طالقانی در اصول اهل ملاحظه نبود
علی اصغر شفیعیان – وقتي كه تفرقهها را ميبيند و ضررهايي كه جامعه از بگو - مگو هاي بيحاصل دچارش می شود، «احمد جلالی» به یاد استادش می افتد؛ آیت الله طالقانی. با او مصاحبه ای داشتم، به یاد طالقانی افتاد و این یعنی جامعه ی ایرانی امروز را دچار بگو - مگوهای بی حاصل می داند.
آیت الله طالقانی، اولین امام جمعه ی تهران بود؛ شخصیتی وحدت بخش، که سخنانی تفرقه انگیز نمی زد، برای همین نماز جمعه اش پررونق بود، نه مانند برخی از ائمه ی جمعه ی کنونی.
جلالی همان جوانی است که ابتدای انقلاب در کنار پدرطالقانی دیده می شد، به ویژه برنامه های «با قرآن در صحنه» در تلویزیون که مصاحبه های او با آیت الله بود. آشنایی دکتر جلالی با طالقانی به اواسط دهه 40 برمی گردد که در اوج جوانی به مسجد هدایت می رفت؛ و تا روز رحلت آیت الله در کنارش بود.
دکتر «احمد جلالی» پس از انقلاب به عضویت شورای انقلاب درآمد. از 1376 تا 1385 سفیر ایران در یونسکو بود که در آن سال ها به دو سمت ریاست مجمع عمومي این سازمان و ریاست مجمع عمومی کنفرانسیون میراث جهانی نیز انتخاب شد. پس از بازگشت از یونسکو، مدتی مشاور ریاست مجلس و رییس کتابخانه مجلس شد اما برای او هیچ خاطره ای به شیرینی همراهی اش با طالقانی نیست.
او انسانی فوق العاده با اخلاق و دارای شخصیتی کم نظیر است؛ ویژگی هایی که باید یادگار همنشینی با آن مرد بزرگ باشد. او اهل مصاحبه نیست، اما درباره ی دو نفر خود را مدیون می داند، آیت الله مرحوم طالقانی و شهید مطهری. برای همین به سختی قرار مصاحبه گذاشته شد، چون می خواست قانع شود که چیزی برای گفته دارد.
مصاحبه به مناسبت سالگرد برگزاری اولین نماز جمعه برای چاپ در همشهری ماه شماره ی مرداد ماه 1390 انجام شد؛ در یکی از ساختمان های یونسکو در تهران. متن کامل این مصاحبه به مناسبت سالگرد درگذشت آیت الله طالقانی بر روی وبلاگ بازنشر می شود:
*جناب آقاي جلالي! مرحوم آيتالله طالقاني قبل از انتصاب به عنوان امام جمعه ی تهران، چه نظری درباره ی اقامه نماز جمعه داشتند؟
ببينيد نماز جمعه يكي از مناسک جدي دينی ماست و همچنان كه ميدانيد در عالم تسنن همواره برگزار می شده و می شود. مثلاً فرض بفرماييد در كشورهاي غيراسلامي مثل فرانسه، انگليس و آلمان كه اقليت قابل ملاحظۀ مسلمانی دارند که عمدتاً اهل تسنن هستند و در جامعهاي زندگي ميكنند كه فضاي عمومي و مدنی آن اسلامی نيست، اما نماز جمعه برايشان جدي است و نماز جمعههايي با جمعيت انبوه تشكيل ميشود.
اما در شیعه، به دلیل شرایطی خاصی که بعضی از فقها برای اقامۀ نماز جمعه ذکر می کنند، عملا متروک بود هرچند که در بعض جاها ندرتا اقامه می شد. مثلاً در تهران قبل از انقلاب مرحوم آيتالله محمد باقر خوانساري در مسجد امام مسجد شاه سابق، يا در اصفهان مرحوم حاج آقا رحیم ارباب و یا آيتالله طاهري نماز جمعه اقامه ميكردند؛ اما اين موارد خاص بود و عموميت نداشت.
