض به روندهای غلطی که همچنان ادامه دارند».


5 - واکنش های احساسی به خاتمی پس از انداختن رای، مرا به یاد 16 آذر 1383 در دانشگاه تهران انداخت؛ همان روزی که خاتمی با تحمل شنیدن کلمات و جملات صریح و حتی رکیک از سوی برخی دانشجویان، در واقع هیمنه های اصحاب قدرت را با دست خود می شکست. در حالی که توهین به رییس جمهور در زمان پیش از خاتمی توهین به پیغمبر تلقی می شد اما یک صاحب قدرت در آن زمان و یک رهبر سیاسی در این زمان، شجاعانه زمینه ی انتقاد به خود را اینچنین فراهم می کند. در بخش کامنت های سایت های خبری(پیامها) خیلی از سیاستمداران و سیاست ها نقد می شود، اما خاتمی خود را پاسخگو می داند و به خوانندگان یک سایت (کلمه) پاسخ می دهد. فارغ از این که پاسخ او قانع کننده بوده یا خیر، اما نفس این عمل جزو استثناهاست و تاثیراتی ماندگار خواهد داشت. او در عین حالی که به اصلاح اصحاب قدرت می اندیشد اما تاثیر رفتارش بر جامعه کم تر از آن نیست.


6 - در سال 1388 حداکثر 85 درصد در انتخابات شرکت کردند، یعنی حداقل 15 درصد اساسا برایشان انتخابات اهمیت ندارند یا با شرکت مخالفند. 50 درصد هم که همیشه شرکت می کنند. بنابراین دعوا بر سر آن 35 درصد است. از آن 35 درصد، بخشی را هواداران اصلاحات تشکیل می دهند نه همه ی آنها را. هر چند آن 50 درصد هم به صورت کامل از وضعیت موجود راضی نیستند، اما بخشی از آن 35 درصد هم در مواقعی که از ناحیه ی بیگانه ای تهدیدی را احساس کند، یک طوری از خود واکنش نشان می دهد و معتقدم - و به چشم دیدم و به گوش شنیدم - که شرکت بخش قابل توجهی از مردم در انتخابات اخیر واکنشی به تهدیدها و تحریم های خارجی بود. در دور و بری ها کسانی را می شناسم که شرکت کردند اما از دیگران مخفی نگه داشتند. از این لحاظ، تعداد کسانی که از حرکت خاتمی خوشحال شدند خیلی بیش از آنهاییست که ناراحتند؛ ولی خب متاسفانه همیشه صدای معترضان بلندتر است.


7 - خاتمی یک نفر است، یک رای دارد، اما رای او و سیدحسن آقای خمینی و آقای هاشمی رفسنجانی، هر چند ترغیب کننده ی جمع کثیری از مخالفان و معترضان نبود اما برای رییس جمهور آمریکا به منزله ی تایید کلیت نظام از سوی نمایندگان معترضان تعبیر شد؛ لذا اوباما فردای روز اننخابات در یک عقب نشینی ملموس گفت که حتی به گزینه ی حمله به ایران نیز نمی اندیشد. در واقع عقب نشینی اوباما نشانه ی تاثیر کیفیت همان یک رای است، رای مخالف. وگرنه اگر هزاران رسایی ها در مجلس فریاد بکشند، اگر هزاران مرتضوی ها حکم بدهند، اگر هزاران رحیمی ها قسم بخورند، تا زمانی که مخالفی حضور نداشته باشد مشروعیتی وجود نخواهد داشت. این مخالفان را باید بر روی سر گذاشت نه اینکه هر روز اجازه داد تا مورد توهین و تهمت و دروغ کیهان باشند.


8 - با اقدام آقای خاتمی، علی رغم تمام انتقادات تندی که در این چند روز نشان داده شد، اما اکثرا این احساس را دارند که فضا برای فعالیت سیاسی بازتر خواهد شد و به احتمال قریب به یقین در محدودیت ها و بازداشت ها نیز گشایشی حاصل می شود لذا کار اصلی و فعالیت خارج از فعالیت مجازی در حال کلید خوردن دوباره است؛ به این معنی که می بایست فعالیت اصلاح طلبان در فضای واقعا گسترش بیابد. سازمان های سیاسی ما در این نزدیک به سه سال صدمه ی زیادی خورده است اما با عزمی دوباره می بایست به استقبال بهار رفت.


پی نوشت:
یکم: در این مدت به علت مشغله ی کاری، ملاقات با آقای خاتمی مقدور نشد اما اطلاعیه ی دفتر و سخنان در جمع اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران خود گویای نظر ایشان بود.
دوم: در یادداشتی جداگانه به موضوع مرحله ی دوم انتخابات مجلس نهم که قرار است در اردیبهشت ماه 91 برگزار شود خواهم پرداخت.

چهارشنبه ۲۹ فوریهٔ ۲۰۱۲

دلایل ِ شرکتم در انتخابات 12 اسفند

شرکت در انتخابات 12 اسفند 90 راحت نیست. ظلم ها و خطاهایی در این چند سال از سوی بخشی از نهادهای حکومتی اتفاق افتاد که مسوولانشان یا بازخواست نشدند یا مثل قاضی مرتضوی ارتقای مقام پیدا کردند، بالعکس گاهی مظلومان می بایست در تلویزیون به گناه های ناکرده اعتراف می کردند، محکوم می شدند و زندان می کشیدند.

حرمت انسان که می بایست طبق قانون، عرف و شرع اسلام پاس داشته می شد، به کررات به نام ِ قانون و اسلام زیر پا گذاشته و تهمت و دروغ لقلقه ی زبان ها شد. کاری که نه تنها خیانت به انقلاب اسلامی سال 57 بود، بخش هایی از جامعه را از اسلام زده کرد و پای جماعتی را از جمهوری اسلامی برید. ریختن آبروی محمد خاتمی سید اولاد پیغمبر که هیچ، حتی به خاطر خلخال پای آن زن یهودی می بایست می مردند و نمردند.

