پرداختن ویژه ی کیهان و فارس به حوادث این روزهای لندن، نشان می دهد که پس از دو سال هنوز نتوانسته اند آن برخوردهای خلاف قاعده و اخلاق دو سال گذشته را برای هوادارنشان توجیه کنند، لذاست که به دنبال شبیه سازی اتفاقات تهران 88 و لندن 90 هستند و چون نمی توانند، «تعارض» در آرمان و عمل گریبانگیرشان می شود، به ویژه اصولگرایان جوان آرمانگرا.
1 - حوادث پس از انتخابات 88 با حوادث لندن از لحاظ علت وقوع کاملا متفاوت است، تنها نکته ی مهم نحوه ی مواجهه با معترضان است. در لندن، برنامه ی ریاضت اقتصادی دولت انگلیس به اقشاری از جامعه بیشتر فشار آورده است، مانند برنامه ی هدفمندی یارانه های احمدی نژاد؛ هر چند دولت احمدی نژاد درآمد حاصل از هدفمندی را به خود مردم می دهد نه صنعت وگرنه تبعات اجتماعی از جنس این روزهای انگلیس را در ایران هم شاهد بودیم.
خاتمی و احمدی نژاد هر دو در واکنش به ریاضت اقتصادی ناشی از تعدیل اقتصادی از سوی توده های مردم انتخاب شدند، برنامه هایی که در دولت آقای هاشمی اجرا شد و در دوره ی آقای خاتمی تا حدودی ادامه یافت و حالا آقای احمدی نژاد با طرح هدفمندی یارانه ها نوع دیگری از ریاضت اقتصادی را دارد اجرا می کند. این طرح ها در نهایت به نفع مردم است اما در کوتاه مدت استخوان بخشی از جامعه به زیر چرخ های توسعه می رود.
در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی، در چند شهر ایران اتفاقاتی مشابه این روزهای انگلیس پیش آمد از جمله اسلامشهر و قزوین و مشهد و شیراز. آنها هم از سیاست تعدیل که ریاضت اقتصادی را تحمیل می کرد تحت فشار بودند. بخش هایی از مردم همچنان واهمه دارند از روی کار آمدن دولتی که سیاست های تعدیل را بخواهد اجرا کند، و از همین رو احمدی نژاد هم واهمه دارد که درآمد حاصل از هدفمندی را واقعا برای توسعه ی صنعت خرج کند نه برای واردات و پرداخت مستمری های ماهانه.
در اتفاق تهران، معترضان می گفتند که دولت حقی از آنها ضایع کرده، و در اتفاق لندن معترضان به سیاست های دولت ایراد دارند. لذا هر دو اختلاف بین معترضان و دولت هایشان است. البته به این نکته هم باید اشاره کرد که در اتفاق تهران، دولت انگلیس به دنبال تاثیرگذاری خارجی بود ولی در اتفاق لندن، دولت ایران امکان تاثیرگذاری ندارند، هر چند رسانه های اصولگرایان به دنبال بهره برداری های داخلی از آن اتفاق هستند!
2 - معترضان انگلیسی دنبال براندازی «نظام» نیستند؛ در آنجا نهایت خواسته ی تغییر، تغییر دولتهاست و تغییر دولت ها یعنی تغییر سیاست ها. این مفاهیم مربوط به کشورهای مانند ماست، بر همین مبنا مثلا سردار نقدی از «رژيم مستبد پادشاهي انگليس» سخن می گوید و تصور می کند معترضان به دنبال براندازی آن هستند. انگلستان حتی قانون اساسی به این شکلی که ما داریم ندارد، نظامشان هم پادشاهی است اما پادشاه نه تنها حق زورگویی بلکه حق دخالت ندارد.
اما ما هم قانون اساسی داریم و یک انقلاب بزرگ مردمی کرده ایم علیه رژیم مستبد و دیکتاتور شاه؛ ولی متاسفانه کسانی می خواهند ثابت کنند که در کشور ما فقط یک نفر می تواند حرف بزند و همه چیز به یک نفر ختم می شود، هر چند با توجیه هایی به رنگ و لعاب اسلام؛ وقتشان را هم می گذارند برای توجیه اینکه باید دست شخص اول مملکت را بوسید یا نبوسید. آنها حق اعتراض را به رسمیت نمی شناسند و وقتی کسی ذره ای با آنها زاویه داشته باشد ضد نظام و برانداز خوانده می شود و البته بی راه هم نیست چون در واقع آنها راهی برای تغییر پیش پای معترض باقی نمی گذارند، هر خواسته ی تغییری، مساوی درخواست تغییر کل می شود.