استاد شهیدم آقای مطهری از کسانی بودند که می گفتند: «من نتوانسته ام باور کنم که این نماز پربرکت و با اهمیت آن قدر شرایط سنگین و محدودی داشته باشد که نتیجه اش این باشد که عملا منسوخ و متروک شود» . این سخن ایشان را بنده سالها قبل از انقلاب در مقالۀ مفصل استاد تحت عنوان «خطابه و منبر» خوانده بودم. در این مقاله موضوع نماز جمعه مطرح شده و همان وقت ايشان خيلي انتقاد داشتند که چرا اين مراسم مهم در جامعه شيعه عملا تعطيل است. استاد توضیحات خوبی دارند که شما ميتوانيد رجوع كنيد. ایشان به حدیثی استناد می کنند که یکی از بزرگان روات شیعۀ، فضل بن شاذان از حضرت رضا (ع) نقل ميكند و در عیون اخبار الرضا و علل الشرایع هم آمده. این حدیث كيفت دو خطبه نماز جمعه را به روشنی توضیح داده.
بنده هم در مصاحبههائی که سالهای قبل داشته ام گفته ام که در همان شب كه مرحوم حاج احمدآقا دستور امام برای اقامۀ نماز جمعه را تلفنی به آیت الله طالقانی ابلاغ کرد و قرار شد خبرش را در تلویزیون بگوئیم، چون فرصت برنامه ریزی و مشورت نبود بنده خودم رفتم از قضای روزگار همین حدیث فضل بن شاذان هم از مقالۀ استاد یادم بود که اعلام کردم و توضیح دادم برای مردم، چون عموم مردم آشنا نبودند که نماز جمعه همان نماز ظهر است که به جای دو رکعت آن دو خطبه داریم و باید به جماعت باشد و اینکه حتی می شود اذان را قبل از ظهر بگویند و دیگر شرایط آن.
بله مرحوم آقاي طالقاني هم توجه داشتند به ضرورت برپایی نماز جمعه. اصلا ایشان شخصیتا از کسانی بودند که همیشه علاقه مند بودند مناسک دینی که جنبه اجتماعی دارد بیشتر مورد توجه مردم باشد. تا آنجا كه در خاطرم مانده هم آيتالله طالقاني و هم آيتالله منتظري و هم استاد مطهري هر سه به امام اين موضوع را مطرح و يادآوري كرده بودند. ولي امام به هر دلیلی، تا آن چهارشنبه شب، سوم مرداد 1358، چيزي نفرموده بودند، به چه دليل من نميدانم. آن چهارشنبه شب من خدمت آقاي طالقاني بودم، در منزل آقاي چهپور در خیابان ایران. آقا آن روزها آنجا زندگی می کردند و منزلشان در پیچ شمیران تبدیل به دفتر ایشان شده بود. خدمت ايشان رفته بودم تا راجع به برنامه تفسيري كه در تلویزیون داشتيم، با قرآن در صحنه، صحبت کنیم. در اتاقی تنها بودیم و من نماز مغرب را پشت سر ایشان خوانده بودم و ایشان مشغول تعقیبات بودند که تلفن زنگ زد و بنده برداشتم. و بعد گوشی را دادم خدمت آقا. حاج احمد آقا بعد از صحبت با آقای طالقانی به بنده گفتند که: خوب شد تو آنجا هستی چون باید همین امشب در تلویزیون اعلام کنی چون امام الان گفتند برو به آسید محمود بگو پس فردا نماز جمعه بخواند، دفتر هم هنوز نمی داند، زود اعلام کنید.
*ميدانيد تقریبا در چه تاريخي این سه نفر با امام مطرح کرده بودند؟
نه، یادم نیست. ولی وقتی که قرار شد نمازجمعه برگزار شود، استاد مطهری دیگر در میان ما نبودند. همان شب خیلی بیادشان بودم و افسوس خوردم که کاش ایشان بودند و این آرزوی خود را محقق می دیدند. شما اگر نگاهی بکنید به مقاله خطابه و منبر آقای مطهری اشتیاق ایشان را به اقامه این مراسم حس می کنید.
*آیت الله طالقانی قبل از آن هم در تلویزیون برنامه تفسیر قرآن داشتند؟
بله آيتالله طالقاني شخصيت مؤثر و پرچاذبه ای بودند. لحن گیرایی داشتند و نوع نگاهشان و تفسرشان از قرآن طوری بود که در شنونده ايجاد اشتياق ميكرد به مطالعه و دقت در قرآن. برای ما كه نسل جوان بوديم وجود ایشان نعمتي بود و طبیعی بود که بعد از پیروزی انقلاب همه مردم در سطح وسیع از این نعمت بهره مند بشوند.