مهندس موسوی و شیخ مهدی کروبی حتی اگر اشتباه می کردند اما نماینده ی بخش عظیمی از مردم بودند و هنوز هم هستند؛ اما بی تدبیری ها باعث شده که آقایان خود را با توده هایی بی سر مواجه کنند، کسانی که از سر ِ ناچاری مخاطبان ِ بی.بی.سی و من و تو و صدای آمریکا شده اند و معلوم است آنها در میان گزارش های جذاب، چه به خورد مخاطب می دهند.

منکر ِ اشتباهات ِ دوستان ی خودمان نیستم، اما نمی توان چشم بر اشتباهات ِ فاحش ِ صاحب منصبان بست و به خاطر ِ آنچه مصلحت و منافع ملی می خوانند، دردها را فریاد نزد؛ مدیریت ِ غلط در به وجود آمدن ِ وضعیت اقتصادی و سیاسی مملکت بسیار موثر بود؛ در کنار این البته واضح است که فشارهای بین المللی ناعادلانه و از سر بغض نسبت به انقلاب اسلامی، در وضع موجود موثر بوده است.

امروز چشم امید ِ تحریم کنندگان ِ ایران به پایین بودن میزان مشارکت در 12 اسفند است؛ اما چه کنیم که عملکرد و رفتار و گفتار ِ نااهلان انقلاب نیز در کاشتن تخم نفرت و کینه ها و در نتیجه تصمیم به عدم مشارکت یا تحریم بخشی از ملت کمک کرد؛ کمکی که در واقع ترجمه ی خیانتی به جمهوریت و اسلامیت نظام است.

در چنین شرایطی، شاید من اگر بودم کاندیدا نمی شدم چون خواسته ها و مطالبات مردم در این دوره از همیشه بیشتر است و برآوردن آن کاری بس دشوار. بخشی هم اگر می آمدند با تیغ ِ شورای نگهبان شاید رد می شدند و با توجه به تجربه ی گذشته چنین ریسکی را نکردند. بخشی از کاندیداها هم که از همین امروز کاندیدالدوله هستند به امید ِ وکیل الدوله شدن. اما بخش ِ اندکی نیز مانند علی مطهری ثابت کرده اند که وکیل الدوله نیستند، وجدانی دارند و خدایی در بالاها ناظر می بینند.

علی مطهری را کسی یافته ام که ظرفیتی بیش از این دارد که تاکنون از او سراغ داشته ایم، همانطور که تصورها از مهندس موسوی شش ماه قبل از انتخابات 88 با یک ماه قبل و همینطور بعد از آن متفاوت بود. مهندنس موسوی در طور 20 سال سکوت، البته یک بار با صدایی بلند نسبت به توقیف فله ای مطبوعات اعتراض کرد، اما مطهری نیز در طور دوره ی نمایندگی دوره ی هشتم از آزادی بیان و قلم بسیار دفاع کرد، از حقوق ِ مخالفان، از حق ِ اعتراض و انتقاد حتی انتقاد از رهبری و نظام.

بلای امثال مطهری اصولگرا بخورد بر سر ِ امثال کواکبیان ها و خبازها. قطعا اگر در شهرهایی بودم که خباز و کواکبیان ها در آنجا کاندیدا هستند به آن فرصت طلب ها رای نمی دادم، کسانی که به اندازه ی یک قدم در مقابل ظلم ها و خبط هایی که بعد از سال 88 شد برنداشتند؛ آن هم به نام اصلاح طلبی. به صراحت می گویم که نه آنها اصلاح طلبند و نه کسانی که می گویند در انتخابات شرکت نمی کنیم تا به جمهوری اسلامی مشروعیت ندهیم. راه آنها هم از اصلاح طلبی جداست.

بخش قابل توجهی از دوستان ِ اصلاح طلب ِ ما موضع ِ عدم مشارکت را انتخاب کرده اند، عدم مشارکت به خاطر نیافتن ِ کاندیدایی از میان عبورکنندگان از فیلتر ِ شورای نگهبان. نظر آنها نه تنها محترم است، بلکه کاملا نیز مورد تایید و عقلانیست و من نیز بخشی از کاندیداهایم امروز در زندان ها محبوسند؛ میردامادی ها و نبوی ها قلبشان برای موفقیت نظامی می تپد که تمام جوانی و عمرشان را به پای آن پیر کرده اند، اما رسایی ها و کوچک اف ها امروز بر صندلی های بهارستان تکیه زده اند و تا آن را به سقوط نکشانند ول کن نیستند.

می شود دست روی دست گذاشت و منتظر ایده آل ها بود، می شود زندانی شدن ها و محکوم شدن ها را بهانه کرد، اما تجربه ی شخصی ام را عرض می کنم که بعد از 37 روز بازداشت ِ غلط در سلولهای انفرادی بندهای 240 و 209 زندان اوین در زمستان 87 بلافاصله شبانه روز در ستاد مهندس موسوی فعالیت کردم. برچیدن این روندها یک شبه و دو شبه اتفاق نمی افتد، تمام ایرادها نیز به ماهیت ِ جمهوری اسلامی برنمی گردد.

در بازداشت، در یکی از مراجعات به دادگاه انقلاب که با دستبند و لباس زندان بودم، به طور اتفاقی یک زندانی مسن را دیدم که فهمید جرمم سیاسیست، می گفت «ما شاه را با آن عظمتش برانداختیم، شما هم می توانید!». او راست می گفت اما انقلاب راه ی ما نیست، راه ما اصلاح است. اتفاقا پیروزی ما در اصلاح است و اگر انقلاب و براندازی اتفاق بیافتد، نشانه ی شکست ماست. در آن زمان ما باید خانه نشین شویم چون راهمان شکست خورده است و آنانی پیروز شده اند که 33 سال است به دنبال براندازی هستند.

