شنبه ۱۴ مهٔ ۲۰۱۱

ملتی به دنبال شیر بچه های سیاسی

یکی از اقوام که پیش از انتخابات 88 می گفت از جربزه ی مهندس موسوی خوشش می آید و روی او برای ایستادن امیدوار است و برای همین با نشاط و طراوت برای پیروزی او تلاش کرد، همان شخص درباره ی اتفاقات این هفته ها از احمدی نژاد به عنوان «شیر بچه» نام می برد و از رودررویی های او هیجان زده می شود.

واقعیت دنیای سیاست را نمی توان انکار کرد، چه دوستان این طرفی که تصور می کنند احمدی نژاد نمی تواند دلهایی را با این کارها به دست بیاورد و چه دوستان آن طرفی که تصور می کنند احمدی نژاد با این کارها از چشم هایی می افتد؛ اما احمدی نژاد می خواهد بگوید رییس دفتر نیست، خودش است و همین نکته ی بسیار مهمی است.

و از طرف دیگر، خاله ی شصت ساله ام که نه روزنامه ای می خواند و نه ماهواره ای دارد، خیلی ساده می گوید که به نظرش آقای خامنه ای می خواهد نشان بدهد که رییس جمهور، رییس جمهور است و حق و اختیاراتی دارد، می تواند اعتراض کند، می تواند خودش باشد و الزاما آن چیزی نباشد که رهبری می خواهد.

اینها همه نقل قول افرادی از قشر به اصطلاع عوام جامعه بود، اما آدم می ماند در این که همین عوام گاهی چه برداشت های جالب و قابل تاملی از اتفاقات دارند، هم می دانند که چه می خواهند و هم می دانند دیگران چه می خواهند، هر چند به زبان عامیانه بگویند و تئوری های سیاسی ندانند و حرفشان کامل نباشد اما احساسشان زیاد اشتباه نیست.

زمانی که در باکوی آذربایجان زندگی می کردم، به دفعات کسانی را دیده بودم که به دو کس عشق می ورزیدند، بن لادن و احمدی نژاد! چرا؟ فقط به دلیل شهرت در تقابل با آمریکا! حالا اینکه آیا این دو چنین ویژگی بارزی داشته و دارند یا خیر، یک بحث دیگری است اما در اینجا منظورم برداشت عمومی است از رفتار سیاسیون؛ و مثالی که زدم هم بلا تشبیه است.

در جامعه که همه حامی شناسنامه دار اصلاح طلبان و یا اصولگرایان نیستند، بخش قابل توجهی از آنها خیلی  راحت تصمیم می گیرند و با مشاهده ی حرکات و رفتار آدم ها درباره ی آنها تصمیم می گیرند و بر همین اساس یک روز به چپ و روز دیگر به راست روی می آورند.

امروز بخشی از کسانی که حامی اصلاح طلبان و یا جنبش سبز بوده اند، از حرف هایی که مشایی می زند خوششان می آید، مثلا درباره ی بی فایده خواندن نوع حجاب اجباری، راحت بودن او با زنان و هنرمندان، رویکرد مثبت به موسیقی، انتقاد به اقتدارگرایی بخشی از سیاسیون، تاکید بر ایرانیتی که فراموش شده بود، و از این قبیل حوزه هایی که خیلی از سیاسیون در این سالها اصلا وارد آنها نمی شدند. (درباره ی مشایی بعدا بیشتر خواهم نوشت)

نگاهی بیاندازید به خانه نشینی و ایستادگی چند روزه ی آقای احمدی نژاد بر موضع خود درباره ی وزیر اطلاعات، همچنین لج کردن او در اصرار به ادغام وزارتخانه ها بدون هماهنگی مجلس. اینها آرزوی ما اصلاح طلبان بود که در دوره ی ما چنین اقتداری به رخ کشیده می شد اما نشد و امروز کسی دارد به جای ما از همان جایگاهی که می گفتیم جایگاه ریاست دفتری است، استفاده ی حداکثری می کند و طبیعی است که با نتیجه ی آن در افکار عمومی مواجه شویم.

معتقدم جمهوری اسلامی یعنی همین، یعنی قرار نیست رییس جمهور، رییس دفتر رهبری باشد که اگر بود اسمش رییس جمهور نبود و نمی بایست از ملت رای می گرفت. فکر می کنم رهبری هم چنین باوری ندارند، خود زمانی رییس جمهور بوده اند و به اهمیت تقسیم وظایف و الزاماتش واقفتند که گاهی اختلاف سلیقه پیش می آید، گاهی رییس جمهور یک نظر و رهبر نظر دیگری دارند و الزامی نیست که حتما نظر دیگری را بپذیرند وگرنه آسمان به زمین می آید!

قصد این یادداشت صرفا تاکید بر ضرورت هوشیاری سیاسیونی بود که گاهی حرکت های تیم آقای احمدی نژاد را به تمسخر و دست کم می گیرند و از بازی ظریف و پیچیده ی آنها غافلند. بد نیست هر دو گروهی که امروز منتقد جریان آقای احمدی نژاد هستند، چه اصلاح طلبان و چه اصولگرایان، کمی به خود بیایند و در تحلیل هایشان به تاثیر جامعه از نوع رفتار این روزهای دولت غافل نشوند.

دوشنبه ۹ مهٔ ۲۰۱۱

دفاع از حق متهمی به نام امیری فر

نمی دانم چرا طاقت بازداشت «عباس امیری فر» را هم ندارم، گویا اینقدر شعار زنده باد مخالف من را سر دادیم خودمان هم باورمان شده؛ در حالی که منظورمان این بود که حق ما را رعایت کنید، بگذارید مثل شما نیاندیشیم، اجازه بدهید همفکر نباشیم اما بتوانیم ابراز عقیده کنیم. 