* شما در تلویزیون مسئول بودید؟
بله، روز اول انقلاب، 23 بهمن، استاد مطهري به بنده فرمودند برو آنجا. رفتم و خودشان هم با دیگر بزرگان آمدند و در واقع منصوب شدم به مسئوليت برنامههاي صداوسيما اما هیچ وقت مسئول بخش خبر نبودم. معمولا شبها می رفتم خدمتشان و مشورت میکردم چون بنده را ایشان گذاشته بودند و لازم بود دائما از ایشان راهنمائی بگیرم. يكي از نقاط مورد مشورت اين بود كه ما بايد بحثهاي نظري و فكري را در صداوسيما راه بياندازيم. خود استاد هم در چند برنامه رادیویی و نیز تلویزیونی شركت داشتند ولی متاسفانه زود ما را گذاشتند و رفتند. آقای طالقانی هم زود رفتند. بنده چند بار خدمت آیت الله طالقانی عرض کرده بودم که آقا شما تشریف بیاورید و یک بحث قرآنی داشته باشد که قرآن بیاید در صحنۀ زندگی و تفکر مردم. ایشان به دلایل مختلف طفره می رفتند تا اینکه آقاي مطهري شهيد شدند و قرار شد در مراسم شب هفت استاد در حسینیه ارشاد آقای طالقانی صحبت کنند. باز خدمتشان يادآوري كردم و صداوسيما هم آنجا بود و ايشان بخشی از صحبت خود را به تفسیر سوره نازعات اختصاص دادند. مراسم شب هفت استاد و سخنرانی آقای طالقانی همه اش مستقیم پخش شد. فردای آن شب، بخش تفسیری اش را جدا کردم که شد بخش اول برنامه ای که اسمش را گذاشتم «با قرآن در صحنه» و تا آقا در حیات بودند ادامه داشت. به علت لحن و جاذبه و شخصيت و محبوبیت ایشان این برنامه بسیار پرطرفدار بود. هدف اصلی بنده از این برنامه این بود که نسل جوان بچشند که قرآن کتابی است خواندنی و عمیق. همین که جذابیت قرآن حس شد و چشیده شد و قرآن از کنج طاقچه ها و مراسم تشریفاتی و صوری آمد در متن زندگی و جوانها حس کردند که قرآن می تواند در صحنه زندگی و متن جامعه راهنمایشان باشد آنوقت تشویق می شوند که به سراغ تفاسیر مختلف و محضر مفسران و عالمان قرآنی بروند و از زوایای مختلف اطلاعات و نگاه قرآنی خود را جامعیت ببخشند.
* امروز يك خطیب جمعه ميداند كه در اين مدت زمان بايد خطبهها خوانده شود و بعد نماز و در خطبهها موضوعاتی در چه زمینه هایی معمولاً مطرح ميشود. تازه الان سازماني هم دارد و كاملاً مشخص است. آیت الله طالقانی اولين نماز جمعه را چگونه زمانبندی و برنامه ریزی کردند که الگويي شد براي ادامه نمازهاي جمعه در كشور؟
اینکه ايشان چگونه در ذهن خود مطالب را انتخاب و تنظيم ميكردند بنده مطلع نيستم، ولي اگر خطبههاي ايشان را ملاحظه بفرماييد در واقع سخن مردي است كه سالها تجربه كار تعلیم ایمان ديني و عمل صالح و مبارزاتي داشتند و يكي از تكيهگاههاي اصلي حركت اجتماعی مبتنی بر دین بودند. ايشان آن وقت بزرگ شوراي انقلاب بودند، از ياران نزديك امام بودند و تجربه طولاني مبارزه داشتند و نیازهای مردم و جامعه را می شناختند. قرآنی فکر می کردند. اين مجموعه به ايشان ميگفت كه چه بايد بگويند. پس می شود گفت که منبع اصلي تنظیم خطبه های ایشان پیشینۀ علمی، اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی ایشان بود بعلاوۀ درگیر بودن روزانۀ ایشان با مسائل انقلاب و هدایت جامعه در آن دوران دشوار.