به هر حال، با تصمیمی کاملا فردی بنا دارم در انتخابات ِ 12 اسفند ماه شرکت کنم، به کسی مانند علی مطهری امید دارم، امید برای بازستاندن ِ حقوق ِ از دست رفته و اعتراض به روندهای غلطی که همچنان ادامه دارند. امیدوارم که همچنانکه در پاسخ به حسین شریعتمداری و دفاع از جوانان اصلاح طلب محکم ایستاد، از این پس بیش از گذشته برای دفاع از مظلوم بکوشد.

پی نوشت:
فرد منتخب باید نماینده ی همه ی مردم ِ حوزه ی انتخابیه اش باشد اما قاعدتا هر کسی مطالبات ِ کسانی را که به او رای داده اند در اولویت قرار می دهد. اگر توفیقی باشد و مطهری اعتماد ِ اکثر ِ شرکت کنندگان را جلب کند، از فردای اعلام نتیجه، پیگیری خواسته ها را بیش از امروز از مطهری مطالبه خواهم کرد.

شنبه ۱۸ فوریهٔ ۲۰۱۲

تخریب خاتمی یا جمهوری اسلامی

چند روزیست که خط خبری تنروهای جناح راست متاسفانه دوباره تکرار همان اتهام مطرح شده از تریبون نماز جمعه است که آقای خاتمی و اطرافیانش از عربستان و آمریکا دلار گرفته اند و در با دولت آل سعود  ارتباطاتی علیه ایران دارند. خدا باز هم عمرش بدهد اما در آن دنیا مسوولیت ِ اولین گوینده ی این دروغ، از اعضا و مسوولان ِ خبرگزاری فارس و صداوسیما و غیره سنگین تر است.

ابتدا ببینیم بهانه ی این دروغ ِ اخیر چه بوده؟ انتشار ِ عکسی از حضور آقای مهاجرانی در اجلاسی به نام جنادریه! خب، اینجا دو مساله وجود دارد: اول این که رسانه های دست راستی اساسا شرکت در این اجلاس را نشانه ی وابستگی و همکاری خوانده اند. دوم اینکه ادعا کرده اند که مهاجرانی برای براندازی در این اجلاس از عربستان پول گرفته است. بعد گفته اند چون مهاجرانی 14 سال پیش، در دولت ِ آقای خاتمی وزیر بوده است، پس این اتهامات متوجه آقای خاتمیست.

درباره ی مساله ی اول: اگر شرکت در اجلاس جنادریه، نشانه ی وابستگیست پس چطور در «تبیین ِ فعالیت های مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی»، یکی هم اعزام نماینده و شرکت در «جشنواره ی فرهنگی سعودی ریاض جنادریه» است و آن طور که خود آقای مهاجرانی امروز در وبلاگش نوشته، یک بار هم خود ِ آیت‌الله محمد علی تسخیری دبیركل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی در این جشنواره شرکت داشته است. آیا شرکت ِ آیت الله تسخیری در این جشنواره، نشانه ی «پشتیبانی از جلّادان آل سعود» و «ارتباط با دربار آل سعود» بوده است. از طرفی این که «علیرضا نوری زاده ی ضد انقلاب» هم در آن جشنواره شرکت داشته، به دکتر مهاجرانی و آیت الله تسخیری مربوط نمی شود، همچنان که خیلی های دیگر هم در چنین جشنواره هایی شرکت می کنند. مگر آقای احمدی نژاد در اجلاس سازمان ملل با همراهی سران ِ رژیم صهیونیستی شرکت می کند؟ پس  شرکت در آن جشنواره جرم نبوده و نیست.

درباره ی مساله ی دوم: اگر آقای خبرگزاری فارس می خواهد به بهانه ی دوران وزارت ِ آقای مهاجرانی در دولت آقای خاتمی، آقای خاتمی را به زیر بکشد و او را به تلاش برای براندازی متهم کند، بد نیست که بداند آقای موسوی هم نخست وزیر دولت ِ آن زمان ِ ریاست جمهوری خود ِ رهبری بود و الان خود ِ آقای فارس می گوید که موسوی فتنه ی اعظم است! مگر آقای آیت الله تسخیری، منصوب ِ رهبری نیست؟ مهاجرانی هم اگر وزیر بود، در دوران رهبری ایشان بود، نبود؟ اصلا چرا نمی گوییم مهاجرانی وزیر ِ جمهوری اسلامی بوده است؟ و دیگران هم همینطور، همه مسوولان ِ جمهوری اسلامی بوده و هستند. پس به بهانه ی تخریب ِ یکدیگر، دارید جمهوری اسلامی را خراب می کنید.

مهاجرانی هنوز دارد فحش ِ آن اظهاراتش را درباره ی سلامت ِ مالی رهبری و استقلال جمهوری اسلامی می خورَد، همان اظهاراتی که به عنوان ِ سند در چشم ِ مخالفان می کردید و کیهان از آن ذوق کرده بود. اما اصلا آبروی عطاالله مهاجرانی هیچ؛ واقعا قابل ِ درک نیست که اگر این دوستان قصد ِ تخریب و اتهام زدن دارند، چرا کمی قبل از آن فکر نمی کنند که چنین اتهاماتی چه تبعاتی دارد؟

جایگاه آقای خاتمی در شرایط ِ امروز ایران بسیار حساس و یک سرمایه ی ملیست، و سر بسته عرض می کنم که آنهایی که با آقای خاتمی در شبه ِ رسانه های خود چنین می کنند، یا از دیدگاه رهبری نسبت به آقای خاتمی بی اطلاعند یا می دانند و دارند بر خلاف نظر ایشان عمل می کنند؛ شق ِ سومی ندارد.

