دوشنبه ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۱

دلسوزی برای شلاق نمادین

روز چهارشنبه ی گذشته خانم «سمیه توحیدلو» یادداشتی در وبلاگش نوشت و برداشت عمومی از آن این بود که حکم 50 ضربه شلاق بر پشت او به اتهام اهانت به آقای احمدی نژاد اجرا شده است؛ با همان کیفیت شلاقی که سراغ داشته ایم، اما چنین نبود.

البته اجرای آن حکم هر چند به صورت نمادین بوده اما آن طور که خانم توحیدلو تلویحا تایید کرده، توسط یک مرد به اجرا درآمده؛ کاری وقیحانه و غیراسلامی توسط مدعیان اسلام ناب محمدی! همان جریانی که توسط امام خمینی به اسلام آمریکایی مشهور بود.

چون سمیه خانم آن یادداشت را بر روی فیس بوک هم نوشت، ظرف چند ساعت فضای مجازی به شدت غمگین شد، خیلی ها تا صبح خوابشان نبرد و واکنش هایشان را با نوشتن یادداشت و حتی فحش و فضیحت به قاضی و مجری حکم و جمهوری اسلامی و زمین و زمان ابراز کردند؛ از جمله بنده که غصه خوردم از چنین اقدامی در وضعیت فعلی کشور.

صبحِ پنج شنبه اما ایشان در یادداشتی دیگر بر روی وبلاگ خود نوشت که حکم شلاق به صورت نمادین به اجرا درآمده است: «... برای دوستانم که نگرانم شدند تنها بنویسم که اجرای حکم نمادین بود و به شیوه و شمایلی که در خاطر داشته اند و دارند نبوده است و لذا نگرانی بابت هیچگونه درد و رد فیزیکی نداشته باشند ...».

آیا این انصاف بود که با احساسات جامعه اینچنین بازی شود؟ البته در نوشته ی اول خانم توحیدلو به کیفیت شلاق اشاره ای نشده بود اما ایشان آن شب آنلاین بود و برداشت های کسانی را می دید که می گفتند بر پیکر فلانی 50 ضربه شلاق زده شده است؛ ولی صدایی از خانم توحیدلو نیامد. چرا؟ این اخلاقی نیست، این بداخلاقی است. وقتی ادعایی داریم باید به ملزوماتش پایبند باشیم.

نمی دانم، شاید و فقط شاید بر مبنای همان سیاستی که این روزها تعدادی از زندانی های سیاسی آزاد شده اند، آنها به دنبال کاهش رفتارهای خشن هستند، برای همین حکم شلاق را نه به صورت حداکثری و روش معمول، بلکه به صورت نمادین اجرا کرده اند و برایش توجیهی آورده اند. اما در پاسخ به تلاش ها برای  کاهش نفرت ها، ما چه می کنیم؟

البته واقعا آدم نمی داند دارند چه می کنند، هفته ی پیش آقای عرب سرخی را آزاد می کنند، همه ی وسایلش را هم برمی گردانند و نامه ی آزادی او را به دستش می دهند، بعد امروز او را صدا می کنند و می گویند اشتباه شده، برگرد!

به هر حال، صدور حکم شلاق برای یک فعال سیاسی با مشخصات خانم توحیدلو اشتباه محض بود؛ وقتی حکم 50 ضربه شلاق برای او صادر شد، مگر رسانه ای نشد؟ مگر برداشت همه ی شنوندگان خبر این نبود که قرار است ایشان را شلاقی بزنند به رسم معمول که هم درد دارد و هم رَدِ فیزیکی آن بر بدن می ماند؟ بنابر این هر چند صدور چنین حکمی کاملا اشتباه بود، اما بالاخره چنین اجرایی قابل پیش بینی نبود؛ بود؟

نمی گویم که شلاق چون نمادین بوده بنابراین نمی توانسته اثر روانی و تحقیر آمیز داشته باشد، بنده هم مانند خیلی از دوستان، تلاش آنها را برای تحقیر در زمان بازداشت و دادگاه با لباس زندان ودستبند و انگشت زدن و نوازش! و مکالمه های دوستانه! چشیده ام، اما بزرگنمایی آن از ارزش ایستادگی بر حرف و راه حق می کاهد.

اگر بزرگنمایی غلط است، برای همه غلط است، اگر دروغی حتی بر اساس اشتباه برداشت دیگران از نوشته ی کسی منتشر شود، آن شخص موظف به واکنش برای جبران آن است. و در این مورد خانم توحیدلو مسوول است وگرنه باری دیگر نمی توان به دوستان اعتماد کرد.

