دوشنبه ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

آبروی نظام یا قاضی مرتضوی

دو سال از فاجعه ی کهریزک می گذرد، سالگرد قربانیانش با حضور نماینده ی دفتر رهبری برگزار شد اما «متهم اصلی کهریزک» دست در دست رییس دولت دارد و به ملت می خندد؛ دولتی که ادعای زمینه سازی برای ظهور امام عدل گستر دارد!

رسانه های اصولگرا از فارس گرفته تا تابناک به مناسبت سالگرد فاجعه ی کهریزک، از رهبری هزینه می کنند با تعابیری از قبیل «دستور شجاعانه و قاطعانه ی رهبری برای پیگرد قانونی»، «مطالبه و تاکید رهبری بر برخورد با جنایت کهریزک»، «حمایت و تفقد رهبری در پیگیری خواسته ی بحق خانواده های داغدار»، «تصریح رهبری بر عدم وجود حاشیه ی امن برای فرد مجرم». اما نتیجه ی این هزینه کردن ها چیست؟
مردم از «مواضع علنی رهبری» و «عدم برخورد با مرتضوی» نتیجه می گیرند که یا کلاه رهبری پشمی ندارد، یا دارد اما ایشان از رودربایستی های عدلیه با متهم اصلی کهریزک خبر ندارند، یا آقای احمدی نژاد بر خلاف نظر رهبری به قاضی مرتضوی «مسوولیتی در دولت» داده؛ بخوانید «مدال افتخار»!

مرتضوی در آغوش احمدی نژاد، تیر ماه 1390
آمریکایی ها دیه ی مسافران ایرباس ایرانی را دادند اما آن مدال افتخاری که به فرمانده ی ناو وینسنس اهدا کردند، دم خروس بود، آنها می خواستند بزنند و زدند، خسارت موضوع انحرافی بود. حالا هم مردم ما عدم برخورد با متهم اصلی کهریزک و اهدای «ریاست ستاد مبارزه با قاچاق» را مدال افتخار او خواهند دانست، هر چند که با چند مامور دون پایه برخورد شده باشد.

برخورد نکردن با سعید مرتضوی با هر توجیهی که باشد دوستی خاله خرسه است برای نظام جمهوری اسلامی و رهبری؛ پرونده ی کهریزک هم معترضان انتخابات را تحریک کرد و هم باعث آبروریزی نظام در کل دنیا شد، همه هم می دانند اما آیا کسی به مرتضوی بدهکار است؟

اصلا به اتهاماتی که اصلاح طلبان در قبل از انتخابات 88 به قاضی مرتضوی زده اند کاری نداشته باشیم، چه تعطیلی فله ای مطبوعات و چه ماجرای زهرا کاظمی در زندان، اما چرا به اتهامات پرونده ی سوالات کنکور و جنایت کهریزک که خود اصولگراها متوجه او می دانند رسیدگی نمی شود؟

پلمپ و یورش به ستاد قیطریه ی اصلاح طلبان در روز قبل از انتخابات 88، بخش اصلی بازداشت های فله ای و فشار بر بازداشتی ها، جنایت کهریزک و دادگاه های نمایشی در زمان دادستانی مرتضوی اتفاق افتاد که تاثیر قابل توجهی در تحریک معترضان و اتفاقات دو سال اخیر داشت.

هر چند دو سال از انتخابات 88 گذشته و تنها شش ماه تا انتخابات مجلس باقی است اما برخورد عادلانه و بدون رودربایستی با قاضی مرتضوی تاثیر روانی مثبتی بر جریان معترضان خواهد گذاشت، کمی از آبروی ریخته شده را بازمی گرداند و عدالت اجرا می شود.

