شنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۱۱

راه حفظ امضاهای سوال

سالینیست که سوال از وزرا یا استیضاح آنها برای برخی از نمایندگان معنای دیگر یافته است، معنایی که شاید در ادبیات عامه به آن «نان دانی» گفته شود و وقتی برای این دسته از نمایندگان امکان استیضاح وزرا نباشد پس گرفتن امضای سوال از آقای رییس دولت شاید دارای فواید بیشتری هم باشد تا اینکه امضای ناقابل آنها در پای برگه درخواست سوال باقی بماند.

امثال علی مطهری و حمیدرضا کاتوزیان هم تا حدی تصور می کنند که فقط دولت برای پس گیری امضاها فشار می آورد، مانند ماجرای چک های چند میلیونی برای منصرف کردن استیضاح کنندگان مرحوم علی کردان، وزیر کشور دولت اول آقای احمدی نژاد. البته در آن ماجرا، موضوع به سرعت افشا و باعث رسوایی و توقف آن شد.

واقعیت اما تنها به این ختم نمی شود، برخی از همین امضا کردن ها و پس گرفتن امضاها سوءاستفاده های سیاسی و حتی اقتصادی می کنند چرا که انتخابات نزدیک است و حمایت دولتی ها از یک کاندیدا، می تواند تاثیرگذار باشد. شاید از این طریق هزینه هایی هر چند جزیی! از تبلیغات انتخابات مجلس نهم تامین شود و یا در نزد دولتیان فعلی از ارج و قربی برخوردار شوند.

این البته منحصر به برخی نمایندگان این مجلس نیست، متاسفانه تا بوده، چنین بوده. سیاسیون و نخبگان هم به جای اینکه به چنین مشکلاتی در بررسی صلاحیت کاندیداها و شعارهای آنها در انتخابات ها بپردازند، بیشتر به دنبال موضوعاتی هستند که در شهرهای بزرگ اهمیت دارد، در حالی که اکثریت کرسی های مجلس را شهرها و مناطق کوچک تشکیل می دهند.

بخش قابل توجهی از کاندیداهای مجلس در شهرهای کوچک، بیشتر شعارهایی می دهند که اساسا با وظیفه قانون گذاری ارتباطی ندارد و مربوط به ساخت و ساز و کشیدن آب و برق و گاز و امکاناتی اینچنین شهریست. نماینده ای که با چنین شعارهایی بالا بیاید، مستعد کشیده شدن به انواع و اقسام فساد است.

و حالا دولتی ها در میان فهرست سوال از آقای احمدی نژاد شاید بتوانند تعدادی از کسانی را بیایند که برای مناطق خود وعده های آب و گاز و احداث بیمارستان و راه اندازی کارخانه و از این قبیل داده اند اما عملی نشده است که این، البته خوشبینانه ترین حالت ماجراست.

راه کار پس نگرفتن امضای سوال از آقای احمدی نژاد، قراردادن فهرست نام آنها روی سایت های خبریست، حتی روزنامه ها می توانند تا به نتیجه رسیدن، هر روز فهرست را به روز کنند، به اضافه اینکه اظهارنظر هر کدام از آن هشتاد و چند نفر به طور روزانه منتشر شود. هر نماینده ای هم که کم یا زیاد می شود، سایت ها اطلاع رسانی کنند، دلیل هر نماینده ای برای کم یا زیاد شدن، رسانه ای شود.

قدرت افکار عمومی از مجلس اصولگرای هشتم بیشتر است، ماجرای مرحوم کردان یک آبروریزی برای جناح اصولگرا بود اما افکار عمومی اجازه ی خاتمه دادن به ماجرا را نداد. خوب است که روش خبری استیضاح کردان بازسازی شود.

افکار عمومی اگر بر روی موضوع «سوال از رییس جمهور»، حساس شود، دیگر هیچ فردی نمی تواند جلوی آن را بگیرد و اگر کسی بخواهد در پشت پرده تصمیمی بگیرد، آن وقت مردم درباره نمایندگان تصمیم خواهند گرفت که کدامیک وکیل الدوله و کدامیک وکیلِ ملت هستند.

جمعه ۲۱ اکتبر ۲۰۱۱

تملق گویی ملت شاه زده ی ما

/به بهانه ی سفر رهبری به کرمانشاه/

یکی از اختلافات ما با جناح راست بر سر تملق گویی های آنها نسبت به رهبری است؛ آنها رهبری را به سقف آسمان می چسبانند و ایشان را فراتر از قانون اساسی می دانند به حدی که برخی رفتارهای اصولگرایان و ادبیات رسانه های داخلی شبیه به سریال طنز «قهوه ی تلخ» نسبت به «جهانگیر شاه» شده، سریالی که یادآور فرهنگ غلط نهادینه شده ی میراث شاهنشاهی در ملت ماست. 