بله، معمولا دوستان ما خواستار آزادی فعالان سیاسی بازداشت شده ای می شوند که اصلاح طلب باشند، اما این شعار دارد در ذهنمان جا می افتد، آزادی یعنی آزادی مخالف. و برای همین دفاع از حق ابراز نظر آقای امیری فر، یعنی پاسداری از شعاری که سالها سر می دادیم و از آن دفاع می کنیم. 

اما از اصولگرایان، یعنی دوستان آقای امیری فر می پرسم که بالاخره امیری فر یک مسوول است و یکدفعه بعد از مصاحبه ی جنجالی و سخنرانی در نهاد ریاست جمهوری او را گرفته اند، اصلا فرض می کنیم که کاری کرده یا چیزی گفته است، اصلا شاید توهینی کرده باشد، آیا اینچنین برخوردهای قضایی و امنیتی و بازداشت را به خاطر یک اظهارنظر تایید می کنید؟ این تازه نحوه ی برخورد با دبیر فرهنگی نهاد ریاست جمهوری است، چه برسد به افراد عادی. 

آقایان دولت! آقای احمدی نژاد! مدنظر داشته باشید که اگر از زیر مجموعه ی خود حمایت نشود، دیگر کسی رغبت کار نخواهد داشت، حداقل می توانید بررسی کنید که برای چه آن بنده ی خدا را بازداشت کرده اند و آیا بازداشت او کار درستی بوده یا خیر؟ آیا این نحوه ی برخورد متناسب با اتهام انتسابی هست یا خیر؟ وگرنه این بی محلی واقعا جفاست. چند روز از بازداشت امیری فر گذشته و صدایی از دولتی ها برنمی آید. چرا؟ 

ما از جرم احتمالی و خطایی که می تواند کسی مرتکب شود حمایت نمی کنیم، اما برخورد باید قانونی، متناسب با اتهام و بازداشت برای تحقیقات باید طبق روال قانونی باشد نه اینکه دبیر فرهنگی نهاد ریاست جمهوری را از جلوی منزلش بربایند. او که آدم ناشناخته ای نیست، با احضار هم به دادگاه می رود، پاسخ می گوید و در صورت محکومیت، باید مجازاتش را تحمل کند. اما بحث ما، دفاع از حق متهم است. 

دوستان اصولگرا! اگر نحوه ی برخورد اینچنینی با عباس امیری فر را تایید کنید، فردا روزی شاید خود به آن درد مبتلا شوید، امیری فر اگر می دانست چنین می شود، یک بار هم که شده خواستار آزادی فیض الله عرب سرخی می شد، باجناقی که می شناختش، از کم و کیف زندگی و فعالیت ها و اهدافش خبر داشت ولی نه تنها حمایتی نکرد، بلکه حماقت کرد و خود بر آتش کینه ها می افزود. 

دنیا همیشه این طوری نمی ماند، بخشی از اینهایی که این روزها پایشان به دادگاه و زندان کشیده شده است، هیچ گاه تصور چنین روزهایی را هم نمی کردند، چه برسد به حق و حقوق متهم و مجرم و محکوم. 

همه باید بتوانند نظراتشان را بیان کنند. «اکبر گنجی منتقد» چرا امروز به اینجا رسیده است؟ چون نگذاشتند حرفش را بزند، روی لج و موضع افتاد و به اینجا رسید. اگر گنجی می توانست در همین کشور در روزنامه ای حرفش را بزند حتما در چارچوب هایی حرف می زد، و امروز در واکنش به همان محدودیت هاست که چارچوبی نمی شناسد، عرفی و قانونی نمی شناسد. 

از چه واهمه داریم؟ باید این کارخانه ی نامتعادل سازی را متوقف کنیم، بیاییم حق ابراز عقیده ی مخالفان را به رسمیت بشناسیم و مطمئن باشیم که در یک فضای آزاد، کسی جذب اسلام ایرانی نمی شود، بلکه برخوردهایی اینچنین با حوزه های اندیشه و بیان، می تواند باعث بازار گرمی صاحبان تفکر محدود شده شوند. 

و اما به واکنش یکی از دوستان همفکر سیاسی اشاره می کنم که گفت «بگذار تا امیری فر چند روزی بماند تا بفهمد زندان چه مزه ای دارد»! به او گفتم که چند روز او باید در زندان باشد تا شما ارضا شوید برادر؟ آیا صرف اینکه آنها چنین برخوردهایی با دیگران را توجیه می کردند یا در قبالش سکوت می کردند دلیلی منطقی است که ما هم مقابله به مثل کنیم؟ پس چه زمانی باید آن شعارهای دهان پرکن عملی شود؟ چرا امروز نه؟ پس از حق ابراز نظر امیری فر دفاع می کنیم و امیدواریم هر چه زودتر آزاد شود، هر چند او از حق ما دفاع نکرده بود.

ملاقات با آقای خاتمی

سه شنبه، 13 اردیبهشت ماه 1390 توفیق دست داد که با آقای خاتمی عزیز ملاقاتی داشته باشیم.

در این ملاقات، بیشتر شنونده بودیم اما دغدغه های خویش را نیز به ایشان منتقل کردیم.

خدا را شکر که آقای خاتمی مثل همیشه استوار و امیدوار بود؛ همانی که از او انتظار داشته و داریم.