پی نوشت 1: پارسال در یادداشت «روایتی از کهریزک» نوشتم که شاید دو چیز بتواند افکار عمومی را به مختومه شدن پرونده ی کهریزک راضی کند: «رسیدگی به پرونده ی فوت مرموز رامین پوراندرجانی، پزشک کهریزک و رسیدگی قاطع به اتهامات آمران حادثه به ویژه قاضی سعید مرتضوی در دادگاه»

پی نوشت 2: سید مصطفی تاج زاده می گوید: «با حکم آقای مرتضوی عده‌ای وحشیانه به ستاد اصلاح طلبان در قیطریه حمله کردند، درست مثل انتخابات دوم خرداد که یک روز پیش از انتخابات به ستاد سیدمحمد خاتمی حمله‌ور شدند. کجای دنیا حامیان نامزد پیروز در روز انتخابات به ستاد نامزد شکست‌خورده حمله می‌کنند؟ در هر حال عامل شکل‌گیری اولین تجمع اعتراض‌آمیز مردمی در انتخابات اخیر شخص سعید مرتضوی بود که دستور پلمب ستاد قیطریه را صادر کرد و اولین حضور خیابانی و اعتراضی مردم را در عصر روز انتخابات در میدان قیطریه موجب شد که البته با درایت و درخواست مسوولان ستاد قیطریه مردم پراکنده شدند. باید معلوم شود انگیزه ی آقای مرتضوی از این اقدام نابخردانه چه بود؟»

دوشنبه ۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

و 13 سوال از مجتبی واحدی

گردش سیاسی مجتبی واحدی به سمت معتقدان به «تغییر نظام»، خبرساز شد؛ ایشان ضمن ابراز برائت از اصلاحات، شرکت در انتخابات را با هر توجیه و بهانه ای که باشد خیانت می داند و می گوید تنها حرکت اصلاحی، برگزاری رفراندومی برای تعیین نظام جدید است. 

در این یادداشت، پس از مقدمه ای کوتاه، پرسش هایی درباره ی ادعای آقای واحدی مطرح می شود. 

چون همه آقای واحدی را به عنوان مشاور ارشد آقای کروبی می شناسند که در ماه های بعد از حصر به عنوان نماینده ی ایشان سخنرانی و مصاحبه می کرد، گردش سیاسی او واکنش هایی را برانگیخته، از جمله هوادارن مشی آقای خاتمی را که به زد و بند و تلاش برای بازارگرمی انتخاباتی متهم شده اند. 

اما برای اصلاح طلبان، این آقای خاتمی نیست که مهم است، خود «مشی اصلاحی» اصالت دارد؛ عملکرد و سخنی از هر اصلاح طلبی - از جمله خاتمی - که از سوی آقای واحدی یا دیگران نقد شود بر تجربه ی راه اصلاحات افزوده می شود، راهی که بیش از 100 سال «گذشته» دارد و حالا حالاها هم «ادامه» خواهد داشت، آهسته و پیوسته. 

آیا همچنان واحدی مشاور ارشد کروبی است؟ یعنی کروبی با سخنان اخیر واحدی موافق هست؟ البته نظر غیر علنی آقای کروبی در دو سال گذشته نسبت با آقای خاتمی و بالعکس منتقدانه بوده و کسانی که با ایشان در ارتباط بوده اند این ادعا را تایید می کنند. اما اینکه «آیا آقای کروبی هم از نظام بریده؟» سوالی است که تا رفع حصر نمی توان به آن پاسخی مطمئن داد. 

طبق ادعاهای اخیر آقای واحدی، رفتار آقای کروبی تا آخرین روز قبل از حصر، تحت تاثیر او بود و مشاوره می گرفت. واحدی در آخرین تماس گفته بود «خواهش می کنم راهپیمایی 25 بهمن(89) را مانند 22 خرداد(89) لغو نکنید» و کروبی ابتدا پاسخ می دهد «من حاضر نیستم مسوولیت امنیت جانی مردم را به عهده بگیرم، شاید بزنند، بگیرند، بکشند». واحدی می گوید که بالاخره توانست آقای کروبی را راضی کند که برنامه را «لغو» نکند و نکرد. (منبع، مصاحبه ی واحدی با خودنویس، 11 تیر 90) 