*چرا همان وقتي كه اعلام شد به ايشان كه اولین نماز جمعه را بخوانند گفتند که «يك روزه كه نميشود، تدارك نياز دارد»، اين تدارك منظورشان چه بود؟
خب منظورشان اين بود كه بايد فكر كنيم كه كجا باشد، مردم را توجیه کنیم، محیط را آماده کنیم و مقدمات لازم چون نماز جمعه برای نوع مردم يك چيز جديدي بود. آقا پشت تلفن به مرحوم حاج احمد می گفتند که: حالا به آقا عرض بگوئید که يك دو هفته مهلت بدهند تا برنامه ریزی بشود. الان مثلاً نماز جمعه ستادي با تشکیلاتی دارد. آن وقت که این طور نبود. اما امام به هر دليلي که بود اصرار داشتند که «نه خير، همين پسفردا آقا سيد محمود نماز بخواند». ما هم همان یک روزه با کمک امکانات صدا و سیما فضای دانشگاه و خیابانهای اطراف را آماده کردیم.
*ادبيات خطبه های مرحوم آيتالله طالقاني در شش نماز جمعه ای که خواندند چه ويژگياي داشت.
والله ويژگياش در خطبهها و لحن او مشخص است. اصولا ادبيات آقاي طالقاني چه در خطبه و سخنراني ها و چه در تفسيرشان سبک ویژه ای دارد که نشان دار است. در انتخاب تعبیرات و لغات خوش سلیقه بودند و در درک ظرافت ها و نکات پنهان خوش ذوق و خوش بودند و در بیان آنها و شکل دادن به چارچوب بحث خوش قریحه.
ادبيات ایشان وحدتبخش، ادبيات متكي به منابع قرآني و نهجالبلاغه و ادبيات متكي به آشنايی عميقشان در هدايت جامعه بود. در واقع چهارچوبش يكي ذهن قرآنيشان بود و توجه خاص به نهجالبلاغه. كلاً لحن ايشان لحن وحدتبخش، هشداردهنده و انساني و احترامآميز بود. مردم احساس نمی کردند کسی دارد مطالبی را به آنها دیکته می کند بلکه احساس می کردند مرد دلسوزی دارد با دستهائی پر از معرفت معنوی و قرآنی همنشین دل و روح آنها می شود. به نظر من، اصلي تفكرشان همان نگاه قرآنيشان بود. آقا وقتی از قرآن حرف می زد سرحال می شد و چشمهایش برق می زد.
* نگاه وحدت بخش مهم است اما مهم تر، بازتابش است. مخاطب خطبه های آیت الله چطور بود؟
بلاخره نماز جمعه با آقاي طالقاني در واقع شناخته شد به مردمان عادي كه نميشناختند و خب امام هم هوشمندي داشتند به اينكه اولين نماز جمعه را شخصيتي بگذارند كه پرجاذبه و گیرا باشد. هم به لحاظ لحن و هم از جهت تصويري كه جامعه از او داشت و هم اعتمادی که امام به شخصیت او داشتند. با اینکه یک روز بیشتر فرصت نبود ولی استقبال مردم از آن اولين نماز جمعه نشان داد كه مردم حساس بودند و انتخاب امام دقیق بود. علاوه بر دانشگاه در اطراف تا ميدان فلسطين و تا پارک لاله صف نماز بود.
*موضوعات سياسي كه در مورد مسائل آن برهه بسيار حساس مطرح كردند ميتوانست چالشبرانگيز هم باشد. چگونه آنها را مطرح ميكردند كه وحدت بخش باشد و اختلاف پيش نيايد و گروههاي مختلف بتوانند همه يك برداشت مثبتي از آن داشته باشند و جذب حداکثری و دفع حداقلی داشته باشد؟
ايشان نگاههشان تلاش براي وحدتبخشي بود وقتي هم احساس ميكردند وظيفهشان هست كه نكتهاي تذكر بدهند كه يك عدهاي هم ممكن است خوششان نيايد ملاحظه کاری نمی کردند. تابع تكليفشان بودند. هر كسي از اهل نظر و بزرگان و دانشمندان يك لحن و يك محور شخصيتي دارد نكته محوريت شخصيت ايشان تلاش و ايجاد وحدت بود و اين به اين معني نبود كه در اصول اهل مجامله باشند. سالها استقامت ایشان در مبارزه نشان داده بود که اهل مجامله نیستند. اهل صراط مستقیم هستند و چپ و راست نمی توانند برای او تعیین تکلیف کنند. امام هم در پیام و سخنشان راجع به طالقانی همین نکته را تاکید داشتند.