شنبه ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۱

رابطه ی اختلاس و قدرت بی نظارت


در دوره ی به قول آقای احمدی نژاد «پاک ترین دولت تاریخ»، زمینه ی «بزرگترین اختلاس تاریخ» به مبلغ «سه جلوش تا بی نهایت صفرها» فراهم شد؛ حدود 1000 برابر مبلغی که ژاک شیراک، رییس جمهور اسبق فرانسه این روزها به خاطرش به فساد مالی متهم شده و دادگاهش تیتر رسانه هاست.

اداره ی هیاتی کشور به رسم دوستان اصولگرا، نتیجه ای هم جز این نمی توانست داشته باشد، به علاوه ی اینکه وقتی همه ی قدرت در دست یک جناح سیاسی – چه اصولگرا و چه غیره - باشد، فساد زمینه بیابد، چون کسی نیست که نظارتی کند، همه از خود هستند و به به و چه چه می کنند. البته این هشدارها داده شده بود، ولی متاسفانه گوش شنوایی وجود نداشت.
به تعداد صفرهای این عددها باید دقت کرد: 300,000,000 تومان(8 صفر)، دریافتی یکی از شخصیت های سیاسی اصلاح طلب از شهرام جزایری (البته در آن ماجرا، جمع دریافتی اصولگراها بیشتر از این میزان بود اما آن را پیراهن عثمان کردند). 300,000,000,000 تومان(11 صفر)، پرونده ی احمدی نژاد در شهرداری تهران (پرونده ای که از سوی اعضای اصولگرای شورای شهر مسکوت ماند!). 3,000,000,000,000 تومان(12 صفر)، فقط یک قلم اختلاس در دوره ی دولت اصولگرای آقای احمدی نژاد (خود اصولگرایان، اطرافیان آقای احمدی نژاد را متهم می دانند).
آن همه ادعا در تحول نظام بانکداری آیا همین بود؟ آیا حذف صفر از پول ملی مهمتر بود که آن همه در بوق و کرنا شد یا جلوگیری از بسترهای فساد و اختلاس؟ شاید هم قرار بود با اجرای حذف چهار صفر، رقم های اختلاس پایین بیاید؟!
متاسفانه در دوره ی چنین دولتی که بستر برای فساد زمینه می یابد، بیشترین میزان درآمد کشور از محل فروش نفت حاصل شده است. درآمد دولت ها از ابتدای انقلاب: 100 میلیارد دلار از ابتدای انقلاب تا پایان دوره ی موسوی (10 سال). 120 میلیارد دلار، دوره ی 8 ساله هاشمی. 170 میلیارد دلار، دوره ی ساله خاتمی. 300 میلیارد دلار، دوره ی 5 - 6 ساله احمدی نژاد.
ای کاش در چنین موقعیتی، مجلسی می داشتیم که مو را از ماست بیرون می کشید اما متاسفانه مجالس اصولگرای هفتم و هشتم توان نظارت بر دولتِ هم راستای خود را نداشته و ندارند؛ و چنین نقشی هم برای خود قائل نبودند. اصلاح طلبان نه اینکه پیغمبرزاده باشند، بلکه در دوران اصلاحات رقیب آنها در قوه ی قضايیه و مجالس پنجم و هفتم ابزار کنترل و نظارت بر آنها را در اختيار داشت.

یک دستی در قدرت البته برای جناح در قدرت شیرین است، اما هر چه یک دست تر، زمینه ی فساد بیشتر؛ مردم می پرسند اگر معاون اول ریاست جمهوری، فردی غیراصولگرا بود باز هم به پرونده ی اتهامات او رسیدگی نمی شد؟ منظور از فساد البته فقط فساد اقتصادی نیست، حتی فساد سیاسی و غیره؛ مثلا چرا قاضی مرتضوی که متهم اصلی جنایت کهریزک است، بعد از دو سال هنوز در هیچ دادگاهی محکوم نشده و فقط از قوه ی قضاییه به مقام عالیه ی دولتی ریاست ستاد مبارزه با قاچاق نقل مکان کرده است؟

دوشنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۱

پیشنهاد استعفای آیت الله جنتی

به لحاظ در پیش بودن انتخابات مجلس نهم، پیشنهاد کناره گیری آیت الله جنتی از دبیری شورای نگهبان با توجه به نکات زیر ارائه می شود: 

1 – به دلیل به راه افتادن موج انقلاب مردم خاورمیانه و شمال آفریقا علیه رژیم های دیکتاتور و ضد مردمسالار، لذا میزان مشارکت در انتخابات مجلس آتی به عنوان ملاک دخالت مردم در سرنوشت خود، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. 

