یکی از اقوام که پیش از انتخابات 88 می گفت از جربزه ی مهندس موسوی خوشش می آید و روی او برای ایستادن امیدوار است و برای همین با نشاط و طراوت برای پیروزی او تلاش کرد، همان شخص درباره ی اتفاقات این هفته ها از احمدی نژاد به عنوان «شیر بچه» نام می برد و از رودررویی های او هیجان زده می شود.
واقعیت دنیای سیاست را نمی توان انکار کرد، چه دوستان این طرفی که تصور می کنند احمدی نژاد نمی تواند دلهایی را با این کارها به دست بیاورد و چه دوستان آن طرفی که تصور می کنند احمدی نژاد با این کارها از چشم هایی می افتد؛ اما احمدی نژاد می خواهد بگوید رییس دفتر نیست، خودش است و همین نکته ی بسیار مهمی است.
و از طرف دیگر، خاله ی شصت ساله ام که نه روزنامه ای می خواند و نه ماهواره ای دارد، خیلی ساده می گوید که به نظرش آقای خامنه ای می خواهد نشان بدهد که رییس جمهور، رییس جمهور است و حق و اختیاراتی دارد، می تواند اعتراض کند، می تواند خودش باشد و الزاما آن چیزی نباشد که رهبری می خواهد.
اینها همه نقل قول افرادی از قشر به اصطلاع عوام جامعه بود، اما آدم می ماند در این که همین عوام گاهی چه برداشت های جالب و قابل تاملی از اتفاقات دارند، هم می دانند که چه می خواهند و هم می دانند دیگران چه می خواهند، هر چند به زبان عامیانه بگویند و تئوری های سیاسی ندانند و حرفشان کامل نباشد اما احساسشان زیاد اشتباه نیست.
زمانی که در باکوی آذربایجان زندگی می کردم، به دفعات کسانی را دیده بودم که به دو کس عشق می ورزیدند، بن لادن و احمدی نژاد! چرا؟ فقط به دلیل شهرت در تقابل با آمریکا! حالا اینکه آیا این دو چنین ویژگی بارزی داشته و دارند یا خیر، یک بحث دیگری است اما در اینجا منظورم برداشت عمومی است از رفتار سیاسیون؛ و مثالی که زدم هم بلا تشبیه است.
در جامعه که همه حامی شناسنامه دار اصلاح طلبان و یا اصولگرایان نیستند، بخش قابل توجهی از آنها خیلی راحت تصمیم می گیرند و با مشاهده ی حرکات و رفتار آدم ها درباره ی آنها تصمیم می گیرند و بر همین اساس یک روز به چپ و روز دیگر به راست روی می آورند.
امروز بخشی از کسانی که حامی اصلاح طلبان و یا جنبش سبز بوده اند، از حرف هایی که مشایی می زند خوششان می آید، مثلا درباره ی بی فایده خواندن نوع حجاب اجباری، راحت بودن او با زنان و هنرمندان، رویکرد مثبت به موسیقی، انتقاد به اقتدارگرایی بخشی از سیاسیون، تاکید بر ایرانیتی که فراموش شده بود، و از این قبیل حوزه هایی که خیلی از سیاسیون در این سالها اصلا وارد آنها نمی شدند. (درباره ی مشایی بعدا بیشتر خواهم نوشت)
نگاهی بیاندازید به خانه نشینی و ایستادگی چند روزه ی آقای احمدی نژاد بر موضع خود درباره ی وزیر اطلاعات، همچنین لج کردن او در اصرار به ادغام وزارتخانه ها بدون هماهنگی مجلس. اینها آرزوی ما اصلاح طلبان بود که در دوره ی ما چنین اقتداری به رخ کشیده می شد اما نشد و امروز کسی دارد به جای ما از همان جایگاهی که می گفتیم جایگاه ریاست دفتری است، استفاده ی حداکثری می کند و طبیعی است که با نتیجه ی آن در افکار عمومی مواجه شویم.
معتقدم جمهوری اسلامی یعنی همین، یعنی قرار نیست رییس جمهور، رییس دفتر رهبری باشد که اگر بود اسمش رییس جمهور نبود و نمی بایست از ملت رای می گرفت. فکر می کنم رهبری هم چنین باوری ندارند، خود زمانی رییس جمهور بوده اند و به اهمیت تقسیم وظایف و الزاماتش واقفتند که گاهی اختلاف سلیقه پیش می آید، گاهی رییس جمهور یک نظر و رهبر نظر دیگری دارند و الزامی نیست که حتما نظر دیگری را بپذیرند وگرنه آسمان به زمین می آید!
قصد این یادداشت صرفا تاکید بر ضرورت هوشیاری سیاسیونی بود که گاهی حرکت های تیم آقای احمدی نژاد را به تمسخر و دست کم می گیرند و از بازی ظریف و پیچیده ی آنها غافلند. بد نیست هر دو گروهی که امروز منتقد جریان آقای احمدی نژاد هستند، چه اصلاح طلبان و چه اصولگرایان، کمی به خود بیایند و در تحلیل هایشان به تاثیر جامعه از نوع رفتار این روزهای دولت غافل نشوند.