این یادداشت را به بهانه ی سفر ایشان به کرمانشاه می نویسم. آدم غصه می خورد وقتی می بیند که: 
خبرگزاری فارس در روز قبل از سفر تیتر می زند «آفتاب ولایت» فردا از غرب طلوع می‌کند، وقتی ستادهایی برای استقبال تشکیل می شود، وقتی شب قبل از سفر، در تمام مساجد شهر نماز شکر اقامه می شود و آسمان کرمانشاه نور باران می شود، وقتی طول مسیر حرکت گلباران می شود، وقتی عکس ها و تابلوهای تبلیغاتی سراسر شهر را می پوشاند، ... 

از این فاجعه بارتر وقتی است که برای سفرهای قبلی، «ستاد بزرگداشت سالگرد سفر» راه می اندازند، مراسم می گیرند و نصب بنر، تراکت، پوستر، برپایی ایستگاه های صلواتی، گلباران قدمگاه و محل سخنرانی ایشان، از جمله ی برنامه ی سالگردهاست. در قم که سفر ده روزه بوده، تقریبا دهه می گیرند و در کردستان که هشت روز، هشته!

البته رهبری در روز آخر سفر کرمانشاه از افراط مراكز مسوول در نصب عكس ها و تابلوهای تبلیغاتی در استان گله کرد و گفت: «این گونه 'تبلیغات هزینه بر و پُر رنگ و لعاب'، متناسب با شأن طلبگی ما و درخور نظام اسلامی نیست و از لحاظ علمی نیز اثر بخشی مناسبی نخواهد داشت.»

چه گل و بلبلی می شد اگر نهادهای مسوول واقعا به این سخنان عمل می کردند تا در حد سخن باقی نماند و از خود شیرینی پرهیز می کردند. نه تنها در سفرها، بلکه نصب پوستر و تابلو و عکس از مقامات عالی کشور همیشگی است، مختص به این سفر و سفرهای قبلی نیست، در سراسر کشور داستان همین است، در ادارات گاهی در اتاقی می بینید که چندین عکس رهبری نصب شده است، واقعا معنی این کار چیست؟ یعنی می خواهند بگویند که برکت می آورد، یا می خواهند حقانیت را به این وسیله ثابت کنند، یا محض پاچه خواریست؟ 

چاپلوسی متاسفانه در ذات «ملت شاه زده» ی ما ریشه دوانده، بالاخره وقتی می گوییم ملت ایران چند هزار سال فرهنگ و تمدن دارد، یکی هم همین فرهنگ بدِ تملق و چاپلوسی صاحبان قدرت است، شاه و رییس جمهور هم فرقی برای فرد متملق نمی کند، حتی در یک شرکت یا اداره هم چنین است. «معمولا» زیردستی ها متملقند و بالادستی ها از تملق ذوق می کنند. به همان نسبتِ کسانی که در قدرت هستند و حامیانشان، دوستان ما هم در حمایت از لیدرهای سیاسی خود به چنین ورطه هایی می افتند. 

حضرت علی (ع) می گوید که تعریف بیش از استحقاق، چاپلوسی است؛ بعد اینها وقتشان را صرف می کنند که بگویند آقای خامنه ای «امام» است! ائمه ی ما شیعه ها که 12 نفر بیشتر نیستند، آقای خامنه ای هم به شبیه سازی هایی اینچنین با امام خمینی نیازی ندارند. 

اتفاقا جایگاه رهبری در قانون اساسی ما بسیار محدود است؛ انتخاب می شود، نظارت می شود، اگر خطا کند عزل می شود و تنها در محدوده ی قانون اساسی می تواند عمل کند نه بیش از آن. اما مردم ما حتی قادرند از یک چوب هم بت بسازند، فرقی بین پوزسیون و اپوزسیون هم نمی کند. یادمان نرفته که کسانی عکس امام را در ماه می دیدند، واقعا می دیدند، باور داشتند که دارند می بینند. 

رهبر کنونی، آقای خامنه ای، نه «حضرت ماه» است و نه « سید خراسانی»؛ خود هم چنین ادعایی ندارند. ایشان در همین کشور هشت سال رییس جمهور بودند؛ همین آقای موسوی هم نخست وزیر ایشان بود. از کره ی مریخ که نیامده است، انسانی است مانند همه ی ما جایز الخطا و قابل نقد. اتفاقا این را نیز بارها بر زبان آورده اند که رهبری را می شود نقد کرد. حالا اینکه برخی با منتقدان منصف رهبری و ریاست جمهوری نیز برخوردهای بدی می کنند و در همین ماه گذشته چند نفر با چنین اتهاماتی شلاق خورده اند، داستانش جداست؛ ماجرای افراط هاییست مانند افراط در نصب عکس و تبلیغات در کرمانشاه. 

