پنجشنبه ۳۰ ژوئن ۲۰۱۱

متهم سخن رهبری کیست

همان قدر که «سخن» رهبری درباره ی «منع رسانه ای شدن اتهام ثابت نشده و حتی نام مجرم ثابت شده»، شیرین است اما «عمل» اتفاق افتاده در کشور به ویژه در دو سال گذشته، تــلــخ بوده است؛ متهمانی که آبرویشان در رسانه ها ریخته شد و می شود.


پس از انتخابات 88، اتهامات مدعی العموم علیه بخشی از سیاست مداران و اعترافات تعدادی از متهمان مانند سریال تلویزیونی از صدا و سیما و نیز در روزنامه ها پخش شد، صدا و سیمایی که از لحاظ قانونی زیر نظر رهبری است. اگر صداوسیما و قوه ی قضاییه تحت فشارهایی آن سریالها را پخش کرده اند، باید با آن منابع قدرت برخورد می شد، آیا شده است؟

آیت الله خامنه ای، 6 تیر 90: «متهم شدن به معناي مجرم بودن نيست، تا زماني كه جرمي ثابت نشده، نباید رسانه ای شود. حتي در مواردي كه جرم در دادگاه نيز اثبات مي شود، نبايد نام فرد مجرم علني و رسانه‌اي شود زيرا خانواده وي تحت فشار قرار مي گيرند و دچار مشكل مي شوند».

همانطور که رهبری چندی پیش تاکید کرده اند، به هر حال هیچ کسی و همینطور هیچ سیستمی عاری از اشتباه نیست، اما سخن این است که آبروهای زیادی در این دو سال رفته است و خانواده های بسیاری تحت فشار قرار گرفته اند.

البته نه تنها پخش رسانه ای دادگاه ها، بلکه بسیاری از اعترافات هم تحت فشار ابراز شده، که باید امیدوار بود به آنها رسیدگی شود و خسارت های وارده جبران شود. از چه می ترسیم؟ از که می ترسیم؟ از محاکمه ی امثال قاضی مرتضوی ها؟

بخشی از سخنان رهبری در 29 شهریور 90: «اينكه در دادگاه‏ها كه در تلويزيون هم پخش مي شد از قول يك متهمى چيزى راجع به يك كس ديگرى گفته مي شود، من اين را بگويم كه اين، شرعاً حجيت ندارد. بله، متهم هرچه درباره‏ى خود در دادگاه بگويد، اين حجت است. اينكه بگويند در دادگاه درباره‏ى خودش اگر اعترافى كرد، حجت نيست، اين حرف مهملى است، حرف بى‏ارزشى است؛ نه، هر اقرارى، هر اعترافى، شرعاً، عرفاً و در نزد عقلا در يك دادگاه در مقابل دوربين، در مقابل بينندگان ميليونى كه متهم عليه خود بكند، اين اعتراف مسموع است، مقبول است، نافذ است؛ اما عليه ديگرى بخواهد اعترافى كند، نه، مسموع نيست. فضا را نبايد از تهمت و از گمان سوء پر كرد».

سخنان رهبری در آخر تابستان 88 نشان می دهد که ایشان هم در جریان سریال دادگاه ها بوده اند، اعترافات در دادگاه ها را هم نافذ دانسته و البته اعتراف درباره ی دیگران را منع کرده اند. در همان دادگاه ها به وفور ادعاهایی توسط متهمان علیه دیگرانی می شد به عنوان یک نمونه ی کوچک، اتهاماتی علیه آقای خاتمی. مثلا «کیان تاجبخش» ادعای دروغ ملاقات آقای خاتمی با جورج سوروس آمریکایی را مطرح کرد و دستاویزی شد تا این دروغ را هر روز روزنامه ی کیهان تکرار کند.

چرا روزنامه ای که مدیرمسوولش را رهبری منصوب می کند، می تواند عکس «نظر علنی» رهبری، بر مبنای هجویات یک متهم مشکوک در دادگاه، دیگران را متهم کند و همان مدعی العموم بر مبنای سخن رهبری و در دفاع از آبروی خاتمی برنیاید که هشت سال در این نظام رییس جمهور بود است؟

من اگر جای آقای صادق لاریجانی بودم، همین امروز دست به کار می شدم برای جبران مافات و اعاده ی حیثیت کسانی که در دو سال گذشته آبرویشان به حراج گذاشته شده بود؛ فقط برای این که دامن نظام از آن اتفاقات در نظر همه ی مردم پاک شود.

چهارشنبه ۲۲ ژوئن ۲۰۱۱

هشدار به اقلیت مجلس برای صابر

فکر می کنید اگر محمود احمدی نژاد عضو فراکسیون اقلیت مجلس بود فقط به تذکر 10 نفره به وزیر دادگستری برای درخواست بررسی و اعلام دلایل فوت هدی صابر اکتفا می کرد؟

آقای احمدی نژاد برای اصرار بر حرفش درباره ی آقای مصلحی 11 روز قهر کرد، تنها برای اصرار بر رفتن یا ماندن یک نفر در وزارت اطلاعات. اما دوستان در فراکسیون اقلیت مجلس(خط امام) که تنها باقی ماندگان اصلاح طلبان در قدرت هستند، آیا حاضرند به خاطر جان یک نفر، 11 روز یا حداقل یک روز در مجلس ناهار نخورند؟! 

