سه‌شنبه ۲۹ مارس ۲۰۱۱

تاکید فاتح بر اصلاحات

دکتر ابوالفضل فاتح در روزهای پایانی سال 89 در یادداشتی ضمن اعتراض شدید به «حصر آقایان موسوی و کروبی، حذف هاشمی و هتک خاتمی»، تاکید کرد: «امروز نیز همچون گذشته به رغم همه ی دشواریها و فرصت سوزیها، معقول ترین راه ترمیم برای برون رفت از وضعیت دشوار و سرمایه سوز فعلی، پرهیز از دو گانه ی ظلم و استیلا طلبی حکومتی از یک سو و رادیکالیسم ساختارشکنانه و خشونت طلب از سوی دیگر به همراه تن دادن به اصلاحات مرحله ای، نظام مند و صبورانه با تکیه بر قانون اساسی و ارزشهای بنیادی متبلور در شعار اصولی و همچنان ضروری "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" در یکایک حرکتها و رویکردهاست. گفت و گو و مفاهمه ی ملی نیز در صورت وفاداری به مبانی یاد شده در همین چارچوب قابل ارزیابی است».
متن کامل یادداشت آقای فاتح به شرح زیر است:

بسمه تعالی

حصر آقایان موسوی و کروبی، حذف هاشمی و هتک خاتمی رخدادی مردود، بسیار تلخ و نگران کننده است و اگرچه بر مبنای آموزه های دینی (لا یکلف الله نفسا الا وسعها)قرار گرفتن در چنین موقعیتی، مسئولیت رااز عهده ی این شخصیت های ریشه دار انقلاب رفع می کند، اما اشتباهی استراتژیک، تاریخی و نافرجام است که به دلایل روشن، متاسفانه زیان نهایی آن متوجه کشور، نظام و انقلاب عزیزمان خواهد شد. افزون بر آن نگرانی های جدی نسبت به نوع رفتار مدعیان، با دو شخصیت محصور و همسرانشان وجود دارد، چرا که روایت درنوردیدن مرزهای اخلاق و قانون در حبس و حصر، روایتی متواتر و معتنابه است.

ما را چه شده است دو دهه پس از رحلت امام عظیم الشان، خیل کسانی که محضر ایشان را درک کرده و مشمول انفاس قدسی و تایید و تکریم خاص ایشان بوده اند در معرض تعدی بی رحمانه ی کسانی می بینیم که در تاریخ انقلاب کمتر نام و نشانی از آنان یافته و عموما سهامداری قدرت بارزترین خصلت و حیف و میل سرمایه های معنوی و مادی وجه اشتراکشان است. طرفه آنکه رفتار حذفی با این شخصیت ها دارای ماهیت یکسان و از یک ماخذ بوده است، ولو مشی متفاوت داشته اند. چنانکه تفاوت مشی موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی و بیت حضرت امام و مراجع گرانقدر تقلید از حضرات آیات صانعی تا موسوی اردبیلی و حتی وحید خراسانی و جوادی آملی در قبال قضایای کشور، تاثیری در این حذف و هتک ها نداشته است. این واقعیت ها، نشان از طرح و برنامه ای هدفمند می دهد که گویا قضایای یکی دو سال اخیر بهانه ای بیش نبوده است. اگر خدای ناکرده حواریون امام چنان که مدعیان زشت گفتاراقامه می کنند، عموما خائن و منحرفند، چه استبعادی وجود دارد که دیگران به همین سیاق، حواریون امروز را خائن تر و منحرفتر نخوانند؟ و این گونه چه خواهد ماند؟

همین یکی دو دهه، گواهی می دهد که جریان خط امام در قیاس با جریان مدعی، به رغم تمامی ناملایمات و سیلی ها ی ناجوانمردانه ای که خورده است، در صیانت از یادگارهای ارزشمند سیاسی و مذهبی امام بیشتر در نقش همان مادری بوده که برای سلامت فرزند، از خود گذشته و دایه ی مدعی را تحمل نموده است. چه بسا پروژه، پروژه ی خمینی زدایی و محو جریان علاقمند و حساس به سمبل ها و میراث آن یگانه است. براستی هدف از چهره ی تحریف شده و خشنی که عامدانه در رسانه های رسمی از ایشان ترسیم می کنند چیست؟ پاسخ روشن است. آنان دریافته اند که امام احیاگر حق حاکمیت ملی و مردمسالاری در پیوند با اسلام عزیز در ایران بود و مادام که تفسیر امام از حقوق سیاسی و اجتماعی مردم در اسلام، الگوی مردمان شریف نسل امروز باشد، ظلم و آپارتاید سیاسی به نام و در لوای دین ممکن نخواهد بود. از این رو مراقبت هوشمندانه از ترفند ها و غفلت هایی که می تواند این میراث گرانقدر را ربوده یا آسیب رساند، یک ضرورت است و البته این به مفهوم بسته بودن باب اجتهاد و لحاظ نکردن واقعیت ها ی زمانه نیست که او خود استاد بی نظیر اجتهاد با لحاظ عناصر زمان و مکان بود.