شاید پس از اتفاقات دو سال گذشته، کمتر اصلاح طلبی به خاطر دلخوری از شرایط پیش آمده حاضر باشد در عرصه ی عمومی نظر خود را درباره ی ایشان اذعان کند. عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی، پس از تحمل آن همه فشار و اهانت ها و اتهامات اهالی کیهان و در حالی که در خارج زندگی می کند اما درباره ی خصوصیات شخصی ایشان از مدار انصاف خارج نمی شود. 

حالا این را مقایسه کنید با این قسمت گزارشی از ملاقات رهبری با علما در سفر سال گذشته به قم که خبرنگار سایت دفتر رهبری گزارش کرده است: 


امان از دوستان نادان، دوستانی که خطرشان از برنامه بافان آن مستند بی.بی.سی هم بیشتر است. آیا رهبری دست بوس احتیاج دارد که بیایند و ازدحام کنند و بعد گزارش آن خبری شود؟ آیا تعریف های غلوآمیز و حتی دروغ از جمله آنچه آن امام جمعه درباره ی زمان تولد گفته بود، باعث لوث شدن موضوع نمی شود؟ آیا درست است که سایتی راه بیاندازند و به نام یک «تهرانی» بگویند که «تهرانی ها نگرانند، می‌ترسند که با رفتن آقا زمین فرصت را غنیمت بشمارد و کار خودش را بکند ... از تهرانی که ضد زلزله ندارد باید رفت!». 

بله، باید رفت، اما از دورانی باید رفت که چنین نگاه هایی وجود دارد، باید کوچ کنیم، باید دست از فرهنگ بدِ تملق برداریم و به پیشرفت و توسعه ی کشور و تعالی انسان بیاندیشیم. تعالی در تملق نیست، تعالی در پالایش فرهنگ به ارث رسیده ی ناشی از چند هزار سال حکومت های پادشاهی است. 


پی نوشت: اخبار سخنرانی های رهبری در رسانه های داخلی فقط از سوی خود دفتر ایشان تهیه می شود، روزنامه ها خودشان اظهارات ایشان را نقل نمی کنند. حتی حاشیه نویسی هم درباره ی سفرها و بازدیدها توسط خبرنگاران معمولا نوشته نمی شود، البته چند سالیست که خود دفتر ایشان گاهی گزارش های حاشیه ای منتشر می کند. رسانه های داخلی برای رهبری از افعال جمع استفاده می کنند مثل «آمدند، گفتند، کردند، ...» در حالی که در حاشیه نویسی های دفتر ایشان از افعال مفرد استفاده می شود؛ مثل «رفت، نشست، کرد، گفت، ...».

یادداشت مرتبط: امام خوف آن داشت

سه‌شنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۱۱

دروغی رسوا درباره ی ابوالفضل فاتح

سه خبر سراسر دروغ در یک روز درباره ی ابوالفضل فاتح در باشگاه موسوم به خبرنگاران جوان منتشر شده که مرغ پخته را به خنده درمی آورد؛ خبرهای 1 - «لغو قريب الوقوع بورسيه تحصيلي ابوالفضل فاتح در انگليس» 2 - « لغو بورسیه تحصیلی ابوالفضل فاتح» و 3 «مديركل روابط عمومي جهاد دانشگاهي: فاتح قطعا لغو بورسيه مي شود»، در حالی که فاتح دیگر بورسیه نیست، اصلا دیگر دانشجو نیست.

دکتر فاتح، در رشته ی پزشکی از دانشگاه تهران دکترا دارد و از نیمه ی سال 1384 با بورسیه ی جهاد دانشگاهی در دانشگاه آکسفورد انگلیس در رشته ی ارتباطات مشغول به تحصیل بود؛ درسش هم چند ماهی هست که تمام شده است. هم دانشجو بودن او دروغ است و هم جهاد دانشگاهی از چند ماه بعد از انتخابات 88 تا زمان فارغ التحصیلی فاتح، پولی پرداخت نکرد که حالا بخواهد تصمیم به لغو بورسیه بگیرد. کدام بورسیه، کدام تحصیل؟ بد توهم زده اند این دروغگویان.

آن وقت مدیرکل روابط عمومی جهاد دانشگاهی با پررویی و وقاهت و در کمال آرامش به باشگاه خبرنگاران می گوید که «فاتح قطعا لغو بورسيه مي شود»! دروغ که باب می شود، وقتی جلوی دروغ هاله ی نور گرفته نشد، امروز وضع بهتر از این هم نمی توانست باشد.

تا آنجایی که من خبر دارم، آقای فاتح اصلا مشغولیت سیاسی ندارد، از اول هم به فعالیت سیاسی در خارج از کشور اعتقادی نداشت، اما در حال حاضر فقط به یک سایتی درباره ی اهل تشیع، مشورت می دهد، همین و بس.