خلاصه ی سخنان اخیر مجتبی واحدی:
چه آقای خامنه ای و آقای خاتمی بخواهند یا نخواهند ملت به آزادی و آرمان هایشان خواهند رسید. اگر قرار به مصالحه بود، آقای موسوی و کروبی که نسبت به آقای خاتمی بسیار نزدیک تر به نظام بودند و حکومت حتی منت آنها را هم می کشید. آقای خاتمی من به صراحت می گویم این صحبت و قصد شرکت در انتخابات آینده و دلسرد کردن مردم خیانت به آرمان های ملت است و اصلاح طلب واقعی هیچ گاه دست از آرمان های ملت نمی کشد. گیرم که برای آقای خامنه این تنور انتخابات را داغ کردید! چه هدفی را دنبال می خواهید کنید؟ بیایید به مردم بگویید! من به صراحت و با افتخار می گویم که به هیچ وجه اصلاح طلب نیستم! چون دیگر اصلاحات در این نظام که جائر و ظالم و دیکتاتور است بی معنیست. نظام دیگر قابل اصلاح نیست. من از آقای خاتمی می‌پرسم که چه تغییری در رفتار آقای خامنه‌ای مشاهده می‌کنند که پیشنهاد مصالحه می‌دهند و اینکه هدف از شرکت از انتخابات چیست؟ اینکه کسی مثل خاتمی بگوید که در انتخابات شرکت می‌کند، برای حاکمیت مشروعیت زا است. راه اصلاح در ایران این است که در ایران انتخابات آزاد برگزار بشود و نوع حکومت تعیین شود. اولین کار تعیین یک نظام است.

پـــــــــرســـش هـا:
1 - کیهان همیشه می گوید و آقای جنتی هم رسما می فرماید که «ما به اصلاح طلبان نیازی نداریم»؛ همیشه هم می گفته، او هیچ گاه با ورود اصلاح طلبان موافق نبوده، چه سال 76 با خاتمی، چه 78 با اصلاح طلبان مجلس ششم، چه با خاتمی 80، چه با معین در 84 و چه با موسوی و کروبی در 88. رد صلاحیت های مجالس هفتم و هشتم را که مشاهده فرموده اید. خب، آیا شما از آنها «نشانه» می خواهید که دعوت نامه بفرستند؟ 

2 - در انتخابات مجلس هفتم که آن همه کاندیدا به ناحق ردصلاحیت شدند، آقای کروبی کاندیدا شد، صلاحیتش تایید شد اما رای نیاورد، نفر 31 تهران شد. این آمار البته بستگی آنچنانی به میزان شرکت کننده نداشت، آقای کروبی در انتخابات مجلس ششم هم نفر 27 تهران شده بود هر چند بنا به مصلحت اکثریت منتخبان، بر کرسی ریاست نشست. 

در همان انتخابات مجلس هفتم، آقای رسوی منتجب نیا - یار نزدیک آقای کروبی در مجمع روحانیون - هم تایید شده بود، نفر چهل و چندم شد و رای نیاورد، انصراف داد و به «تخلفات غیر قانونی» اعتراض کرد و خواستار ابطال انتخابات شد؛ آقای محتشمی پور هم نامه ای به آقای جنتی نوشت و بر آن اعتراض مهر تایید زد. 

به نظر آقای واحدی، شرکت آقای کروبی و دیگران در انتخابات مجلس هفتم با آن همه ردصلاحیت چه توجیه داشت؟ 

3 - یک سال بعد از آن ادعای تخلفات در انتخابات مجلس هفتم، در انتخابات ریاست جمهوری 84، آقای کروبی - با شعار هر ایرانی 50 هزار تومان - کاندیدای ریاست جمهوری شد، بعد از اعلام نتایج گفت که تقلب شده و آرای او و محمود احمدی نژاد جابجا شده است. 