در این حال، اگر به اصول بنیادی و مردم دارانه ی انقلاب وفاداری می شد، سی و دو سال پس از واقعه، به جای آنکه قدرت نظام را در میدان واقعی نقد و حضور آحاد مردم محک بزنیم، در حصر و هتک پیشکسوتان انقلاب و رهبران منتقدان و معترضان داخلی به رخ نمی کشیدیم؟ در قضاوت تاریخ، افتخار از آن کسانی است که منتقدان خود را به بند و حصر کشیدند یا از آن کسانی است که در حضور و جولان منتقدان بر اریکه ی انتخاب آزاد مردم نشسته و بر آگاهی و کارآمدی تکیه نموده اند؟ به یاد دارم زمانی پس از تهاجم همه جانبه ی جریانی با بهره گیری از امکانات وسیع رسانه ای به شخصیت آقایان میرحسین موسوی و کروبی، مهندس در مضمونی می گفت "گیریم که منتقدان و معترضان را منکوب نمودند، با واقعیت ها چه می کنند؟ چرا به جای گسیل امکانات کشور برای هجو و هتک منتقدان، سرمایه ها صرف عدالت، کارآمدی و قانون گرایی نمی شود تا مردم دلهایشان به سوی آنها مستقر گردد؟".

مگر می شود نمایندگان میلیونها تن از مردم نه در نظام سیاسی حضوری داشته، و نه در فضای عمومی برخوردار از حقی و حزبی و رسانه ای باشند و نه حتی در حوزه ی خصوصی، چندان امکان ابراز عقیده و نظری فراهم باشد، و عمده ی امکانات سیاسی و اقتصادی مصروف تحمیل گروه و جریانی خاص به کشور شود و بزرگترین پروژه های اقتصادی در برابر چشم حیرت زده ی مردم غنیمت گرفته و نفتی ترین قراردادهای تاریخ کشور بی اطلاع مجلس با بیگانه امضا شود... و با این همه اگر کسی دم به انتقاد برآورد او را به عناد و خیانت متهم کرده و آنگاه متوقع بود که کشور به قانقاریای سیاسی و اقتصادی مبتلا نشود؟ مگر می شود معدل سواد و درک عمومی ملتی از معدل بینش و سواد بسیاری از دست اندرکارانش بالاتر باشد و همان معدود شخصیت هایی که شمار اندکی را در تراز آنان در دوران صد ساله ی اخیر می توان سراغ گرفت را نیز به انزوا کشید و در ازای آن کوته بین ترین افراد را بر سرنوشت انتخابات و امنیت ملک و ملت مستولی کرد و انتظار کمتر چالشی را نداشت؟ مگر می شود در لابراتوارهای دروغ، صبح تا شام دروغپردازی کرد و برای هر حرکت آنان که نمی پسندیم، عده ای را کفن پوشاند و حتی از تار موی دختری در خیابان نگذشت ولکن بر هر چه دوستان می کنند از بدعت و بی قانونی و تعدی و تخطی تا کشف حجاب در مرکز سیاست مدعیان دینداری، چشم پوشاند و نگران بغض ها نبود؟

متاسفانه سالهاست این کاستی ها جدی گرفته نمی شوند. یک سو مصائب پیش گفته است و هاضمه ی ضعیف و بلوغ نایافتگی سیاستمداران و شکاف معنی دار با دانسته ها و خواسته های مردم و یک سو کیان کشور و اساس نظام و انقلاب که عزیزند و محصول خون شهیدان و مجاهدت های چند صد ساله. یک سو مطالبات به حق است و ناشنوایی متصدیان و یک سو طمع مطرودان و بیگانگان. این همه شرایط فعلی را از پیچیدگی های غامضی برخوردار نموده که تحلیل آن دشوار و برون رفت از آن در آینده ی نزدیک را دشوارتر می نماید. اما مسجل است هر حرکتی می بایست با در نظر گرفتن محدودیتها، حیثیات و آینده ی این عناصر طراحی و برنامه ریزی شود.