اما نکته ای از شخصیت طالقانی که کمتر در جامعه باز شده آن زلالي شخصيت و صفای درونی و تلفیق لطافت و صلابت با هم و نیز تقواي شخصي اوست. معمولاً شخصيتهايي به نام تاريخ مبارزهشان يا تاليفاتشان يا آثارشان شناخته ميشوند، كساني كه در بحبوحه تحولات عظيم قرار ميگيرند و بايد مواضع مشخص بگيرند ، چون لازمه هدايت جامعه است، و بايد بتوانند مثلاً به رهبری وحدت بخش کمک کنند و سعی کنند انشعاب های بی حاصل پیش نیاید و سرخوردگی های بیجا و بی جهت رشد نكند، برای آدمهایی با این وسعت تاثیر و مسئولیت، آسان نیست که زلال بودن و آن صفاي دروني را بتوانند نگاه دارند، كار سختي است و نشانههاي تقوا و هدایت و عنایت خداوند است. اين يكي از ويژگيهاي بزرگ اين مرد بود كه بسیار آموزنده است. بنده حقیر به سهم خودم شیفتۀ اين وجه شخصي ايشان بودم و هستم. خيليها هستند كه تاريخ مبارزه دارند و آثار مکتوب دارند. ارزش آنها به جاي خود محفوظ، اما صفای دل و پاکی سینه بحث و عنایت و لطیفۀ دیگری است. همین زلالی شخصیت طالقانی بود که باعث می شد اگر به مطلبی ميرسيدند، در بیان آن ملاحظه و مجامله نميكردند.
*نگاه آيتالله طالقاني به تريبون نماز جمعه نگاه يك تريبون مستقل است كه در آنجا امر به معروف و نهي از منكر را به نسبت همه ميبايست آزادانه انجام ميداد يا نه؟
كلا خطيب نماز جمعه از طرف حاكم شرعي منصوب ميشود و بخشي از خطبهها بررسي مسائل مربوط به اداره جامعه و امور عامه است. در همان حدیث فضل بن شاذان از امام رضا (ع) به خوبی این موضوع باز شده. خب، طالقانی از ارکان انقلاب و خواص یاران امام بودند، بزرگ شوراي انقلاب بودند، طبيعتاً از پايگاه آن مسئوليت بايد هدايت ميكردند و جامعه را امید و آرامش می دادند. ولي اين رویکرد به معني توجيه هر چه در مسیر اداره جامعه اتفاق می افتد نیست، به معنی توجیه قدرت نیست، به معنی هدایت و موعظه جامعه است، هم موعظۀ مردم و هم موعظۀ مسئولان. در همان حدیث که عرض کردم هم این وظیفه به خطیب جمعه محول شده.
* مرحوم آقاي طالقاني به خاطر شخصيتشان «پدر» ناميده می شدند. امروز آيا فكر ميكنيد كه جاي امثال مرحوم آقاي طالقاني خالی می بينيد؟ اگر امروز ايشان بودند، ...
ببينيد تاريخ را با اما و اگر نميشود نوشت. تاريخ يك جرياني است كه يك بار راه ميافتد و ما از يك مراحلي عبور ميكنيم. هر شخصيتي را بايد در فضاي تاريخي خودش تحليل كرد. بطور کلی، تحليل هر شخصيت متفكر و فيلسوف، هر مصلح اجتماعي را نباید از ظرف زمان خودش جدا کرد چون به لحاظ علمی ممکن است موجب مغالطات ذهنی بشود. بنابراين اينكه ما بگوييم الان اگر شخص آقاي طالقاني بودند چه خطبهاي ميخواندند اين كار علمي نيست و بايد او را در ظرف زمان خودش ديد. بنده هم نميتوانم از طرف ايشان صحبت كنم خود ايشان هم الان نيستند. او در ظرف آن زمان و آن تاريخ بايد بررسي شود. بله، آنچه هست خطوط مفهومی فکر یک شخصیت است که آموزه های او را احاطه کرده. اين از لحاظ آقاي طالقاني.