2 – بخشی از مردم – چه کم و چه زیاد- بعد از انتخابات 88 به هر دلیل - درست یا غلط - اعتمادشان را نسبت به بی طرف بودن عوامل اجرایی و نظارتی انتخابات از دست داده اند. 

3 – هر چند «ادعای تقلب توسط سه نفر ازکاندیداهای انتخابات 88 و همچنین تبلیغات رسانه های بیگانه» نیز در باور پذیری تقلب برای معترضان بی تاثیر نبود، اما نقش منفی موضع گیری های جانبدارانه ی تعدادی از اعضای شورای نگهبان به ویژه دبیر شورا در سلب اعتماد بخش معترض، پررنگ است. 

5 – جلب اعتماد دوباره ی همه ی ملت به صندوق های رای نیازمند اقدامی اعتمادزاست و متولیان اجرا و نظارت بر انتخابات می بایست در مدت زمانی اندک به اصلاح تصویر و تصور پدید آمده از رفتار جانبدارانه نسبت به خود بپردازند. 

6 – درباره ی نیت آیت الله جنتی کوچکترین تردیدی نیست، اما گاهی نیاز به فداکاریست، این فداکاری را در حق ملت و خود بفرمایند و با کناره گیری از دبیری شورای نگهبان، جای خود را به دیگرانی بسپارند که باعث جلب اعتمادهای از دست رفته شود. 

7 – کناره گیری می تواند به بهانه ی کسالت و یا کهولت سن درخواست شود؛ در این صورت از طرفی حرکتی کنشی است نه واکنشی؛ دست رهبری را برای انتصاب جانشین باز می گذارد و در عین حال تاثیر مثبتی بر ترغیب معترضان به شرکت در انتخابات آتی خواهد داشت؛ زیرا به لحاظ روانی چنین تغییری نشانه ی تغییر شرایط است. 

8 – اصولگرایان سنتی با کناره گیری مصلحتی آیت الله جنتی می توانند وجهه ی خود را به عنوان یک کنشگر مثبت در حل بخشی مهمی از اختلافات دو ساله، تا حدی قابل توجهی بازسازی کنند و از همین منظر در انتخابات آتی نیز بهره برداری کنند. 

9 – آیت الله جنتی غیر از عضویت از سال 1358 و دبیری شورای نگهبان، مسوولیت های دیگری را نیز همزمان بر عهده دارد که هر کدام از آنها به تنهایی برای پیرمردی به سن ایشان انرژی بر هستند اما حساسیت های عمومی در مورد جهت گیری های سیاسی ایشان در آن مسوولیت ها به اندازه ی دبیری شورای نگهبان بالا نیست: امام جمعه ی موقت تهران، عضو مجمع تشخیص مصلحت، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضو مجلس خبرگان، دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ...