در دوران فعلی که شرایط "بغض های فروخفته" و "استخوان در گلو"، خیل عظیمی از دلسوزان را در بر گرفته و مرزها آمیخته شده است، ضرورت دارد هر کس هر جا که هست و هر کس که نفوذ و قدرت بیشتری دارد، چه در میان مسئولان و چه در میان منتقدان، مراقبت کند اوضاع پیچیده تر از وضع فعلی نشود و بر مصائب افزون نگردد تا خدای نا کرده با خطا یا تدبیر غلط یا اقدامی افراطی و خطرناک، مسائل و دشواریها به مرحله ی بی بازگشت نرسند. آنچه در منطقه می گذرد، قابل شمول، تعمیم و بازتولید در ایران نیست. چرا که 32 سال از آن مرحله گذشته ایم و برای دشواریهایمان نیازمند راه حل دیگری هستیم. اما منطقه و خیزش حق تعیین سرنوشت، آموزه های فراوان برای همگان دارد، اگر اهل عبرت باشیم.

به یاد دارم آن زمان که در نوشته ای سخن از گفت و گوی ملی به میان آمد، هم نادرست ترجمه شد و هم پاسخ درخوری نیافت. بسیاری، از متصدیان امور گرفته تا جریانات اپوزوسیون خارج کشور به آن تاختند. با این وجود، امروز نیز همچون گذشته به رغم همه ی دشواریها و فرصت سوزیها، معقول ترین راه ترمیم برای برون رفت از وضعیت دشوار و سرمایه سوز فعلی، پرهیز از دو گانه ی ظلم و استیلا طلبی حکومتی از یک سو و رادیکالیسم ساختارشکنانه و خشونت طلب از سوی دیگر به همراه تن دادن به اصلاحات مرحله ای، نظام مند و صبورانه با تکیه بر قانون اساسی و ارزشهای بنیادی متبلور در شعار اصولی و همچنان ضروری "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" در یکایک حرکتها و رویکردهاست. گفت و گو و مفاهمه ی ملی نیز در صورت وفاداری به مبانی یاد شده در همین چارچوب قابل ارزیابی است.

گرچه تجربه ها جز این می گوید و به سنت معمول شنیده نمی شود،اما چه می توان کرد که چراغ امید را نمی توان و نباید خاموش کرد، لذا به نهیب درد و امید اصلاح عرض می شود، کرامت انسانی که وجه همت قرآن محمدی (ص) و سیاق عملی ائمه ی اطهار (علیهم السلام) است، شامل عموم انسان می شود که یا برادرند یا برابر، چه رسد به پاسداشت حق بزرگان و السابقون. هیچ کس نمی تواند هتاکی غیر اخلاقی و ناجوانمردی سیاسی را چه به تلویح و چه به تصریح در حق هیچ کس روا دارد یا حرمت ها را بشکند. همین طور شایسته است در آستانه ی نوروز که پیام آور تدبر و تحول است، سیاست حصر و هتک و زندان به سیاست پذیرش حق انتقاد، ابراز نظر و حتی "تخطئه که موهبت الهی است"، تغییر یابد و با پایان این سیاست عسر و حرج، نه تنها خانواده های بسیاری از نگرانی رهایی یابند بلکه لوازم به رسمیت شناختن حق همزیستی ملی، مذهبی و سیاسی توسعه یابد.

کشور نیازمند اصلاح است. و هدف، اصلاح رویه های نا صواب. رویکرد اصلاحی، مرام، مرز، شعار و اخلاق خود را می طلبد و نمی تواند با غیر اصلاح آمیخته گردد. خوشا کسانی که مرزها را حفظ و با حفظ مرزها افتخار اصلاح را به نام خود ثبت کنند.

والسلام و علیکم و رحمه الله و برکاته

ابوالفضل فاتح
25 اسفند 1389

دوشنبه ۱۴ مارس ۲۰۱۱

خطر انتقال رهبری مخالفان

پس از «اشتباه مشکوک» حصر آقایان موسوی و کروبی، متاسفانه خطر «انتقال رهبری» معترضان و مخالفان به بخش معتقد به «تغییر رژیم» به شدت افزایش یافت و به نظر می رسد در آینده ای بسیار نزدیک آنها جایگزین کسانی می شوند که حداقل تاکنون خود را در پی «اصلاح» نظام می دانستند و نه «تغییر» ساختاری نظام.