اما بطور كلي امثال طالقاني اينها حاصل يك تاريخ هستند، هر روز به وجود نميآيند، تاريخي بايد بگذرد و تجربيات زيادي اتفاق بيفتد. در برهههايي شخصيتهايي ساخته ميشوند. در واقع آن شخصيت يك فرد نيست و يك مجموعه تاريخي و مجموعه تجربه و مجموعه فضا را با خود حمل ميكند. و رجال يك جامعه چنين نقشي دارند و خب وقتي كه يك چنين شخصيتي يك دفعه غايب ميشود و از نظرها ميرود، در واقع يك سرمايه اجتماعي و تاریخی غايب ميشود. اين را در پيامي كه امام بعد از رحلت ايشان دادند و در پيامي كه مجدد در سالگرد رحلت ايشان دادند شما ميتوانيد خوب پيدا كنيد كه به نظر رهبر جامعه رفتن این شخصیت چه خلائي ايجاد ميكند. شما لحن پيام امام را اگر ببينيد. شخصيتهاي بزرگي در انقلاب از دست داديم كه امام پيام ميدادند ولي پيامي كه در مورد آقاي طالقاني دادند پيامي كاملاً عاطفي و احساسي است «عمر دراز اين عيب را دارد كه انسان دوستانش را از دست می دهد». معلوم ميشود يك وضع خاصي بوده يعني يك شخصيتي كه سابقه و جاذبه شخصيتياش در يك زمان بسيار حساس بود، وقتي كه يك دفعه می رود ایجاد خلاء می کند. چنين شخصيتهايي خلائشان هنوز هم حس ميشود براي اينكه در موقعيت تاريخي خودشان وزني داشتند و در اطراف خودشان فضا و شعاع تاثیر و آرامشی ايجاد ميكردند و ميتوانستند حلال بسياري از مشكلات باشند. همیشه جامعه به رجال دلسوز نياز دارد.
*تصور ميكنيد برگزاري نماز جمعه با آقاي طالقاني چه اندازه در ماندگاري و شخصيت خود نماز جمعه تأثيرگذار بود؟
اين را در مصاحبه هایی که سالهای قبل بوده توضیح داده ام. روز پنج شنبه چهارم مرداد که بنده از طریق مرحوم آقای اشراقی خدمت امام پیشنهاد کردم که مطلبی بفرمایند یا بنویسند که ما در اخبار ساعت دو بعد از ظهر بخوانیم تا باعث شود که این اولین نماز جمعه بگیرد. پاسخ امام این بود که: «تعیین آقای طالقانی برای گرفتن نماز جمعه کافی است».
*مرحوم آقاي طالقاني 6 نماز جمعه خواندند، پيش بيني خود ايشان از جمعيت نمازگزار چقدر بود؟
من در اين مورد صحبتي با ايشان نداشتم. ولي خب استقبال عجیب بود.
*در مورد پخش خطبهها از صداوسيما چه نظری داشتند؟
در اين مورد ايشان نظري ندادند، اين سياستي بود كه انجام شد و حضرت امام هم خيلي خوشحال بودند ما از صداوسيما پخش كرديم. روز شنبه ششم مرداد که بنده در قم برای خدمتشان رسیدم، ایشان فرمودند: من شما را دعا کردم. حاجاحمدآقا هم همان روز گفتند که وقتی امام صحنه نماز را که با هليكوپتر از بالا گرفته بودند تماشا می کردند خیلی خوشحال بودند. حالا بگذریم که افراد تنگ نظری هم بودند که به بنده نیش می زدند که چرا تلویزیون را دو شب در هفته داده ای به برنامه های طالقانی؟ می گفتند: با این کار او را بزرگ می کنید. می گفتم: او بزرگ هست، با این کار تلویزیون بزرگ می شود و آبرو می گیرد. در حالی که امام با هوشمندی که داشتند به وزن این سرمایه روحانیت برای کشور توجه خاص داشتند و در واقع با تعیین او نماز جمعه و اهمیت آن را نیز شناساندند. فشار روی بنده زیاد بود. جای درد دل نیست. ولی خدا را شکر که تا نعمت حضور این مرد الهی در جامعه بود بنده به سهم خود تلاش کردم صدا و سیما با آوردن او آبرومند و الهی شود و مردم از دانش و تجربه و صفای و تقوای او فیض ببرند.