گفتگو با یار نزدیک آیت الله طالقانی


طالقانی در اصول اهل ملاحظه نبود


علی اصغر شفیعیان – وقتي كه تفرقه‌ها را مي‌بيند و ضرر‌هايي كه جامعه از بگو - مگو ‌هاي بي‌حاصل دچارش می شود، «احمد جلالی» به یاد استادش می افتد؛ آیت الله طالقانی. با او مصاحبه ای داشتم، به یاد طالقانی افتاد و این یعنی جامعه ی ایرانی امروز را دچار بگو - مگوهای بی حاصل می داند.
آیت الله طالقانی، اولین امام جمعه ی تهران بود؛ شخصیتی وحدت بخش، که سخنانی تفرقه انگیز نمی زد، برای همین نماز جمعه اش پررونق بود، نه مانند برخی از ائمه ی جمعه ی کنونی.
جلالی همان جوانی است که ابتدای انقلاب در کنار پدرطالقانی دیده می شد، به ویژه برنامه های «با قرآن در صحنه» در تلویزیون که مصاحبه های او با آیت الله بود. آشنایی دکتر جلالی با طالقانی به اواسط دهه 40 برمی گردد که در اوج جوانی به مسجد هدایت می رفت؛ و تا روز رحلت آیت الله در کنارش بود.
دکتر «احمد جلالی» پس از انقلاب به عضویت شورای انقلاب درآمد. از 1376 تا 1385 سفیر ایران در یونسکو بود که در آن سال ها به دو سمت ریاست مجمع عمومي این سازمان و ریاست مجمع عمومی کنفرانسیون میراث جهانی نیز انتخاب شد. پس از بازگشت از یونسکو، مدتی مشاور ریاست مجلس و رییس کتابخانه مجلس شد اما برای او هیچ خاطره ای به شیرینی همراهی اش با طالقانی نیست.
او انسانی فوق العاده با اخلاق و دارای شخصیتی کم نظیر است؛ ویژگی هایی که باید یادگار همنشینی با آن مرد بزرگ باشد. او اهل مصاحبه نیست، اما درباره ی دو نفر خود را مدیون می داند، آیت الله مرحوم طالقانی و شهید مطهری. برای همین به سختی قرار مصاحبه گذاشته شد، چون می خواست قانع شود که چیزی برای گفته دارد.
مصاحبه به مناسبت سالگرد برگزاری اولین نماز جمعه برای چاپ در همشهری ماه شماره ی مرداد ماه 1390 انجام شد؛ در یکی از ساختمان های یونسکو در تهران. متن کامل این مصاحبه به مناسبت سالگرد درگذشت آیت الله طالقانی بر روی وبلاگ بازنشر می شود:

سه‌شنبه ۶ سپتامبر ۲۰۱۱

گفتگو با شکوری راد: منتظر تحقق شرایط اصلاح طلبان هستیم

ـــــ آیت الله امینی را جایگزین جنتی کنید
ــــــ تكرار مجلس ششم بهتر از وضع فعلی است

علی اصغر شفیعیان - هفته ی گذشته با دکتر شکوری راد مصاحبه ای داشتم برای روزنامه ی آرمان. عضو برجسته ی فراکسیون مشارکت مجلس ششم در این گفتگو می گوید «تكرار مجلس ششم هم بهتر از وضعیت موجود است»، و برای شرکت در انتخاباتی که شش ماه دیگر قرار است برگزار شود تصریح می کند: «كسی نباید دعوت كند، آنها باید شرایط آقای خاتمی را محقق كنند؛ اصلاح‌طلب‌ها خودشان می‌آیند».
«علی شکوری راد» می گوید که آقای جنتی را بی طرف نمی داند برای همین پیشنهاد می کند که کسی مانند آقای امینی دبیر شورای نگهبان شود، «آن موقع اعتماد می‌كنیم».
به نظر او در جناح راست همه از جمله آقایان یزدی و جنتی، به خاطر رفتارهای گذشته به وجدان درد گرفتارند و علی مطهری مثل آن بخش کوچک بیرون از آب آن کوه یخ است؛ حرف های مطهری را قبلاً اصلاح‌طلب‌ها می‌زدند. هر چند شکوری راد معتقد است که در این جناح باید از امثال اظهارنظرهای اخیر سردار نقدی ترسید.
می گوید «حكم انحلال به ما ابلاغ نشده»، اما تاکید می کند «حزب مشاركت باشد یا نباشد مهم نیست؛ در مملكت فضا سیاسی باشد، شرایط امنیتی از بین برود و احزاب و مطبوعات آزاد باشند؛ حالا اگر لازم بود مشارکت اسم عوض كند، می کند».
شکوری راد می گوید «باید بین طرف‌های موجود در دعوای امروز كشور گفت‌وگو صورت بگیرد برای رسیدن به یك مصالحه‌ای بر سر منافع ملت» و به نظرش «بخش عمده‌ی شرکت کنندگان در راهپیمایی 25 خرداد سال 88، پای مصالحه ای که اسم خاتمی و موسوی و کروبی زیر آن باشد می آیند».

مصاحبه برای انتشار در روزنامه ی آرمان انجام شده و خلاصه ی آن مصاحبه دیروز(14 شهریور 90) چاپ شده است؛ متن کامل این گفتگو در ادامه می آید.

یکشنبه ۴ سپتامبر ۲۰۱۱

استراتژی پوست موز احمدی نژاد

تیم احمدی نژاد بعد از آن همه حمایت های رهبری از دولت، به دنبال استراتژی پوست موز برای بهره برداری های غیراخلاقی از اوضاع سیاسی مملکت است؛ در آخرین مورد، دولتی ها می خواهند خود را طرفدار شکستن حصر موسوی و کروبی نشان بدهند و طبیعتا مقامات عالی کشور را مسبب محدودیت ها.