ادامه ی انتشار و تکرار ِ این دروغ ها اگر روزانه 100 برابر ِ این هم باشد تاثیری در جهت ِ هدف ِ دروغپردازان ندارد، این دروغ ها باعث ریزش ِ طرفداران ِ خود ِ دروغگویانی می شود که تمام حرکات و سکنات خود را با رنگ و لعاب ِ دین و مذهب و انقلاب منتشر می کنند، کاملا آزادانه، کاملا رسمی، و با خیال ِ راحت. اما یقینا روزگار اینچنین نمی ماند.


پی نوشت:

یکشنبه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۲

صداوسیمای چوپان

دیروز مطلب کذب و تخیلی ِ دیگری را درباره ی تعدادی از دوستان در سایت ِ باشگاه خبرنگاران جوان دیدم؛ حکایت ِ این سالهای صداوسیما، متاسفانه حکایت همان چوپان دروغگوست، اینقدر دروغ گفته که دیگر کلاهش پشمی ندارد، دیگر نه رسانه ی ملی است، نه حتی رسانه ی میلی، رسانه ی دروغ است فقط.
 
اما اینقدر دروغ رواج یافته و تکذیب شده که تکذیبیه نوشته هم لوث شده؛ تکذیب کنیم که چه شود؟ آنها که نمی دانستند فهمیده اند و آنها که می دانستند نیازی به خواندن تکذیبیه ندارند؛ دیگر حرف راست ِ آنها هم دروغ است مگر عکس آن ثابت شود. ولی از دوستان ِ رسانه ای انتظار می رود در بازنشر اخبار ِ دروغگویان دقت کنند.
 
در مطلب ِ اخیر، موجودی بی نام و حتما تخیلی؛ از چند نفر نام برده که به ادعای او قرار است در نشستی مشترک در  ۱۲ و ۱۳ اسفند ماه شرکت کنند که در آن به قول نویسنده ی آن، «ضدانقلاب، فتنه‌گران، گروهک های تروریستی، لائیک ها ، بهائیان و ... »  جمع هستند.
 
بنابر اطلاعات ِ بنده، حداقل آقایان ابوالفضل فاتح، علی شکوری راد، محمدرضا خاتمی و محسن آرمین که نامشان در این خبر ِ کذب آمده، روحشان نیز از آن بی خبر است و در صورتی هم که کسی در چنان روزی چنین برنامه ای داشته باشد، همین امروز اعلام می شود که اینان در آن هیچ دخالتی نداشته و نخواهد داشت.

درباره ی شخص آقای فاتح به صورت خاص عرض می کنم که ایشان به هیچ وجه معتقد به کار ِ سیاسی در خارج از کشور نیست، نه در این مورد و نه در موارد دیگر، نه امروز نه دیروز نه بعدا؛ پس هر خبری با این مضامین برای همیشه تکذیب است.

انسان تاسف می خورد که جماعتی روزانه با بودجه ی بیت المال به تولید دروغ و تهمت های فله ای مشغولند و نام خود را خبرنگار و روزنامه نگار و کار خود را عین ِ عبادت می دانند؛ آری دین و اسلام از نظر ِاین منحرفان همین است که هست، و دروغ، عبادت ِ خدای دروغین این منحرفان است.

فارغ از عمل قبیح ِ باشگاه خبرنگاران ِ صداوسیما، اما متاسفانه این دست مطالب بعد از انتشار در سایت اصلی، از سوی تعدادی سایت خبری و رسانه ی دیگر بدون تحقیق درباره ی صحت و سقم اتهامی که به جماعتی زده شده، به راحتی و بدون تحقیق و بررسی منتشر می شود. آیا دوستان ِ رسانه ای جایی برای اخلاق در فعالیت ِ خود قائل هستند؟ که اگر هستند، باید با مسوولیت بیشتری دست به بازنشر ِ مطالب ِ دیگران بزنند.

یکشنبه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۱۲

دو یادداشت

یادداشت اول: از آینده بنویسیم


فاتح، ابوالفضل - رسانه ی آینده نگر دانش بنیاد بوده و هرگز بر مبنای منافع سازمانی یا برون سازمانی اینده را تحریف نمی کند و به اصول علمی و اخلاقی وفادار می ماند. در شرایط دشوار و گره های اجتماعی و سیاسی با راهبرد های علمی به سراغ مخاطب می آید.

از آینده بنویسیم

در تعریف خبر دیدگاه های مختلفی وجود دارد، اما روشن است که خبر "تنها روایت ساده از رخدادها نیست". اگر روزگاری مردمان این سوی زمین پس از هفته ها از رخدادهای آن سوتر با خبر می شدند و حتی در همین کشور خودمان برخی شهرها دو روز بعد روزنامه ها را دریافت می کردند، اینک به لطف توسعه ی تکنولوژی ارتباطی، سخن حتی بر سر به روز رسانی نیست که بر سر دقیقه و ثانیه است و رسانه هایی موفق ترند که فاصله ی مخاطب با وقایع پیرامونی را به دقیقه و ثانیه رسانده اند. بدین سان اگر رسانه ها، دیروز از گذشته می گفتند، امروز از"حال" سخن می گویند. اما آیا براستی کارکرد رسانه صرفا در انتشار خبر "حال و گذشته" و رقابت بر سر "روایت ساده از رخدادهاست"؟ شما نیز با من هم عقیده اید که چنین نیست.