*خاطرهاي ويژهاي داريد از آن زمان كه همراه با مرحوم آقاي طالقاني به نماز جمعه ميرفتيد و برميگشتيد؟
بعضي وقتها بنده با ايشان نميآمدم بلکه از قبل برای هماهنگی های صدا و سیما در دانشگاه تهران بودم. يك صحنهاي كه هميشه ياد من ميآيد اين است كه چون يك روز بيشتر فرصت نبود كه دانشگاه تهران آماده شود براي نماز جمعه، سكويي بايد ايجاد مي شد كه خطيب جمعه آن بالا بايستد. چون فرصت نبود، با اين ميلههايي كه چوببست ساختمان ميكنند يك چيزي را ساختند براي محل ایراد خطبه ها. اين صحنه اولين نماز جمعه يادم هست كه آقاي طالقاني پيرمرد در آن هواي گرم داشت ميرفت بالا از نردبان چوببست. بين مجموع خطبهها، چند خطبه متمایز بود. یکی روز اول که : ذمتی بما اقول رهینه و انا به زعیم . . . . را از نهج البلاغه مطرح کردند. يكي روزي بود كه ايشان حمله سختي كردند به گروههاي چپ که در گوشه و کنار مملکت اغتشاش ایجاد می کردند و بحران درست ميكردند که گفتند كه من تلاش ميكردم تا شما را به راه بيارم ولی گوش ندادید. آنجا در واقع پيشگيري كردند از سواستفادههايي كه اهل نفاق احتمالاً از شخصيت ايشان می خواستند بکنند. آن خطبه متمايز و يك موضعگيري به ياد ماندني و تعیین کننده بود. ديگر خطبهشان در بهشت زهرا بود كه سه روز بعد از آن جسدشان در همان نقطه كه نماز خوانده بودند دفن شد؛ در واقع خطبه يك حالت وصيت داشت. آن خطبه هم خطبه خاصي هست که موضوع اصل شوراها را مطرح کردند و گفتند که کار مردم را بدهید دست مردم. یادم هست چقدر با گرمی و انرژی خاصی آیه : و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم را در بیان محور و غایت رسالت معنا می کردند. آن خطبه هم جایش خاص بود و هم لحنش. همانجا هم مزار شریف ایشان است. آن تابستان هوا گرم بود، مرداد بود، و اين وسط ماه رمضان هم بود. پيرمرد با آن خستگي و پس از رنج سالها زندان و سختيها، احساس ميكردم دهانشان خشك ميشود و نفس می زدند.
*روزه بودند؟
بنده نپرسيدم.
*آقاي دكتر شما در چه مواقعي به ياد مرحوم آيتالله طالقاني ميافتيد؟
بنده در موقعيتهايي كه احساس سستی و ضعف می کنم، يا حاجتي دارم كه بايد به روح مردان خدا متوسل شد و از دعای آنها بهره گرفت، وقتي كه تفرقهها را ميبينم و ضررهايي كه جامعه از بگو - مگو هاي بيحاصل دچارش می شود، و تاثیر او بر نسل جوان در روشنگريهاي قرآني، همه اینها آدم را به یاد او می اندازد.
*و سخن پايانی
تلاش كنيد كه حالا كه راجع به آقاي طالقاني ميخواهید چیزی بنويسيد در همان جهتي كه ايشان دوست داشتند حرکت کنيد يعني تكيه بر تقوا و ايجاد آرامش و ايجاد اميد، ايجاد وحدت و همدلي و نزديك كردن قلبها به همديگر و پيشگيري از اختلافات و متکی کردن حركت اجتماعي به تقواي دروني.
پی نوشت: پدربزرگم اصالتا اهل طالقان بود و با آیت الله طالقانی فامیلی دور سببی داشتیم. البته دِه ما «میر» در یک سوی طالقان و دِه ایشان «گلیرد» در سوی دیگر طالقان است. شنیدن نام آیت الله طالقانی برای من یادآور طالقان هم است؛ ضمن اینکه هر بار که به طالقان می روم، تصاویری بر دیوارهای منطقه ی طالقان، یادآور آیت الله هستند.

0 .. کـامـنـت:
ارسال يک نظر
الف ) لطفا بــی رحـمـانـه نـقـد کـنـیـد!
ب ) می توانید ایمیل بزنید: aliasghar55@gmail.com