دوستان در مدیریت جهاد دانشگاهی بسیار آدم های ضعیفی از لحاظ شخصیتی هستند؛ کسانی که از هوچی گری های سایت های فتنه گری مانند رجانیوز و باشگاه خبرنگاران جوان واهمه دارند و با تحریک آنها مجبور به دروغگویی و داستان سرایی می شوند. آیا صندلی دو روزه ی دنیا اینقدر ارزش دارد؟

بالاخره در آن سالها که فاتح ایسنا را به کمک دانشجویان بنیان گذاشت تا روزی که آن را ترک کرد، خانواده ی جهاد دانشگاهی به ایسناییان و به فاتح افتخار می کردند؛ تا اینکه فاتح مجبور به ترک ایسنا شد با فشارهای دولت مدعی مهرورزی و امام زمانی و اسلامی به ریاست معجزه ی هزاره ی سوم که حالا هر انگی به آن می چسبد، از رمال و جن گیر و انحرافی و زمینه سازان اختلاس های نجومی.

اما این دروغ های سایت های حامی جریان انحرافی امروز و دولت مهرورز دیروز برای چیست؟ آیا برخی نمی خواهند با فشار به نیروهای معتقد و متعهد به انقلاب، آنها را به سکوتی ابدی وادارند تا هر غلطی می خواهند در این مملکت بکنند؟ گویی چنین موجوداتی با گفتن دروغ و اهانت و تهمت و از آن سو هم اختلاس و چپو کردن بیت المال، نفس می کشند، آنها در فضایی آرام و به دور از اختلاف نمی توانند زندگی کنند، نمی توانند دزدی کنند؛ حیات آنها در دروغ تعریف شده است.

باشگاه خبرنگاران جوان زیر مجموعه ی کجاست؟ سازمان صداوسیما. خب صداوسیما زیر مجموعه ی کدام نهاد است؟ رهبری. باشگاه خبرنگاران در این خبر می نویسد «فاتح پس از آغاز فتنه 88 ممنوع الخروج شد، اما مدتي بعد، ممنوعيت خروج وي لغو شد». حداقل اینقدر جربزه داشته باشد و بگوید که دفتر رهبری ممنوعیت خروج فاتح را لغو کرده است. به خدا از صد تا جوک خنده دارتر است کارهای این آقایان.

حضرت آقای ضرغامی، ریاست غیرمحترم صداوسیما باید خجالت بکشد با این باشگاه دروغ پراکنی که روزانه به تولید دروغ و توهین و اتهام مشغول است و در واقع نفرت و کینه می آفریند. یا ایشان عرضه ی اداره ی آن را ندارد و از زیر دستش در می رود یا می داند چه خبر است. در هر دو حال باید به حالش گریست که چگونه می خواهد آن دنیا پاسخگوی این اراجیفی باشد که موضوع این خبر فقط یکی از آن موارد است.

البته خون فاتح از دیگرانی که مورد برخوردهای غیر اخلاقی و غیر انسانی در این دو سال قرار گرفته اند رنگین تر نیست، حتما با ایمانی که دارد تحمل خواهد کرد.

بد نیست بدانید که بخشی از پایان نامه ی آقای فاتح درباره ی رسانه و دین بود. در آنجا از امام خمینی به عنوان بزرگترین نوآور دینی معاصر یاد شده است(عین عبارت در پی نوشت شماره 2 آمده است). از فتوای آیت الله خامنه ای در حرام بودن توهین به سمبلهای اهل سنت هم به عنوان فتوانی روزآمد یاد شده است(عین عبارت در پی نوشت شماره ی 3 آمده است). اما مشکلات و برخوردهایی که از سوی کیهان و جوان و صداوسیما و دیگران شده تاثیری در داوری نوشتن او نداشت.

در ضمن، ادعای سفر فاتح به مالزی هم اساسا کذب محض است.


پی نوشت 1:

اگر تحصیل در انگلیس بد است، چرا آقایان لاریجانی ها، توکلی ها، سلیمی نمین ها که در آنجاها درس می خوانده اند بلااشکال بوده، حتی فرزندان آقای دکتر سلیمی نمین، سیتیزن انگلستان هستند، یعنی شهروند آن کشور. یا مشاور احمدی نژاد، سیتیزن آمریکاست.

پی نوشت 2:
Most of the jurisprudential innovations of the Shi’i in recent decades have come from Ayatollah Khomeini, more importantly his jurisprudential opinion on secondary commandments is among these innovations. Following this trend, Ayatollah Khomeini introduced time and place as two key elements of ijtihād, and asked for religious commandments to be updated under the title of secondary commandments. He believed
that in the current situation, in particular whenever the society deems it proper, secondary and new commandments can replace primary commandments.

پی نوشت 3:

In latest event, Ayatollah Khāmene’i issued an “anti-sectarian” fatwā in early October 2010, declared “unlawful the insulting any of the Sunni Islamic symbols”. According to media reports, the fatwā says: "It is wrong in Islam to disparage symbols of our Sunni brothers as well as to accuse the wife of the Prophet and sully her honour. It is forbidden with respect to wives of the prophets and especially their master, our great prophet,” Reuters quoted from Iran's Mehr news agency. 