گویا چند روز پیش در جلسه ای، یکی از طرفداران تندروی دولت خواستار محاکمه ی آقایان موسوی و کروبی می شود که یکی از مقامات عالی قضایی در واکنش به او می گوید ما نمی دانیم که حرف شماها را قبول کنیم یا حرف رییستان را که خواستار شکسته شدن حصر است؟! شایعه شده که نظر اقای احمدی نژاد در نامه ای به مقامات عالی رتبه منعکس شده است.

سکوت تیم احمدی نژاد در دو سال اخیر درباره ی حوادث انتخابات 88 در همین راستا قابل بررسی و توجه است؛ سکوتی تعجب برانگیز که دیگر اصولگرایان به اشتباه به آن بی توجه بودند و حالا مجبورند تاوان آن را پس بدهند. این در حالی است که بخش قابل توجه مسببان نفرت ها و کینه های ایجاد شده و عوامل برخوردها، اعضای خود تیم آقای احمدی نژاد بوده اند، از جمله قاضی مرتضوی.

شخص آقای احمدی نژاد نیز در روشن کردن فتنه اگر عامل اصلی نبود، اما با حرفهایی که در مناظره های قبل از انتخابات زد و با خس و خاشاک خواندن معترضان در فردای روز انتخابات، در شعله ور شدن آتش بسیار موثر بود؛ حالا پس از آن همه سکوت می خواهد نقش نمایشی یک ناجی را بازی کند و پوست موز به زیر پای کسانی بیاندازد که تمام آبرویشان را برای او خرج کرده اند.

شاید در نگاه اول به نظر برسد که اصلاح طلبان به عنوان رقیب باید از این زیرپای هم کشیدن ها در میان اصولگرایان خوشحال باشند اما اولا این اتفاقات به عنوان یک دغدغه از سوی اصلاح طلبان پیش بینی شده بود و در ثانی کسی از سقوط اخلاقی صاحب منصبان کشورش خوشحال نمی شود؛ غصه می خورد. لذا بهترین راه خنثی کردن استراتژی پوست موز آقای معجزه ی هزاره ی سوم و جریان انحرافی امروز؛ خاتمه ی اصل موضوع قبل از سوءاستفاده است.

آزادی تعداد قابل توجهی از زندانیان سیاسی در چند روز گذشته هر چند خوشحال کننده بود اما کافی نیست؛ هم آزادی ها می تواند بیشتر باشد و هم محدودیت دو کاندیدای انتخابات گذشته بهتر است زودتر برداشته شود؛ به نفع انقلاب و جمهوری اسلامی، به نفع ملت و ایران.

این نه تهدید است نه درخواست از روی عجز؛ این راهی عقلانی است که به نفع همه است و بدنه ی جامعه از آن استقبال می کند، هیچ توجیهی برای در زندان نگه داشتن امثال بهزاد نبوی نیست؛ خود اصولگرایان هم در جلسات خصوصی به آن معترف هستند، اما شاید برخی تندروها فکر می کنند اگر اصلاح طلبان بیرون بیایند و اگر دعوا تمام شود، نان آنها آجر می شود. و شاید بخشی هم آزادی ها را عقب نشینی تعبیر کنند و واهمه داشته باشند از عقب عقب رفتن های بعدی.

سوال این است: اگر کار اشتباهی را قاضی مرتضوی ها کرده اند، باید آن را پوشاند یا از آن دفاع کرد؟ مگر تندروی ها، مگر افراط ها رفتار کل نظام بود؟ و مگر اشتباه را تا بی نهایت باید ادامه داد؟ یا از آن طرف، اگر کسی اشتباهی کرد، چه اصراریست که آن را به حساب همه ی افراد از بالا تا پایین گذاشت و مقامات عالی کشور را در معذوریتی قرار داد که مجبور به دفاع از خطا و خطاکار شوند؟ این خیانت به تمام ارزش های مورد قبول ملت است.

در این بین البته قدرت طرفین هم به نمایش گذاشته شده است، نه کسانی شعار «فلانی دستگیر بشه ایران قیامت میشه» را توانستند عملی کنند و نه آنها که خواستار اعدام لیدرهای طرف مقابل بودند. دوران تندروی گذشته، ملت برای شعارهای تند دیگر طره هم خورد نمی کنند، اما از دست به دست هم دادن برای ساختن کشور حمایت می کنند.