در انتخابات مجلس هشتم، حزب اعتماد ملی با تمام قوا وارد انتخابات شد، در سراسر کشور لیست داد و آقای منتجب نیا قائم مقام حزب در سر لیست کاندیداهای این حزب و خانم فاطمه کروبی - همسر آقای کروبی - نفر سوم لیست بودند. این بار آقای منتجب نیا نفر 68 و خانم کروبی نفر 65 تهران شدند. 

البته تصور می کنم که درصد بالایی از کاندیداهای نزدیک به آقای کروبی در انتخابات مجلس هفتم و هشتم، اگر امروز برای مجلس نهم هم کاندیدا شوند همین شورای نگهبان با همین دیدگاه آنها را تایید می کند. بنابر این از بابت صلاحیت دوستان آقای واحدی کمترین مشکل وجود دارد. 

خیلی خوب، پس از انتخابات 84 چه توجیهی می توانست وجود داشته باشد برای شرکت آقای کروبی در انتخابات ها؟ آیا نشانه ای دیده بودند از حکومت؟ آیا دعوت نامه ای از شورای نگهبان تقدیم شده بود؟ آیا از سلامت انتخابات مطمئن بودند؟ آیا فضای سیاسی و مطبوعاتی کاملا باز شده بود؟ 

4 - اما نکته ی مهم بعدی: آقای کروبی در مجلس ششم رییس بود و شما آقای واحدی، رییس دفترشان بودید؛ آقای کروبی می دانست از مجلس چقدر کار برمی آید و درک کرده بود که خیلی از مصوبات آن مجلس توسط شورای نگهبان رد شده است، چرا در مجلس هفتم شرکت کرد؟ بر فرض این که رای می آورد، می خواست چه کار بکند؟ این سوال برای ریاست جمهوری 84، مجلس هشتم و ریاست جمهوری 88 هم هست. واقعا به دنبال چه بودید؟ 

5 - چطور در انتخابات مجلس هفتم و هشتم و ریاست جمهوری نهم و دهم، شرکت شما به معنی گرم کردن تنور انتخابات و مشروعیت بخشی و پذیرش صلاحیت حکومت برای پاسداشت آرای مردم بود و اشکالی نداشت، حالا جدیدا ایراد پیدا کرده است؟ قبل از همه ی آن انتخابات ها که شما «ردصلاحیت های گسترده، تخلف و تقلب در انتخابات و کارآمدی پایین تر از انتظار مجلس و ریاست جمهوری» را شاهد بوده اید. توجیه شما چه بود که امروز 180 درجه وضعیت تغییر کرده است؟ 

6 - ایران کشوری جهان سومی است، ظلم هم در آن می شود، محدودیت ها بعد از انتخابات هم بسیار بیشتر شده، در این ها شکی نیست اما چه زمانی نبوده؟ آقای واحدی! شما مشاور ارشد آقای کروبی هستید که در دهه ی اول انقلاب هم یکی از مسوولان عالی کشور و جزو نزدیک ترین چهره ها به امام خمینی بود؛ با خط کش امروز شما، در آن دوره اتفاقاتی افتاد که از شرم مجبور به تکذیب یا ابراز بی اطلاعی و انکار مسوولیت از آن می شوید. بیایید کمی واقعی بنگیرد آقای واحدی. خودتان تا پارسال هر چه می خواستید در روزنامه ی آفتاب یزد می نوشتید، در حالی که در چند ماه آخر در خارج تشریف داشتید. آیا تفاوت در مکان زندگی کردن شماست؟ 

7 - مگر در زمان انتخابات های گذشته، هیچ محدودیتی برای احزاب نداشته ایم؟ مگر نهضت آزادی و دیگر احزابی نبوده اند که اتفاقا در دوره ی روی کار بودن جناح چپ از صحنه ی سیاسی خارج شده بودند؟ مگر در تمام انتخابات ها، فضای مطبوعاتی کاملا باز و نشریات، آزادِ آزاد بوده اند؟ مگر در زمان انتخابات های گذشته، هیچ زندانی سیاسی و عقیدتی وجود نداشت؟ جنس آنها فرق می کند؟ چه فرقی می کند؟ 