پی نوشت 4: حالا که صحبت از پایان نامه شد، به این هم اشاره کنم که فاتح در صفحه ی نخست پایان نامه اش، آیه ای از قرآن را درج کرده است، کاری که در آن کشور معمول نیست:

بسم الله الرحمن الرحيم
فبشر عباد
الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هديهم الله
و اولئک هم اولوا الباب
سوره زمر ( 17 - 18)
"Therefore give good tidings (O
Muhammad) to my bondsmen who hear advice
and follow the best thereof. Such are those
whom Allah guideth, and such are men of
understanding". (Holy Quran: Surah Az-Zumar,
39: Verses 17-18: Pickthall translation)

سه‌شنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۱۱

استعفای پشیمانی راست

علی مطهری پدیده نیست، استعفایش هم شخصی نیست، حرف ها و رفتارش تنها یک نشانه است از دیدگاه بدنه ی اصولگرایان؛ اصولگرایانی پشیمان از شش سال حمایت بی چون و چرا و هزینه کردن همه ی آبروی خود به پای دولت آقای احمدی نژاد. 

مطهری نماینده ی اصولگرایانیست که معتقدند جلوی ضرر را از هر کجا بگیری استفاده است؛ لذا امروز آقای مطهری هیچ ابایی ندارد از اینکه حرف‌هایی را بزند كه تا پیش از این اصلاح‌طلب‌ها درباره ی دولت می‌زدند. 

بی اعتنایی به پیش بینی های اصلاح طلبان در شش سال گذشته و مقاومت های جناحی در برابر نصیحت ها و انتقادهای دلسوزانه، چهره ی اصولگرایان را در بین افکار عمومی به شدت مخدوش کرده بود ولی امثال مطهری با کنار زدن پرده های سیاسی به فکر بازسازی اعتمادهای از دست رفته برآمده اند. 

البته نمی توان بی توجه بود به اینکه: نه علی مطهری اصلاح طلب شده و نه محمدرضا باهنر؛ حرف های آنها اساسا از جنس اختلاف مبناهای اصلاح طلبی و اصولگرایی نیست، بحث بر سر مدیریت غلط کشور است، بر سر لج بازی ها و به باد دادن تمام دستاوردهای سی و اندی ساله ی انقلاب است. 

شاید مطهری پدیده ای در کشف این واقعیت ها نباشد اما شجاعت اعتراف به راه خطا و پرهیز دادن از ادامه ی آن، کار کمی نیست، شجاعتی که انگشت شمار کسانی در این مدت از خود نشان داده اند و بر آن اصرار کرده اند. 

جالب اینکه مخالفت های درون اصولگرایی با رفتارهای مطهری هم بسیار ضعیف است؛ تنها چند رسانه ی رادیکال دست راستی به او حمله می کنند اما همچنان مورد حمایت و تمجید حلقه های اصلی اصولگراست؛ و عضو ارشد فراکسیون اصولگرایان در پارلمان. 

در واقع بیش از آنکه صدایی از اردوگاه اصولگرایان در حمایت از وضع موجود بلند شود، این سکوت است که شنیده می شود و در این میان اندک اصولگرایانی پیدا می شوند که علنا لب به انتقاد می گشایند؛ وگرنه در جلسات خصوصی اعتراض آنها کم از اصلاح طلبان ندارد. 

استعفای مطهری باز هم نشانه ایست فراتر از سخنرانی های او؛ مطهری ها به نتیجه های صریح تری رسیده اند و می دانند که قطعا راه حمایت های بیجا از دولت احمدی نژاد غلط بوده و مردم هم انتقادهای گاه و بی گاه مجلسیان را به حساب اعتراض به عملکرد دولت محسوب نمی کنند. 

انتخابات مجلس نهم نزدیک است، اگر دیر بجنبند دولتیان مجلسی یکدست تر از مجلس هشتم بنا خواهند کرد، و حرکت اخیر مطهری در جهت گرفتن فضا از دست آنهاست که نمک مجلس هفتم و هشتم خوده و نمکدانشان شکسته اند. 

اما علت استعفا، عدم رسیدگی به «سوال از رییس جمهور» است، سوالی که بی هیچ دلیلی تاکنون از پاسخ به آن طفره رفته و آبروی مجلسی با اکثریت مطلق اصولگرا را در انظار عمومی خدشه دار کرده است. مطهری به حق می پرسد که اگر نمایندگان چنین قدرتی هم نداشته باشند پس چه وکالتی؟ و لذا کناره گیری را بهترین راه استیفای حق موکلانش تشخیص داده است. 