اعلام موجودیت «راه سبز امید» و برجسته سازی نقش آقایان «اردشیر امیرارجمند» و «مجتبی واحدی» به عنوان «نماینده ی رهبران سبزها» نیز به سرعت تاثیر و جایگاه خود را از دست داد؛ به طوری که امروز «فراخوان های خیابانی» اینان برای معترضان به مثابه نظر آقایان موسوی و کروبی پنداشته نمی شود.

مواضع اعلامی این گروه و مشاوران نام برده شده نیز در تفاوت محسوسی با حرکت یک سال و نیم گذشته، بیشتر متاثر از محیط و فضایی است که آقایان امیرارجمند و واحدی در آن قرار دارند؛ یعنی «محیط خارج» از کشور و «فضای مجازی» که در این دو محیط، رویکرد انقلابی نسبت به رویکرد اصلاحی مشتریان بیشتری دارد.

بر خلاف آن دسته از مخالفانی که صدایشان در فضای مجازی بلندتر است، اما «بدنه ی اصلی معترضان به عملکرد حاکمیت»، خواسته هایی بجا و البته غیر رادیکال دارند. به عنوان مثال قشر بازار تاکنون کوچکترین ورودی به اعتراضات نداشته است در حالی که سال گذشته در اعتراض به افزایش مالیات، به شدت از خود حساسیت نشان دادند؛ همچنین است در مورد معلمان و کارگران ناراضی. در صورت مدیریت غلط فضا، هم انتظارات این دسته از معترضان بالا می رود و هم می توانند به «دامن رادیکالیسم» بیافتند و از نظام روی برگردانند.

این هنر فعالان سیاسی معترض و از سوی دیگر حکومت است که با رفتار صحیح، «سطح توقع» ناراضیان را «کنترل» و «رضایت» آنها را به دست بیاورند وگرنه هر دو گروه یعنی «هم فعالان سیاسی معترضان و هم حکومت» از این اتفاق متضرر می شوند.

واکنش ها به سخنان اخیر آقای مهاجرانی در کتابخانه کنزیگتن لندن نشان داد که رفتار اشتباه با معترضان، بخش قابل توجهی از آنها به سمت خواسته های ساختار شکنانه سوق داده شده اند. آقای مهاجرانی در آن سخنرانی برای تغییر وضعیت کنونی به آنچه معترضان می خواهند، صراحتا از مشی اصلاحی دفاع و با مشی انقلابی مخالفت کرده بود.

تا پیش از انتشار سخنان آقای مهاجرانی، از او به عنوان مشاور ارشد آقای کروبی نام برده می شد اما همین که گفت در ویرایش منشور جنبش سبز، بر راه اصلاحی تاکید شده، به سرعت نور، عنوان مشاور از او سلب شد و آقای واحدی در مصاحبه ای به تفصیل به خدمت آقای مهاجرانی رسید و از جمله گفت که «اگر آقای موسوی و كروبی امروز هم از بند بیرون بیایند، من یقین دارم كه دیگر مثل سابق راجع به اجرای بدون تنازل قانون اساسی صحبت نخواهند كرد».

در واقع به نظر می رسد که آقایان امیرارجمند و واحدی در اظهارنظرها و موضع گیری های خود به شدت در رودربایستی قرار دارند و نمی خواهند مانند آقای مهاجرانی بگویند که در فاز اصلاحی قرار دارند که راهی طولانی است. این رودربایستی داشتن ها به اینجا ختم نخواهد شد و به آنجایی منتهی خواهد شد که قابل بازگشت نیست. آنها اینقدر حرف در دهان آقایان موسوی و کروبی خواهند گذاشت که راه کاری برای کنترل انتظارات باقی نمی نماند.

به عنوان مثال، آقای «احمد ملکی‌» دیپلمات مستعفی و خواهر زاده ی آقای کروبی هفته ی پیش گفته است «آقای کروبی قطعا دیگر به اصلاحات معتقد نیستند. ایشان خواستار تغییر نظام بر اساس خواست مردم هستند». این نتیجه ی طبیعی حصر یا بازداشت خانگی آنهاست که سخنگویان تعیین شده توان کنترل اوضاع را ندارند و حتی نمی توانند سخن سخنگویان قارچ گونه را تکذیب کنند، لذا انتظارات روز به روز افزایش می یابد.