ژونالیسم تحقیقی و تحلیلی، راهی برای عبور از روایت ساده ی رخدادها، نقب لا یه های زیرین و کشف حقایق و تحلیل چرایی ها هست و فرصت مناسبی در اختیارارتقاء کیفیت روزنامه نگاری قرار داده است. اما آیا این نیز حتی به شرط فراهم بودن همه ی زمینه های تحقیق و تحلیل و سپس آزادی انتشار، کفایت از خبر و انتظارات جامعه ی امروز از رسانه می کند؟ به نظر می رسد که چنین نیست. چرا که حتی در بهترین شرایط تحقق ژورنالیسم تحقیقی، باز در روایت حال و گذشته محصور مانده ایم. به نظر نگارنده ، چنانکه ار تعریف جامع "خبر" در نظریه های رسانه ای فهمیده می شود و متاسفانه مغفول مانده است، باید انتظار از رسانه را ارتقا داده و به رسانه "بعد" و رویکردی جدید بخشید و آن "بعد" چیزی جز "آینده" نیست. اگر تا کنون از گذشته و حال روایت می شد، حال باید از "آینده" سخن گفت و رسانه ی کامل رسانه ای است که به مخاطب خود در کنار گذشته و حال از آینده نیز خبر دهد و چشم انداز روشنی از آینده در منظر مخاطب قرار دهد. سالهاست که آینده پژوهی به عنوان علمی استراتژیک در خدمت نهادهای برنامه ریز جهانی و یا ملی قرار گرفته است و چشم انداز کشورها را تعیین می کند. با بهره گیری از این علم، کشورهای پیشرفته تر برنامه های بلند مدت تری حتی برای 50 سال و یا بیشتر طراحی نموده اند و با درصد کمتری از خطا، وضوح مناسبی پیش روی قرار می دهند.

با همه ی فراوانی مقالات در حوزه ی آینده پژوهی و با توجه به مقالات جدی درباره ی "آینده ی رسانه ها" به ویژه تغییرات تکنولوژیک و تعاملی رسانه در آینده، کمتر به مقوله ی "آینده در رسانه" پرداخته شده است. جا دارد رسانه ها این رویکرد را در عملکرد رسانه ای خود لحاظ کنند و تلاش نمایند با رویکردی تحلیلی، چشم انداز روشنی از آینده ی دور و نزدیک در اختیار مخاطب قرار دهند و البته مراقب باشند به دامن پیش بینی های وسوسه انگیز و یا پیش گویی های خیال انگیز نیافتند که البته آن نیز خود مخاطبین فراوانی در عالم رسانه یافته است و هر روزه با حجم فراوانی از پیش بینی های سرگرم کننده چنان که در بازی های فوتبال رایج است و آرزومندانه چنانکه شیوه ی فال گیران و رمالان و سیاست بازان است و یا پیشگویی های خیال پردازانه که تا مرز خرافه و دغل پیش می روند، مواجه هستیم. اما در سوی دیگر رسانه هایی هستند که تلاش دارند با تحلیل و فرآوری اطلاعات صحیح ، بهره گیری دانش کارشناسان خبره و با واقع بینی به دقت و با کمترین خطا از زندگی روزمره ی مردم (مثلا در عرصه هایی مانند نرخ سبد خانوار و ارز و خودرو و مسکن، در هفته ها و ماه ها و یک سال آینده تا نرخ رشد علمی و اقتصادی و جمعیت و بیماری ها و اعتیاد و جرم و ...در فرایند پنج ساله و ده ساله و مخصوصا تکنولوژی های آینده و کشفیات علمی که پیش بینی در آن محسوس تر است) ، تا فراز و نشیب های خیلی دور و بسیار نزدیک حوزه ی سیاسی و اجتماعی و تحولات جهانی، چشم انداز نزدیک به واقعی در اختیار مخاطب قرار می دهند و هر روزه در صدر و ذیل عناوینشان پیش بینی های قابل تامل از آینده به چشم می خورد. کافی است کلمه ی "predict, future, forecast " را به همراه موضوع مورد علاقه ی خود در اینترنت جستجو کنید، آنگاه با هر دو نمونه ی این رسانه ها مواجه می شوید. "فروشندگان مسکن، نرخ فروش را برای سومین ماه کاهش دادند، بدلیل آنکه موسسه ی "RMW " از کاهش تقاضای مسکن در انگلستان در سال 2012میلادی خبر داد"، "نرخ برابری پوند با دلار در ماه های فوریه مارس و آوریل 1.54 و 1.51، 1.46 و 1.42 پیش بینی می شود"، "انتظار می‌¬رود جمعیّت مسلمانان جهان با حدود 35 درصد افزایش در 20 سال آینده، از 1/6 میلیارد نفر در سال 2010 به 2200000000 نفر در سال 2030 برسد."، " تا سال 2019 بشر به تکنولوژی کامپیوتری دست خواهد یافت که در صورت جاسازی آن در بدن و مونیتور سیستم داخلی تا 95 درصد بیماری ها در مراحل ابتدایی تشخیص داده خواهند شد"، "به رغم رقابتی نفسگیر... انتخابات آینده ی آمریکا را خواهد برد"، "دولت بریتانیا اعلام کرد که صدور ویزای کار پس از تحصیل برای فارغ التحصیلان خارجی رسما از ماه آپریل منتفی خواهد شد"،"در پی سیاست ها ی اخیر اتحادیه ی اروپا و عربستان کارشناسان سیاسی و اساتید علوم بین الملل پیش بینی کردند..."، " بعد از بستن تنگه هرمز چه می شود؟!" و یا مثلا (مثالها واقعی نیست) "سرویس سیاسی ....در گفت و گو با تحلیل گران سیاسی و پس از ارزیابی نظر سنجی های دو موسسه ی معتبر از تنزل شدید پایگاه سیاسی ....در سال آینده میلادی در کشور ... خبر داد" و "با همه ی گمانه زنی ها در مورد تمدید یا عدم تمدید حکم .... کارشناسان سیاسی ما بر این اعتقادند که با توجه به شرایط داخلی و موازنه های سیاسی احتمال تمدید تا حد زیادی در روزهای اخیر...شده است"، "کارشناسان اقتصادی و سیاسی پیش بینی می کنند تاثیرات متقابل تحریم نفت بر اقتصاد و سیاست خارجی ایران و اروپا در شش ماه آینده منجر به اتخاذ رویکرد ..."، "با توجه به روند فعلی نرخ پول ملی کارشناسان اقتصادی موسسه ی پژوهشی .... به سرمایه گذاران حوزه ی خودرو و مسکن ...."، "با روند فعلی سیاسی در کشور .... پیش بینی می شود در پنج سال آینده ..." .