3 - معترضان لندنی خود را حذف شدگان جامعه می بینند، برای همین علنا می گویند که به خیابان ها می آیند برای تخریب؛ آنها با تخریب می خواهند صدای خود را به دیگران برسانند. حالا مقایسه ای کنیم با حوادث 88 ایران. روز 25 خرداد در تهران جمعیتی میلیونی به خیابان آمد، معترضانی ساکت که همان شب شبکه های صداوسیما تصاویر آن را نشان داد و زیر آن نوشت: راهپیمایی آرام یکی از کاندیداها.
البته در حاشیه ی آن به دلیل بی تدبیری، اتفاق بدی افتاد که در اثر آن چند نفر از هم میهنانمان کشته شدند، همان هم بهانه ای شد برای افراطیون دو طرف که آن اعتراض های آرام در طی چند ماه به آن وضع در روز عاشورا کشیده شد.
منظور اینکه در حوادث سال 88، معترضان چه علت اعتراضشان درست و یا غلط، اما در ابتدا بسیار آرام بودند، ولی هم به درستی از سوی رهبران آنها مدیریت نشد و هم برخوردهای طرف مقابل بسیار پراشتباه بود، از جمله «خس و خاشاک» خواندن معترضان در روز پس از انتخابات و حوادث کهریزک و کوی دانشگاه و آن برخوردهای خیابانی.
برخوردهای پلیس انگلستان البته که مطلوب نیست اما شنیده نشد که معترضان را به اتهام های سیاسی بازداشت کنند، از کهریزک و کوی هم خبری نبود، احزاب و رسانه ها هم محدود نشدند؛ شاید به همین خاطر توانستند آن اعتراضات را کنترل کنند و کسی در اعتراض به نحوه ی برخورد دولت انگلستان با معترضان، طرف معترضان را نگرفت. نباید سیاست های خارجی روباه پیر را در بررسی اتفاقات اخیر دخالت داد. لذا تفاوت نحوه ی برخورد انگلیسی ها و ایرانی ها بر خلاف تبلیغات رسانه های در اختیار اصولگرایان، کاملا مشهود و ملموس است.
4 - بخش هایی از اصولگرایان به ویژه جوانان آنها برخوردهای دوگانه با اتفاقات را نمی توانند هضم کنند، برای همین گاهی سکوت می کنند و گاهی پرسش هایشان را بروز می دهند. به عنوان مثال، یکی از وبلاگ نویسان اصولگرا سوال کرده چرا قانون نانوشته ی روشنفکران غرب زده این است: «هر وقت شبیه این مشکلات در کشورهای غیرغربی اتفاق می افتد سیستم مقصر است، اما هر وقت این مشکلات در کشورهای غربی اتفاق بیافتد مردم مقصر اند؟»
دقت کنید، حتی حاضر نیست احتمال بدهد که هر دو شاید اشتباه کرده باشند. این نمونه ای از جوان های طرفدار جریان اصولگراییست که می خواهند ذهن مشوش خود را با این تشابه ها توجیه کنند، اما نمی شود. مثلا حتما می پرسند که چرا برخوردهای دولت انگلیس با معترضان را با سوریه مقایسه نکنیم؟ در انگلیس یک نفر کشته شده که می گویند قاچاقچی مسلح و در حال فرار از دست پلیس بوده، اما در اتفاقات سوریه تاکنون چند صد سوری کشته شده اند.
جوانان اصولگرا نمی دانند چرا باید در مقابل سفارت انگلیس شعار بدهند و در مورد سوریه اینچنین سکوت؟ مگر محکوم بودن خشونت، غرب و شرق دارد؟ با عدم محاکمه ی قاضی مرتضوی ها و رسیدگی قانع کننده به پرونده ی حمله کنندگان به کوی دانشگاه، می توان به انگلیس اعتراض کرد و از عدالت دم زد؟
0 .. کـامـنـت:
ارسال يک نظر
الف ) لطفا بــی رحـمـانـه نـقـد کـنـیـد!
ب ) می توانید ایمیل بزنید: aliasghar55@gmail.com