مساله مساله ی جان آدمی است، شوخی نیست. شما که شاید بخواهید چند ماه دیگر دوباره در انتخابات شرکت کنید لااقل تکانی به خود بدهید، شما به نام اصلاحات از مردم رای گرفته اید، شما برای احقاق حقوق مردم قسم خورده اید، شما باید وکیل مردم باشید.

این روزها دستگاه های تبلیغاتی غرب در حال مانور بر روی اعتصاب غذای 12 نفر از زندانیان اوین هستند که به نحوه ی درگذشت هاله سحابی و هدی صابر معترضند. در میان این 12 نفر، کسانی هستند که اعضای فراکسیون اقلیت به پشتوانه و اعتبار آنها از مردم رای گرفته اند. چرا باید اجازه داد که صدای آمریکا و بی.بی.سی برای آنها اشک تمساح بریزد و اقلیت مجلس با بی اعتنایی از کنار آن بگذرد؟

آهای آقای تابش! آهای آقای کواکبیان و آهای دیگر اعضای فراکسیون اقلیت مجلس! بدانید که اگر امروز شما بخواهید می توانید با اعتراض و پافشاری و ایستادگی خود، پاسخی برای ندای دوستان زندانی از دستگاه های مسوول بگیرید؛ قدیانی، امین زاده، عرب سرخی، مقیسه، و دیگران چشم انتظار پاسخ هستند.

آنها زندانی اند، شاید با این و آن موافق نباشند اما انسانند، و دستشان کوتاه است از دنبال کردن اعتراضشان، همچنانکه صابر برای اعتراض به درگذشت هاله سحابی دست به اعتصاب غذا زد تا فریادی شود اما متاسفانه شنیده نشد. اما شما قرار بود وکیل مردم باشید؛ فرصت ها ساعت به ساعت از دست می رود فقط تلاش کنید تا کمی از کوتاهی خود را جبران کنید.

ما حفظ آبروی فراکسیون اقلیت مجلس را می خواهیم، هشدار برای بی توجه نبودن به جان هدی صابر از سر دلسوزی است که در این ماه های آخر مسوولیت در مجلس هشتم به شما داده می شود. در صورت شنیدن صدای اعتراض اعتصاب کنندگان، هم به شخص خود، هم به جریان اصلاحات و هم به نظام خدمت کرده اید. وگرنه با ادامه ی روند کنونی، تنها بیگانگان ماهی گیری می کنند و بس.

پنجشنبه ۹ ژوئن ۲۰۱۱

مصائب اهل مصالحه

 سخن از «عدم مصالحه» جذاب است اما رهبری در 14 خرداد از «جایگاه مخالف غیر برانداز» گفت؛ که سخنی همزمان و هم جهت با رویکرد «مصالحه» ی آقای خاتمی بود. «رادیکالهای دو سو» البته عصبانی شدند ولی «امید عمومی» افزایش یافت، برای «تحقق خواست به حق معترضان» و «بازگشت آرامش». 



البته تحرک آن «غده ی چرکین» در مراسم تشییع مهندس سحابی که باعث درگذشت هاله سحابی شد، چالشی است بر سر راه «پیشنهادِ گذشت دو طرفه» از سوی خاتمی و «سخن» رهبری درباره ی مخالفان. افراطی ها هم این اتفاق را «پاسخ منفی حکومت به مصالحه جویان» می خوانند. دستگاه های مسوول باید به طور جدی پیگیر آن آبروریزی شوند؛ نمی شود که شعارهای زیبا سر دهیم ولی برای آن «مخالف نجیب نظام» یک مراسم ختم ساده برگزار نشود.

چه کسانی از حمله به کوی، مجتمع سبحان، ماجرای کهریزک، برخوردهای خشن خیابانی و اتفاق تشییع جنازه ی سحابی سود می برند؟ نظام و رهبری سود می برند؟ خیر، اینها ظلم در روز روشن و نیز آبروریزی برای نظام است، حداقل برای اینکه دامن کل نظام لکه دار نشود باید این غده ی چرکین را یک بار برای همیشه جراحی کرد تا سخن رهبری برای بخش معترض جامعه باورپذیر شود، تا ادعای رادیکال های سبز و دستگاه های تبلیغاتی به ویژه بی.بی.سی بی اثر شود و راه مصالحه امکان ادامه پیدا کند. 