اینها نمونه هایی از پیش بینی و پیشگویی هایی درست و غلطی است که هر روزه در رسانه ها ی جهان دیده می شود. از هواشناسی و نجوم و تکنولوژی تا پیش بینی اقبال به محصولات صنعتی و هنری و ... تا نظر سنجی های ملی و منطقه ای که شهره اند. اگر این رسانه ها در پیش بینی ها و آینده بینی ها درست و مسئولانه عمل کنند، با چنین رسانه هایی مردم زندگی خود را تنظیم نموده و آماده و آموخته و با تصویر روشنتری به سراغ آینده می روند و با تهدیدات و فرصت ها و پیشرفت ها و عقب ماندگی های پیش روی خود بیگانه نخواهند بود و کمتر دچار شوک های اضطراب آفرین و کمر شکن خواهند شد. این رسانه ها نه تنها واقعیت های لایه های زیرین جامعه و دنیای پیرامون را روایت خواهند کرد بلکه با ارائه ی پیش بینی های صحیح و نزدیک به واقع، سیاستگذاران را از نتایج و تاثیرات حال و آینده ی عملکرد و سیاست های خود در عرصه های ملی و بین المللی (چه خوب و چه بد) با خبر نموده و برای تصمیم گیران نه در نقش ابزار و نه صرفا نقش دما سنج اجتماعی و سیاسی، که نقش قطب نما را ایقا خواهند نمود. سیاستگزاران نیز با وفاداری به سیاست گردش آزاد اطلاعات تا حد مقدور برنامه های آینده ی را با افکار عمومی در میان می گذارند تا موجب سرگردانی و حیرت مردم نشوند. و اگر به پیش بینی ها ی درست وقعی ننهادند مسئولیت پذیرفته و در افکار عمومی مورد مواخذه ی رسانه های آینده نگر خواهند بود. چه خرد چه کلان: اگر قرار است در کوچه و محله ساخت و سازی صورت پذیرد یا خیابانی تغییر مسیر یابد و یا رییس مدرسه ای عوض شود یا قوانین مهاجرت تغییر کند یا مراودات با کشوری دستخوش تغییر شود یا در حوزه ی سیاسی تغییری صورت پذیرد و یا نرخ پول ملی دستخوش چالش شود یا بحرانی منطقه ای در شرف وقوع است و قص علی هذا هر آنچه که امور روزانه و زندگی و آینده ی مردم را از سطح محله تا بین الملل دچار تغییر محسوس خواهد کرد، باید با مردم در میان گذاشته شود .

و نیز در این رویکرد رسانه دو آینده را مد نظر قرار می دهد. آینده ی جاری و آینده ی مطلوب. رسانه ای که پایی در لایه های اجتماعی و پای دیگری در عرصه های تصمیم گیری دارد، به عنوان ظرفیتی تصمیم ساز، لاز م و ضروری است آینده ی مطلوب مخاطب را در فرایند تصمیم سازی، دست کم روایت کند، اگر نگوییم اعمال و هدایت کند. به زبان دیگر باید مردم را در فرایند اطلاع رسانی مشارکت داد و دیدگاه آنان را با مولفه های دیگر تلاقی داد و باور داشت این حق مردم است که آینده را بدانند، بسازند یا تغییر دهند. رسانه ی آینده نگر دانش بنیاد بوده و هرگز بر مبنای منافع سازمانی یا برون سازمانی اینده را تحریف نمی کند و به اصول علمی و اخلاقی وفادار می ماند. در شرایط دشوار و گره های اجتماعی و سیاسی با راهبرد های علمی به سراغ مخاطب می آید و با تعریف دقیق از رخدادهای کوچک یا بسیار بزرگ که زندگی شخصی یا ملی و منطقه ای را در بر خواهد گرفت ، هوای سیاست و اقتصاد و بین الملل را همچون وضع هوا با بهره گیری از دیدگاه صاحبان علوم پیش بینی می کند. نقد این رسانه صرفا متوجه حال و گذشته نیست و می توانند حتی آینده را نیز نقد کند، آری آینده را نقد کند. این رویکرد، با ذات رسانه که "انعکاس، آموزش و هدایت" است سازگاری بیشتری داشته و به دلیل اعتماد سازی منطبق با واقع و ناشی از اطلاعات صحیح، باور پذیری مخاظب را افزایش داده و مآلا قدرت "هدف گذاری" یا همان "agenda setting" رسانه را نیز به شکل معنی داری گسترش" پایین به بالا" و در این حال عمق دانش بنیاد می بخشد. 

پیداست "آینده نگری" فرآیندی است که عوامل چندگانه ی "رسانه، افکار عمومی ، سیاستگذاران، کارشناسان، داده های علمی و واقعیت های جهانی و داخلی در آن نقش ایفا می کنند. " آینده پیوسته در حال تغییر است" و با توجه به آنکه رسانه در این فرایند تغییرپذیر تا چه اندازه به روزتر بوده و سیاست "خود-ترمیمی پیوسته" و تصحیح اطلاعات را لحاظ کرده باشد، نسبت و نقش تاثیرگذاری اش عمق و توسعه بیشتری می یابد. چنانکه هم اینک رسانه هایی هستند که حتی موضوع خود را تحولات دهه های آینده ی جهان قرار داده اند ، اما پیوسته براساس اطلاعات دریافتی، میزان خطای خود در پیش بینی آینده را تقلیل می دهند. این رسانه ها حتی اگر پاسخی یا راه حلی کامل برای آینده نباشند، لااقل می توانند "پرسشی ارزشمند در برابر آینده" باشند. در این فرایند ضرورت و ثمرات پیوند رسانه با علوم اجتماعی و انسانی و بهره گیری اصحاب رسانه از ایده های متخصصان این علوم در تصحیح و ارتقاء رسانه هاب آینده نگر قابل کتمان نیست.