انتخابات بهانه ی خوبی است برای حل مسائل؛ اما بالاخره یا انتخاباتی پرشور می خواهیم یا نه؟ اگر می خواهیم باید زمینه اش را فراهم کنیم؛ هر دو طرف ماجرا باید زمینه را برای عادی شدن فضا فراهم کنند، کنایه های برخی دوستان یا تندروی در اظهارنظرها کاری از پیش نمی برد الا اینکه افراطیون طرف مقابل را تحریک کند تا جلوی روند مثبت آزادی ها را سد کنند.

البته محدودیت ها را نمی توان فراموش کرد اما می توان از سر تقصیر مقصرانش گذشت، تنها به نفع آینده، آینده ای که همه ی ایرانیان در ساختنش سهم داشته باشند، از اصولگرا گرفته تا اصلاح طلب و همه ی کسانی که قلبشان برای ایران و اسلام می تپد، با هر نگاه و سلیقه.

پی نوشت: وقتی هدف قدرت باشد، آن دست بوسی ها، آن ابراز ارادت ها، آن خوش خدمتی ها توجیه می شود، همچنانکه پوست موز هم به وقت خود در همان راستاست، با همان سیاست و رویکرد.

شنبه ۳ سپتامبر ۲۰۱۱

گفتگو با یدالله اسلامی: پایان جنگ مصالحه است

علی اصغر شفیعیان - چند روز پیش با دکتر «یدالله اسلامی» مصاحبه ای داشتیم برای چاپ در روزنامه ی آرمان؛ درباره ی سازش و مصالحه! در همان هفته به دادگاه رفته بود، دادگاهی با حضور سه قاضی! آن هم در دفاع از اصلاحات و مخالفت با روند جاری امور کشور. بدون هیچ شرطی درخواست ما را برای مصاحبه پذیرفت و در محل کار خود یعنی یک کلینیک چشم پزشکی میزبان ما شد.

اسلامی اصولا انسانی آرام است، با آرامش حرف می زند و البته مسلط. او در زمان اصلاحات نیز منتقد بود امروز هم منتقد است برای همین انگار اوضاع را واقعی تر از کسانی می بیند که بیشتر سیاسی اند.

عکس را مطهره خانم انداخته است

می پرسد «پایان جنگ چه خواهد شد؟ جز مصالحه؟»، و می گوید «روزی باید دامنه این منازعات به تعامل و گفتگوهایی ختم شود که سود و منافع ملی در آن باشد».

از تجربه ی گفتگویی با یکی از اصولگرایان شناخته شده در فضای مه آلود سال گذشته سخن گفت که طرف مقابل در آن جرات کنشگری نداشت، ترس بر او غالب شده بود و قدرت تصمیم گیری را از خودش سلب کرد لذا آن گفتگو به نتیجه ای ختم نشد. در مصاحبه از آن شخص نامی نبرد اما آدم مهمی است!

اسلامی از سازش دفاع می کند و می گوید که با اعلام شروط سه گانه برای شرکت در انتخابات، «عملا آقای خاتمی دارد بحث سازش را مطرح می کند». «آیا بعد از سال ها باید عزاداری کنیم که چرا مصدق نتوانست؟ خب؛ اگر می توانست گامهایی بردارد، چرا برنداشت؟ آیا قوام السلطنه که توانست آذربایجان را بازگرداند، خائن بود؟ چه کسی می گوید خائن بود؟ سیاستمدارانه توانست رفتاری را انجام بدهد که بخشی از کشور را برگرداند».

نوع نگاهش به طرف مقابل جالب است، می گوید «فکر نمی کنم کسی که بدترین رفتار را با ما دارد شر مطلق است»، حتی کسانی که خشونت گرا هستند را بچه های این مملکت می داند و می گوید «من می توانم با نگاه خشونت طلبانه مخالف باشم اما قائل به حذف آن با روش های خشونت طلبانه نیستم».

او بدون هیچ تعصبی، هم به راحتی به عملکرد بخشی از دوستان اصلاح طلب در شورای شهر دوم به شدت انتقاد دارد و هم درباره ی اظهارات و رفتارهای برخی اصولگرایان از جمله تیم مشایی می گوید «شعارهای اصلاح طلبان را دیگران بدهند و اصلاح طلب شوند، چه اشکالی دارد؟».

متن کامل مصاحبه ی دبیرکل مجمع نمایندگان ادوار مجلس در ادامه می آید؛ این متن البته با کمی اختصار با تیتر «سیاست حذف شکست خورده است» در روزنامه ی آرمان 30 مرداد ماه 1390 منتشر شد.