احمدی نژاد در نظر مطهری نه تنها باید پاسخگوی عملکرد مدیریتی خود باشد، بلکه مطهری او را باعث فتنه ای می داند که از مناظره ی انتخاباتی احمدی‌نژاد و موسوی آغاز شد. این نظر مطهری نیز در بین اصولگرایان حامیانی دارد که در دو سال گذشته چندین بار به آن اقرار کرده اند؛ به ویژه درباره ی به کار بردن توصیف «خس و خاشاک». 

خبرها حکایت از گستردگی دیدگاهی مانند مطهری در بین اصولگرایان دارد و به قول بنده ی خدایی، مطهری مثل آن بخش کوچک بیرون از آب آن کوه یخی است که در جناح اصولگرا شکل گرفته و الآن فقط آن بخش کوچکش بروز پیدا کرده و دیده می شود وگرنه بخش اعظم اصولگراها دچار وجدان درد و سرخورده هستند؛ نسبت به سرنوشتی که بر کشور حاکم شده است. 

استعفای مطهری یکی از موج های نسبتا سنگینی است که دریای طوفانی اصولگرایان در ماه های اخیر به خود دیده و احتمالا تا انتخابات آتی این دریا متلاطم تر هم خواهد شد. در این سالها استعفا از نگاه اصولگرایان تابو بود، آنها هنوز هم اصلاح طلبان را به خاطر استعفاهای مجلس ششم محکوم می دانند اما حالا خود به استعفا رسیده اند. 

در چنین شرایطی استعفا یک آژیر خطر است، خطر برای دولتی که حتی در مخیله اش هم نمی گنجید که مستعجل باشد اما در این ماه ها مقاومت هایی را شاهد بوده است لذا احتمال به راه افتادن سونامی اصولگرایان علیه دولت در ماه های آتی دور از ذهن نیست و حرکت مطهری می تواند فقط پیش درآمد صحنه ی اصلی باشد.

پنجشنبه ۶ اکتبر ۲۰۱۱

ما و همه پرسی فلسطین

برخی مدعیان ایرانی دموکراسی خواهی وقتی به فلسطین می رسند جا می زنند، وگرنه خلاصه ی کلام آقای خامنه ای، «فلسطین برای همه ی فلسطینیان» بود، آیا شایسته ی واکنش منفی بود؟ این حرف، همان حرفی است که ما سالهاست در مورد کشور خود فریاد می کنیم: ایران برای همه ی ایرانیان. 

در سخنرانی هوشمندانه و به موقع ایشان در اجلاس حمایت از انتفاضه، به عنوان راهکار مشخص، «همه پرسی از ملت فلسطین» پیشنهاد شده؛ با حضور همه‌ی مردم اصلی فلسطین از مسلمان و مسیحی و یهودی. کجای این حرف دموکراتیک نیست؟ 

مگر به دوگانه بودن معیارها ایراد نمی گیریم؟ خب بیایید خودمان یک گانه باشیم و از رفراندوم برای تعیین سرنوشت ملت آواره ی فلسطین حمایت کنیم، نه اینکه در مقابل یک پیشنهاد درست موضع منفی گرفته شود. همین دوگانه بودن، دوگانگی مواضع طرف مقابل را هم توجیه می کند. 

دو آتشه های وطنی مدعی دموکراسی، که هیچ تمایلی به هیچ نوع مذاکره و معامله و سازش و مصالحه ای با طرف مقابل دعوای خودشان در ایران ندارند، اما همین ها در مورد فلسطین از طرح محمود عباس دفاع می کنند که بعد از سال ها التماس کرده که یک تکه از فلسطین را به رسمیت بشناسند! 

اینقدر هم ساده لوح نباید بود، صهیونیست ها به پشتوانه ی آمریکایی ها و اروپایی ها به مرگ گرفته اند که به تب راضی کنند؛ اما زیر بار حتی دولت مستقل هم نخواهند رفت. آنها با طرح «ابومازن»، می خواهند سقف خواسته ها را از «آزادی فلسطین»، به دولت مستقل ضعیف در مناطق نوار غزه و کرانه ی باختری رود اردن کاهش بدهند. 

طرفه اینکه؛ اعتراض های این روزها به موضع رهبری در حالی است که اصلاح طلبان شاخص و لیدر سبزها با همه پرسی در فلسطین موافق بوده اند. حرف آقای خاتمی همواره رفراندوم بوده و هست، شناخته شده ترین ایرانی حامی فلسطین هم که آقای محتشمی پور، رییس کمیته ی صیانت از آرای موسوی در انتخابات 88 است که به کمتر از رفراندوم رضایت نمی دهد. 