دوستان رسانه ایم: به آینده اندیشیده و از آینده بنویسیم.

نکته:
این نوشته بر شناسایی و فهم آینده و اتخاذ رویکرد آینده نگارانه تاکید دارد و از مشی قدرت ها و یا کارتل هایی که آینده را با اهدافی خاص دیکته می کنند و تصمیمات امروز خود در باره آینده را در قالب رسانه و خبر ارائه می دهند، جداست. بحث در باره این کارتل ها فرصتی دیگر می طلبد.


یادداشت دوم: 'خون ملی' 

منبع: خبر آنلاین

فاتح، ابوالفضل - این روزها خبر به گل نشستن کشتی تفریحی 'کوستا کونکوردیا'‌ در اثر برخورد با صخره‌های جزیره جیلیو در آب های نزدیک ایتالیا در 13 ژانویه با 4200 مسافر که متاسفانه منجر به 16 کشته و چند مفقود شد در صدر اخبار رسانه های کشورهای اروپایی قرار گرفت.

 این رسانه ها از لحظه ی مخابره ی نخستین خبر پیوسته و لحظه به لحظه، با ذکر جزئیات به شرح حادثه، عملیات نجات، دلایل حادثه، عوامل مقصر و تحقیقات پیرامون حادثه پرداختند و همچنان با غلظتی کمتر آن را ادامه می دهند. تقارن 2012 با صدمین سال رخداد تایتانیک نیز فضایی نوستالژیک به گزارشهای خبری بخشید. حوادث ریز و درشت اطراف و اکناف جهان و تحولات اروپا هیچیک مانع از پرداختن به جزئیات حادثه و تذکر اهمیت جان باختن مسافران نشد. بسیاری به ابراز همدردی پرداختند و کاپیتان کشتی تحت نظر پلیس قرار گرفت و فشار افکار عمومی و رسانه ها کار را به جایی رساند که به فاصله ی چند روز یعنی همین جمعه گذشته، شرکت دارنده ی کشتی پیشنهاد پرداخت بیش از 14 هزار دلار به هریک از صدها مسافر آسیب دیده از حادثه شد و در این حال برخی مسافران همچنان پیگیر دریافت خسارت های میلیون دلاری از کمپانی مالک کشتی به دلیلی آسیب های مالی، فیزیکی و روحی هستند.


در ایران نیز متاسفانه حادثه ی مشابهی رخ داد و جان 15 تن از هموطنان را ستاند. اما هیچیک از سایتها و رسانه های خبری آن را به عنوان خبر نخست ارزیابی نکرد و آن را در صدر اخبار خود قرار نداد و شاید حتی حادثه ی کشتی ایتالیایی در رسانه های ایرانی از حادثه ی قایق ایرانی پوشش بیشتری یافت و اخبار پیشنهاد غرامت به آسیب دیدگان کشتی ایتالیایی در حالی از رسانه های داخلی شنیده می شود که کمتر خبری از آخرین وضعیت رسیدگی به ماجرای غرق لنج ایرانی داده می شود. این که حوزه ی دغدغه های رسانه های غربی و اولویتهایشان متفاوت است و فارغ از برخی از دلمشغولیهای سیاسی و اجتماعی این سوی هستند و اینکه آن کشتی حامل 4000 مسافر بوده است قابل انکار نیست، اما توجیهی برای کم توجهی در ایران به موضوع کشته شدن 15 ایرانی در حادثه ی احتمالا قابل اجتناب غرق قایق نیست.


همین طور پنج شنبه شب گذشته در خبر دیگری اعلام شد که متاسفانه "یازده زائر ایرانی در سوریه ربوده شده اند". خبر آنلاین آن را در ستون دیگر اخبار خود قرار داد و تاپ نیوز های خود را به "اسامی داوران جشنواره فیلم فجر"، "بازار سکه و ارز..." و سخنرانی یکی از مسئولان اختصاص داد و این خبر حتی در رده ی اخبار برگزیده و طبیعتا خبرهای پربیننده آن قرار نگرفت و در رسانه هایی چون ایسنا و ایلنا و سپس فردا و شفاف و انتخاب و بازتاب و فرارو نیز جایگاه یک خبر جدی را نیافت و در فارس و مهر نیز گرچه جدی تر به آن پرداخته شد اما خبر نخست نبود و تنها ایرنا و الف و تابناک آن را خبر مهم تلقی کردند. همین گونه است مواجهه با خبر سقوط هواپیمای اف 14 و شهادت خلبان و کمک خلبان این هواپیما. این روزها کشور در تب و تاب ارزش "پول ملی" قرار گرفته که البته بسیار حائز اهمیت است و به حق بخش عمده ای از توجه رسانه ها و افکار عمومی را به خود داشته است، اما ارزش والای "خون ملی" را نیز باید پاس داشت و به آن اهتمام مضاعف ورزید. بخشی دیگر از موضوع ناشی از تعطیلی غیر حرفه ای و ناموجه جریان اطلاع رسانی کشور در روزهای پنج شنبه و یا تعطیلات مشابه است اما احتمالا شما هم با من هم عقیده اید که دلیل مهمتر در تلقی و رویکرد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ما به چنین اخباری نهفته است.