8 - مگر نمی فرمایید که بزرگان اصلاحات در زندان هستند، همان هایی که شما به آنها اشاره می کنید، قاطبه ی آنها علی رغم آن همه فشار، هنوز اصلاح طلبند، تاج زاده از داخل زندان نامه می نویسد و از راه مصالحه حمایت می کند. شما که الحمدالله کوچکترین هزینه ای تاکنون نداده اید، حتی یک روز زندان. چرا اجازه نمی دهید دوستانی که امروز در زندان هستند یا حداقل در ایران هستند برای ایران تصمیم بگیرند، نه شما که هر روز در یکی از دانشگاه های آمریکایی یا در یکی از رادیو تلویزیون های خارجی سخنرانی می فرمایید؟ 

9 - اما درباره ی مصالحه؛ حضرت آقای واحدی! ستیز و سازش در سیاست در کنار هم نتیجه می دهد. چطور شما قائل به مذاکره و مصالحه ی ایران و آمریکا هستید، آن را «فرصت دیپلماتیک» می دانید، از خدشه دار شدنش نگران می شوید، اما تلاش برای مصالحه با حکومت خودمان را اینچنین محکوم می کنید؟ آمریکا برای در دست گرفتن کنترل شیر نفت، هر فشاری بر ایران می آورد، تحریم پدر کشور را درآورده، با آنها می شود ساخت و پاخت کرد، با اینها نمی شود؟ 

10 - شروط عنوان شده از زبان آقای خاتمی، کف مطالبات معترضان رفتارهای اشتباه دو سال گذشته است؛ البته این شروط از میانگین مطالبات معترضانی که در اینترنت فعالیت می کنند، پایین تر است. سخنان ناامیدکننده ی شما نسبت به نتیجه ی شروط خاتمی چیست غیر از این که مخدری است برای بخشی از اهالی فیس بوک و بالاترین؟ 

11 - رفتار و ادبیات شما از بسیاری از اصلاح طلبان، اصولگرایانه تر بود و آقا آقا کردنتان فراموش نشده. حال که می فرمایید دیگر اصلاح طلب هم نیستید، تصور نمی کنید که باید در آخر صف براندازانی قرار بگیرید که از ابتدای انقلاب چنین راهی در پیش داشته اند؟ آیا می دانید که از این پس باید فاتحه ی امام خمینی و انقلاب اسلامی و تمام آنچه تاکنون ارزش می دانستید را بخوانید تا آنهایی که برای حرف های اخیرتان کف می زنند، همچنان مشوقتان باشند؟ 

12 - آقای واحدی عزیز! اصلاحات فقط انتخابات نیست اما اگر روزی صندوق رای اهمیت نداشته باشد، شرکت و عدم شرکت مفهومی نخواهد داشت، مانند انتخابات های عراق در دوران صدام. اگر همین انتخابات سال 88 نبود که شما به بهانه ی مشاوره ارشد بودن کاندیدای چهارم انتخابات نمی توانستید تریبونی در آن سوی مرزها به دست بیاورید، می توانستید؟ 

13 - محافظه کاری یعنی «حفظ وضع موجود و مخالفت با اصلاح و انقلاب»، اصلاح طلبی یعنی «تلاش برای اصلاح حکومت مرکزی»، انقلابی گری یعنی «تلاش برای براندازی حکومت مرکزی و جایگزینی حکومتی دیگر»، بی خیالی یعنی «مانند سیب زمینی بودن نسبت به امور» و مزدوری یعنی «بازی برای دیگرانِ بیگانه». با فرض صحت نقد آقای واحدی به راه اصلاحات، و اگر به قول ایشان «نظام دیگر قابل اصلاح نیست»، راه پیشنهادی خود آقای واحدی چیست؟


پی نوشت: اردیبهشت 89 در یادداشتی نوشته بودم که «مجتبی واحدی دیگر اصلاح طلب نیست». بیش از یک سال طول کشید تا خود آقای واحدی به راهی که می رود اعتراف کند.