این آش البته دستپخت مشترکی است از رادیکالهای دو سوی میدان که روز 24 بهمن در یادداشت «لغوش کنید این 25 بهمن را» به آن پرداخته شده بود. امروز باید غیر از مخالفانی که حکومتی ها را تحریک کرده اند، از آن بخش از حکومتی هایی که مخالفان را تحریک کرده اند هم  پرسید بازی را تا به کجا می خواهید ادامه بدهید؟

توصیه می شود، توصیه ی مواکد می شود که عقلای جناح موسوم به اصولگرا با طناب اقتدارگرایان افراطی به ته چاه نروند، تجربه ی حصر مرحوم آقای آیت الله منتظری را تکرار نکنند، و وجود منتقدان را قدر بشمارد نه اینکه محدودیت ها را افزایش بدهد. این دست محدودیت ها برای مخالفان یا منتقدین از جمله جریان سبز و رهبرانشان به ویژه حصر آقایان موسوی و کروبی و مفسد فی‌الارض خواندن آنها، سه تاثیر مشخص دارد:
یکم: سوژه را - که آقایان موسوی و کروبی باشد - بیشتر از قبل در معرض توجه ( و نه الزاما رهبری) قرار می دهد. دوم نشانه ی ضعف طرف برخورد کننده است. و سوم اینکه متاسفانه میدان را از دست منتقدین و مخالفان درآورده و به دست معاندان تقدیم می دهد.

ببینید که دفاع آقای مهاجرانی(قسمت اول - قسمت دوم) از استقلال نظام و سلامت خانوادگی رهبری چقدر بازتاب داشت؟ اما اگر شبانه روز هم آقای جنتی و احمد خاتمی و سردار جعفری تک و تعریف کنند اینقدر تاثیر ندارد. چون اینها منصوب حکومت هستند. سردار وحیدی وزیر دفاع است و اگر او دفاع نکند چه کسی باید دفاع کند؟ او مزد می گیرد که دفاع کند، چه اعتقاد داشته باشد و چه نه. اما اگر دریابان شمخانی که سابقا وزیر دفاع بود، یا سرداران دوران دفاع مقدس که امروز مسوولیتی ندارند، اگر مراجعی که در قم هستند و بدهکار کسی نیستند، اگر احزابی که در قدرت نیستند، اگر اینها بیایند و دفاع کنند مهم و اثرگذار است.

«نگاه حاکمیت به مخالف» باید از تهدید به سرمایه و فرصت تبدیل شود. می توان معاند را با سیاستی درست به مخالف در چارچوب قانون تبدیل کرد، نه اینکه با سیاستی غلط روز به روز از سرمایه ی اجتماعی حکومت کاسته شود. اما امروز به جای فراهم کردن امکان فعالیت مخالفان، وزیر اطلاعات در یک «اظهارنظر غیرامنیتی» می فرمایند جمعیت بسیار اندکی در 25 بهمن آمدند که یا منافق یا سلطنت طلب و یا ضد انقلاب بوده اند. یعنی همه را با هم جمع می بندند و حتی راهی برای فرار کسی باقی نمی گذارد. خب این غلط است، فاجعه است، این دفع حداکثری است نه دفع حداقلی. هر چند نمی توان منکر حضور مافقین و سلطنت طلبان و ضد انقلابها شد.

«بی سر شدن سبزها» برای حکومت خطرناک تر از امروز است، خدا نیاورد آن روزی را که ناراضیان هیچ مرجعیتی را قبول نداشته باشند که در آن صورت شاهد شورش های کور و فردی و کارهای مخفی خواهیم بود. امروز به قول آقای خاتمی، «معلوم نیست افراد و گروه هایی که به کار مخفی و غیرعلنی اعتقاد ندارند و خواستار اصلاح وضع موجود نیز هستند چگونه باید فعالیت کنند؟».

در درجه ی اول، حاکمیت باید «تا دیر نشده» به طور عملی به «دفع حداقلی و جذب حداکثری» بپردازد، راه را برای اصلاح وضع موجود باز بگذارد و ناراضیان وضع موجود را به سوی راهکارهای رادیکالی تحریک نکند. در درجه ی دوم، فعالان سیاسی ناراضی از ایده آل ها و توهم گرایی دست بردارند و به واقعیت های عرصه ی سیاست توجه کنند که اگر انتظارات هواداران بالا برود کنترل جریان یقینا به دست بیگانه خواهد افتاد و آنها و خواسته هایشان هیچ محلی از اعراب نخواهند داشت.