خوشبختانه مردمان ما در گرامیداشت شهدا چه در دوران دفاع مقدس و چه همچون حادثه ی تروریستی اخیر تهران که منجر به شهادت یک نخبه ی علمی و همراه او شد، حساسیت شایان توجهی داشته اند و هر آنچه این حساسیت بالاتر باشد شایسته تر است ، اما اینکه چرا این حساسیت در موارد دیگر نظیر شهادت خلبانان اف 14 یا اسارت زائران در سوریه یا غرق شدگان لنج یا ترور یکی از شهروندان جاسک...تعمیم نیافته نکته ی حائز اهمیتی است. آمریکائیها از بازمانده ی استخوان یک سرباز خود در ویتنام نگذشتند. صهیونیستها پس از جنگ 33 روزه، شرایط حزب الله را تمکین و چند صد اسیر را آزاد کردند تا جنازه ی دو سرباز خود را برگردانند و همچنین بود در ماجرای گیلعاد شالیط. هر گاه یک سرباز اروپایی یا آمریکایی در افغانستان یا عراق کشته می شود، بلافاصله رسانه ها با قطع خبر عادی، خبر وقوع حادثه را داده و به محض بازگرداندن پیکر سرباز کشته شده، عموما به صورت زنده و سپس مکرر اقدام به پخش خبر، صوت و تصویر و گزارش با ذکر جزئیات می کنند و تیم تحقیق تشکیل می شود تا هم اهتمام به "خون ملی" را نشان داده و هم از وقوع و یا شدت حوادث کم شود. در جهان کشورهایی هستند که اگر به یکی از شهروندانشان تعدی یا تعریضی در هر جای دنیا صورت بگیرد حتی اگر آن فرد مجرم باشد و یا اگر قتلی در خیابان و یا دور دست اتفاق بیافتد یا حتی پلیس سارقی را مورد ضرب و جرح قرار دهد یا گلوله ای شلیک کند، بلافاصله حادثه در صدر رسانه هایشان خواهد بود و مسئولان ذیربط درباره ی جزئیات و دلایل و پیگیری ها توضیح خواهند داد و این پیگیریها عموما تا حصول نتیجه ادامه خواهد یافت و چنین موضوعاتی اولویت خود را در کنار موضوعات مهم سیاسی یا چالشهای اقتصادی هرگز از دست نمی دهند. رسانه ها در بسیاری از نقاط جهان به اندازه ی ما در حوادث عاطفی نمی شوند، اما شناسایی ریشه ها و عوامل و شناخت راهبردهای پیشگیرانه را اولویت نخست قرار می دهند. نقاط ضعف و گرایش و استانداردهای دوگانه ی سیستم اطلاع رسانی غرب در بعضی موضوعات به ویژه وقتی به روایت کشورهای رقیب شرقی یا منتقد اسلامی می پردازند در جای خود قابل بررسی است، اما در موضوعاتی که پیشتر گفته شد راه درستی را رفته اند.

 

مردم ایران عموما نسبت به تعریف تابعیت ایرانی جدیت داشته اند و ایران از جمله کشورهایی است که اخذ تابعیت آن برای غیر ایرانیان چندان آسان نیست. این نشان دهنده ی حساسیت مثبت و دقت در مفهوم ایرانی بودن است. اما در عمل تا چه اندازه رسانه ها به این مهم توجه داشته و در فرآیند عمل اجتماعی و سیاسی به آن همت ورزیده شده، جای تامل دارد. علاوه بر اهتمام مضاعف به جان سربازان وطن، رسانه ها نباید از کنار هر آنچه بر ایرانیان می گذرد به ویژه آنگاه که جانشان یا حیثیتشان مورد تهدید قرار می گیرد به آسانی بگذرند. علاوه، اساسا نمی توان چنین حوادثی را چنانکه متاسفانه مرسوم صفحه ی حوادث بسیاری از رسانه هاست، صرفا حادثه دید و از تحلیل و ریشه یابی و پیشگیری غفلت کرد. شاید اگر در رسانه ها به مفهوم "خون ملی" و "عرق ملی" جدی تر، بهتر، عمیق تر و تحلیلی تر و به عنوان یک فرهنگ مستقر رسانه ای نه یک موضوع مناسبتی پرداخته می شد، اینک برای صحنه صحنه ی دفاع مقدس تیم های تحقیق تجهیز و تشکیل شده بود یا به احترام جانباختگان بم و منجیل دیگر شاهد ساخت حتی یک سازه ی غیر امن نبودیم یا حادثه ی سقوط هواپیمای نظامی و نقص فنی هواپیمای مسافربری و غرق هموطنان و قتل یا تعریض و تعدی به هر هم وطنی در خارج از کشور و امثال آن موضوعی ملی تلقی می شد و امکان عبور به مثابه یک امر عادی از کنار آن وجود نداشت. منکر اولویتها، دغدغه ها و موانع جدی و فراوان بسیار سیاسی و اقتصادی، که رسانه ها و اتاق خبر را از این مهم باز می دارد نباید بود، اما در افقی بلندتر اهتمام به "خون و عرق ملی" منزلت شهروندان را در سطح ملی و بین الملل افزایش داده و خود عاملی بازدارنده در مسیر تکرار چنین حوادثی است. هر گاه جان ، عرض و حریم هموطنی چه در داخل و چه در خارج به خطر می افتد، صرف نظر از گرایشات سیاسی و موقعیت فردی یا سنجش در ترازوی منفعت سیاسی باید با شناخت و تبیین درست موضوع و مشروعیت بخشی، آن را در صدر توجه رسانه ای قرار داد و پیوسته مطالبه ی پیشگیری وپیگیری و تحقیق و مواخذه و دقت داشت و آن قدر آن را تکرار کرد تا تبدیل به اقدام و فرهنگ شود. شاید شما نیز با من هم عقیده باشید که چنین فرهنگ سازی از وظایف رسانه ای و مصلحت امروز و آینده ی ماست.