آقایان موسوی و کروبی هم چنین نظری داشته اند مگر کسی بگوید ایشان از روی لج در این دو سال نظرشان تغییر کرده است که بعید می دانم. به جملات زیر توجه کنید: 

میرحسین موسوی : شرايط هيچگاه به اندازه امروز براي اعلام عدم مشروعيت رژيم غاصب صهيونيستي مهيا نبوده است (1387/12/15). اين‌كه در سطح جهان طبق هنجارهاي بين‌المللي تاكيد كنيم سرنوشت فلسطين بايد به دست خود فلسطينيان تعيين شود، تصميم بيست‌وچند ساله‌ انقلاب است و پاي آن هم ايستاده‌ايم (1388/02/03). آنچه در نظام ما در 20 سال اخير تاکيد شده اين است که از مبارزات مردم فلسطين حمايت مي‌کنيم، در عين حال اعتقاد داريم که اگر در سطح بين‌المللي مطابق هنجارهاي مورد قبول در سطح بين‌الملل يک همه پرسي در آن منطقه صورت بگيرد و مردم خود فلسطين اعم از مسيحي، مسلمان يا کليمي سرنوشت خود را تعيين کنند مشکلات آن منطقه به تدريج حل خواهد شد، ولي اين مساله با مخالفت‌هايي مواجه شده است، گمان مي‌کنم به دليل آنکه چند بار اين مساله در سطح بين‌المللي اتفاق افتاده است چندان هم دور از ذهن نباشد و مي‌توانيم در اين زمينه استدلالي قوي‌اي داشته باشيم (1388/03/08). 

مهدی کروبی : ما هميشه گفته‌ايم حق ملت فلسطين ضايع شده و آنها آواره شده‌اند و بايد صلح عادلانه‌اي برقرار و رفراندومي برگزار شود تا حق مردم ادا شود (1387/07/21 کنفرانس مطبوعاتی اعلام کاندیداتوری). اين طرح همان طرح رفراندومي است كه مقام معظم رهبري مطرح فرمودند كه ملت مظلوم فلسطين پس از مدت ها با برگزاري انتخابات بر سرنوشت خود حاكم ‌شوند. اين كه پس از مدتي كه اسراييل غاصب يك سري مردم را از جاهاي ديگر دنيا جمع كرده و به اين منطقه آورده و فلسطيني‌ها را از سرزمين اصلي خود خارج كرده، انتخاباتي برگزار شود تا مردم آنچه را خود مي‌خواهند برگزينند، طبيعتا مورد قبول همه خواهد بود (1387/07/05). 

معتقدم از موضع گیری هایی مبتنی بر تایید روند های مردمسالار و اخلاقی در هر کجایی که باشد باید حمایت کنیم، صرف نظر از اینکه گوینده ی آن سخن خود به آن پایبند باشد یا نباشد. 


پی نوشت 1: رفع حصرها و حبس ها، با فراهم کردن زمینه ی فعالیت آزادانه ی فعالیت های سیاسی و انتخابات سالم، تاثیر سخنان مقامات ایرانی را بسیار موثرتر خواهد کرد. پی نوشت 2: برای اطلاع دقیق از سخنان رهبری در پنجمین اجلاس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین، توصیه می کنم که متن کامل آن از لینک زیر پیگیری شود نه از طریق رسانه هایی که در آن دست می برند یا بخشی از آن را مطابق با خواسته های خود منعکس می کنند: http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=8621

شنبه ۱ اکتبر ۲۰۱۱

انتخاباتِ لایق یا بی لیاقت

بخشی از اصولگرایان از جمله جواد لاریجانی همچنان از یک دستی نهادهای قدرت سرخوش اند و درک نکرده اند که مصیبت های این روزها تبعات عدم مشارکت یک رقیب قوی سیاسی است؛ و در حرکتی جدید، دستگاه لیاقت سنج شرکت در انتخابات اختراع کرده اند!

آقای لاریجانی! «انحراف» و «اختلاس» و «خرافات» و «بی بصیرتی» و «تحجر» و «بی لیاقتی» و «وا دادگی» و غیره، لقب هاییست که خود اهالی جریان راست یا اصولگرا درباره ی خودشان به کار می برند؛ آیا چنین متهمانی لیاقت حضور در «انتخابات» دارند و اصلاح طلبان خیر؟! 

البته برگزاری مسابقه ای با شرکت یک تیم، انتخابات نیست که انگیزه ای برای شرکت در آن وجود داشته باشد، اما اگر قرار بر انتخاباتی واقعی باشد و زمینه ی بروز و اعمال رای ملت فراهم شود - که باید بشود - در آن صورت نه «با دست پس زدن» جواد لاریجانی و نه «با پا پیش کشیدن» علی لاریجانی تاثیری بر مشارکت نخواهد داشت؛ اصلاح طلبان خواهند آمد. 

کسی ادعا ندارد که اصلاح طلبان از دماغ فیل افتاده اند و بدون اشکالند، اتفاقا کارنامه ی آنها هم پر است از اشکال و ضعف اما هر جریانی نقاط قوت و ضعفی دارد؛ اشکال در خود خدا پنداریست و سیاه نمایی کارنامه ی دیگری. بُرد با آن کسی است که بتواند از توان مثبت دیگری در مدیریت کشور کمک بگیرد. 