«تاکید بی سابقه» ی رهبری - در سخنان ابتدای خرداد ماه - بر عدم دخالت در انتخابات و حفظ آرای مردم، یکی از سه پیش نیاز مورد تصریح آقای خاتمی برای برگزاری انتخاباتی مطلوب است و این سخنان چشم انداز خوبی از ادامه ی میدانداری خاتمی برای باز کردن فضای بسته ی دو سال اخیر نوید می دهد. (درباره ی انتخابات به صورت جداگانه خواهم نوشت)

البته سال گذشته ابوالفضل فاتح، مشاور مهندس موسوی در انتخابات، طی دو یادداشت «روزنه های عبور» و «گفت و گوی ملی»، پیشنهاد مفاهمه ی ملی را مطرح کرده بود که متاسفانه با بی انصافی و بی توجهی مواجه شد. و هر چه گذشت این دو قطبی سیاسی پررنگ تر و دیوار بی اعتمادی بلندتر شد تا به امروز رسید که به نظر می رسد زمینه ی عمومی برای پذیرش پیشنهاد مفاهمه از قبل فراهم تر است چون روش های رادیکال جواب نداده، فقط فرصت ها از دست رفته، انرژی ملت تحلیل رفته است. 

فعالان اصلاح طلب امروز می بایست با تمام قوا از مواضع مصالحه جویانه ی امثال خاتمی حمایت کنند، و وضعیت را برای مردم تشریح کنند، چون در فضای پر کینه و نفرت حاصل از اتفاقات دو سال اخیر، انتقال مستقیم سخنان امثال خاتمی به عموم مردم باعث برداشت هایی احساسی و هیجانی می شود. انعکاس چنین برداشت هایی در جامعه، موضع مصالحه گرایانه را در دو سو تضعیف می کند. 

تحلیل و حمایت آقا «مصطفی تاج زاده» از سخنان خاتمی آن هم از درون زندان اوین واقعا ستودنی است. تاج زاده «توصیه به تحمل یکدیگر و مدارا و تمایز قائل شدن میان رقابت سالم سیاسی با ستیزه جویی و خصومت» را ویژگی منحصر به فرد خاتمی می داند و از خاتمی می خواهد که «به خاطر مخالفت ها و حمله هایی که علیه او صورت می گیرد، از این دیدگاه دست نشوید». 

به همان اندازه که موضع گیری تاج زاده از درون اوین قابل تقدیر است، به همان اندازه هم سکوت و محافظه کاری بسیاری از اصلاح طلبان نپذیرفتنی است. 

اصولگرایان میانه رو هم به شدت محافظه کاری می کنند، امثال لاریجانی و مطهری اگر علنی به رویکرد مصالحه گرایانه ی خاتمی واکنش نشان نمی دهند حداقل از مواضع رهبری درباره جایگاه مخالفان دفاع کنند، این بهترین فرصت برای کنترل افراطیون و زمینه سازی برای مصالحه است. 

«امید حسینی»، نویسنده ی وبلاگ «آهستان»، اصولگرایی میانه رو و حامی طیف لاریجانی و مطهریست که غیر از ایراد به ادبیات خاتمی، با نگاهش موافق است: «آقای خاتمی لااقل مي گفت نظام، معترضان را ببخشد و معترضان هم نظام را ببخشند، نه اينكه بگوید نظام، مردم را ببخشد و مردم هم نظام را». «اما از اين طرف هم قطعا اشتباهاتي صورت گرفته، به ویژه برخورد نيروي انتظامي با معترضان، شكي نيست و كسي هم نمي توند توجيه كند». 

در اینجا لازم است یک مساله درباره ی رسانه های منتسب به دو طرف روشن شود: سخنان اخیر رهبری هیچ قرابتی با ادبیات روزنامه ی کیهان ندارد که خاتمی و دیگر دلسوزان کشور و انقلاب را واجد همه ی اتهامات می داند؛ خب آقای دعایی، مدیر مسوول روزنامه ی «اطلاعات» هم مانند آقای شریعتمداری نماینده ی رهبری است اما اطلاعات، دیدگاه های آقای خاتمی را به طور کامل منتشر می کند و حتی یادداشت هایی در دفاع از او چاپ می کند. 

لذا معتقدم به هیچ وجه نباید مواضع کیهان را با نگاه رهبری یکی گرفت. شریعتمداری نماینده ی افراطیون جناح راست است و از هفت دولت آزاد است برای توهین و تهمت و دروغ. همچنانکه سایت «بالاترین» و امثال آن هم نماینده ی اصلاح طلبان نیستند، نماینده ی رادیکالهای سبزی هستند که نمی خواهند سر به تن جمهوری اسلامی باشد، از هفت دولت هم آزادند برای سیاه نمایی، تهمت، اهانت و دروغ. 

رادیکالها راهکارشان چیست؟ دو طرف را می گویم، آقای کیهان! آقای بالاترین! چطور هر دوی شما می خواهید به خواسته های حداکثری خود برسید؟ اینقدر خودخواه نباشید، در بازی شما، یکی حق و یکی باطل، یکی یزید و دیگری امام حسین(ع) تعریف می شود، و بالاخره یک طرف بازنده خواهد شد. آن قدر تخم نفرت می کارند، آن قدر در آتش می دمند که جامعه کاملا دو قطبی شود، تا احساس و هیجان جای عقل و منطق را بگیرد و «مصالحه خط قرمز شود».

خط قرمز رادیکالها را باید شکست، می توان احساس و هیجان را فدای آینده کرد و بی توجه به جماعت رادیکال از مصالحه و مصالحه گران حمایت کنیم.