حضرت آقای لاریجانی به عملکرد و رفتار جریان متبوع خود کمی توجه داشته باشند؛ به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می شود: اصلاح طلبان به حامیان اسلام آمریکایی متهم نبودند اما اصولگرایان بودند آن هم از همان دهه ی شصت؛ نامه های بی پاسخ آقای احمدی نژاد به رییس جمهور آمریکا و پیش کش کردن آزادی جاسوسان آمریکایی هیچ گاه فراموش نمی شود. اگر شما لیاقت معاونت حقوق بشر قوه ی قضاییه را داشتید، ایرانیان را هم بشر محسوب می کردید و در مقابل تبعیض بین متهمان آمریکایی و ایرانی هایی که در زندان های کشورمان هستند ایستادگی می کردید.

شما معاون عدالیه هستید؛ همان عدلیه ای که بعد از قریب به دو سال و نیم هنوز در مورد قاضی مرتضوی های کهریزک و حمله کنندگان به کوی دانشگاه و کوی سبحان، عدالت را محقق نکرده؛ به جای آن بهزاد نبوی ها در زندان هستند، محسن آرمین هایی که سالها پیش ذات مرتضوی ها را افشا کرده بودند، شش سال شش سال محکوم می شوند. تاج زاده فردای انتخابات 88 به زندان می رود اما پس از 10 سال هنوز از دادگاه پرونده ی شکایت تاج زاده از آیت الله جنتی برای ابطال بخشی از آرای مردم در انتخابات مجلس ششم خبری نیست.

آیا یکی از اصلاح طلبان قبل از انتخابات 76 با «نیک براون» انگلیسی در لندن دل و قلوه داده بود یا شما؟ همین شمایی که زمانی معاون آقای «دکتر ولایتی» اصولگرا در وزارت امور خارجه بوده اید ولی برکنار شدید؟! یعنی شما لیاقت دارید و اعضای دانشجویان پیرو خط امام که از دیوار لانه ی جاسوسی آمریکا بالا رفته بودند از جمله محسن امین زاده و محسن میردامادی باید در زندان اوین باشند؟

شما که در دیپلماسی صاحب تجربه هستید، آیا بعد از این همه سال توانسته اید حرف «دوستی دولت احمدی نژاد با ملت اسرائیل» را توجیه کنید یا از آن اظهارنظر اشتباه و احمقانه شرمنده شده اید؟ می دانید که حتی یک بار هم دولتی ها از حرف خود کوتاه نیامدند، فقط سکوت کردند. آنوقت شما و مشایی ها با لیاقت اید و علی اکبر محتشمی پور که از بنیانگذاران حزب الله لبنان است بی لیاقت؟

و اما اختلاس بزرگ؛ آیا اصلاح طلبان مدعی مبارزه با مفاسد اقتصادی بودند؟ پس چرا بزرگترین اختلاس تاریخ ایران در دوران دولت اصولگرا، مجلس اصولگرا و عدلیه ی اصولگرا اتفاق افتاد؟ 3000 میلیارد تومان؛ به اندازه ی ماهیانه 100 میلیون تومان از زمان کوروش کبیر تاکنون، یعنی 2500 سال! از این بدتر، عدم رسیدگی به پرونده ی فساد اقتصادی آقای معاون اول است، آقای رحیمی، همان دکتر قلابی!

چشم خود را باز کنید، ببینید که کل دولت های بعد از انقلاب به اندازه ی دولت دست راستی یا اصولگرای نهم و دهم پول نفت در اختیار نداشتند، هیچ دولتی به اندازه ی این دولت با دیگر قوا هماهنگی سیاسی نداشت، اما وقتی کسانی که نمی‌توانستند یک نانوایی را اداره کنند روی کار می آیند و همه چیز را در دست می گیرند، نتیجه ی کار کاملا طبیعی است. 

حالا راه حل آن اتفاقا جبران گذشته است؛ جبرانی به معنای عذرخواهی از همه ی سرمایه های دانشگاهی و مدیریتی و انقلابی کشور که به کنار گذاشته شده اند. ایران به تمام سرمایه هایش نیازمند است، نه تنها به برادران لاریجانی در راس قوا و پسر خاله ی عزیزشان احمد توکلی و باقی قوم و خویشان.

آقای لاریجانی! در اشتباه هستید که «اصلاح طلبان لیاقت حضور در انتخابات را ندارند»، بلکه این انتخابات است که باید لیاقت حضور همگان را از جمله اصلاح طلبان بیابد؛ انتخابات مجلس نهم بدون تحقق شروط خاتمی، لیاقت حضور ندارد. به شما توصیه می شود که به جای اظهارات بی ارزش، در تحقق شرطِ برداشتنِ حصرها و حبس ها بکوشید.