سه‌شنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۱۱

تکلیف نامعلوم اصولگراها و رسانه های بیگانه

بالاخره مشخص نشد که مصاحبه با رسانه های فارسی زبان آن سوی آب چه حکمی دارد؟ آقای جواد لاریجانی می گوید «لیاقت پاسخ ندارند»، آقای احمدی نژاد پاسخ آنها را مثل بلبل می دهد ولی برای  دیگران سلیقه ای نیست، جرم است! این سردرگمی نه تنها درباره ی رسانه های ماهواره ای، بلکه در مورد فیسبوک و تویتر هم وجود دارد.

حتما خبر دارید که جواد لاریجانی سه روز پیش در پاسخ به سوال خبرنگار بی.بی.سی فارسی، ابتدا تصور می کند که خبرنگار صدای آمریکاست، به او می گوید که «شما لیاقت جواب ندارید»، بعد که می فهمد خبرنگار بی.بی.سی فارسی است، می گوید « سگ زرد برادر شغال است، شما نباید وطن خودتان را بفروشید».

اما چرا جواد لاریجانی نگفت که پاسخ به خبرنگارهای صدای آمریکا و بی.بی.سی برای ایرانی ها جرم است؟! آیا قبلا جرم بود و حالا جرم نیست؟! وانگهی، آقا جواد عزیز! آیا مذاکره ی شما با نیک براون انگلیسی جرم نبود و او لیاقت پاسخ داشت ولی خبرنگار رسانه ی انگلیسی فاقد لیاقت است و مصاحبه با او را جرم تشخیص می فرمایید؟!

در عوض، یادمان نمی رود که آقای احمدی نژاد در یکی از سفرهای خارجی در به سوال خبرنگار صدای آمریکا هم پاسخ داد، آیا آن وقت لیاقت داشتند و حالا لیاقت ندارند؟ آیا آن زمان جرم نبود و حالا جرم است؟ اتفاقا به آقای احمدی نژاد در سفر ترکیه به سوال خبرنگار بی.بی.سی فارسی هم پاسخ گفته بود، با وجودی که می دانست خبرنگار کجاست. آیا آن زمان سگ زرد(بی.بی.سی فارسی) برادر شغال(صدای آمریکا) بود و چون با شغال مصاحبه کرده بود خود را موظف دانست که با سگ زرد هم مصاحبه کند؟!

شاید برخی دوستان اصلاح طلب هم در این باره از روی بلاتکلیفی گاهی به رسانه های فارسی زبان خارجی پاسخ می دهند و گاهی از مصاحبه امتناع می ورزند، چون قانون مشخصی در این باره نیست، اگر کسی با آنها مصاحبه کند و با مذاق کیهان خوش نیاید، فحش می دهد و اگر گوشه ای از آن سخنان با مذاق کیهان خوش بیاید، نه تنها مصاحبه را زیر سوال نمی برند، بلکه در کیهان تیتر هم می کنند.

جالب اینجاست که متاسفانه در اثر حماقت های این سال ها، شبکه های ماهواره ای روز به روز جایگزین برنامه های صداوسیمای خودمان می شود و شبکه های خبری صدای آمریکا و به ویژه بی.بی.سی فارسی جای خود را در میان بینندگان ماهواره در ایران باز کرده اند؛ و به تازگی هم شبکه ی «من و تو» که تلفیقی از برنامه های جذاب اجتماعی و خبر را توامان به خورد ببننده می دهد.

بخشی قابل توجهی از اصولگرا و اصلاح طلب هم متاسفانه از این شبکه ها فیض! می برند، کسانی که تا قبل از انتخابات 1388 ماهواره را خط قرمز خانه هایشان می دانستند. گزارش یکی از خبرنگاران اصولگرا در سایت تریبون نشان می دهد که به بهانه ی تهیه ی گزارش، به پای شوهای ماهواره ای پی.ام.سی و آکامی موسیقی گوگوش می نشینند تا به قول خودشان از داخل آنها دشمن را رصد کنند، یا در برنامه های تلفنی بی.بی.سی شرکت می کنند تا در آن بین حرف های اصولگرایانه بزنند! و از این طرف هم بگویم که متاسفانه کسانی به خاطر محدودیت های رسانه ای که در داخل پیدا شده، با انتشار اخبار و بیانیه هایشان در رسانه هایی مانند صدای آمریکا  و بی.بی.سی فارسی ذوق می کنند!

به هر حال خوشحال می شویم که دوستان اصولگرا که تمام قوای کشور را در دست دارند حداقل تکلیف ما و ملت را مشخص کنند، چرا کسانی برای انتشار سخن یا نوشته شان در یک سایت فیلتر شده مورد مواخذه قرار می گیرند درحالی که آقای پیام فضلی نژاد، دُردانه ی حسین آقای شریعتمداری کیهان – نوشته هایش را به سایت های مختلف از جمله آن طرف آبی ایمیل می زند تا منتشر کنند؟ (به کررات ایمیل های گروهی آقای فضلی نژاد به دست بنده رسیده که در آن فهرست سایت های داخلی و نیز سایت هایی از جمله گویا نیوز وجود داشته اند.)

اگر فیسبوک فیلتر است، اگر تویتر و فرندفید غیرقانوی هستند، اگر بالاترین به قول کیهان صهیونیستی است، اگر گوگل و زیرمجموعه هایش همه ی بدی ها را دارند، چرا سایت های اصولگرا امکان همخوان کردن(شیر کردن) اخبار در این سایت ها را در قسمت انتهایی سایت های خودشان قرار داده اند؟ بروید و خودتان ببینید، می توان اخبار سایت های مشرق نیوز(لینک) و فردا نیوز(لینک) و غیره را در چندین سایت فیلتر شده از جمله تویتر و فیس بوک و گوگل ریدر با کلیک بر گزینه ای در ذیل همان اخبار همخوان کرد، یا در سایت الف(لینک) می توان با کلیک بر گزینه ای اخبار را حتی در «بالاترین» همخوان کرد.

اگر عضویت در فیس بوک جرم است یا عبور از فیلتر برای رفتن به آن جرم است، چطور بسیاری از اصولگراها، به ویژه خبرنگاران و فعالان جوان اصولگرا و حتی بسیجی، مثلا حامد طالبی که الان گویا دبیر سیاسی باشگاه خبرنگاران صداوسیماست، امیرحسین ثابتی که مسوول بسیج دانشجویی دانشگاه تهران است، و حتی تعدادی از طلاب و روحانیون اصولگرا در «فیس بوک» و «تویتر» و «فرندفید» و «گوگل ریدر» و «گوگل پلاس» عضویت دارند؟

توصیه ی ما این است که حداقل تکلیف خودتان را با این رسانه ها روشن کنید، بخش بسیاری از ایرانیان در فیسبوک عضو هستند، همانطور که آمارهای رسمی نشان می دهد در حدود نیمی از خانه ها تجهیزات گیرنده ی ماهواره هست، این آمارها بیشتر هم خواهد شد که کمتر نمی شود، پس راه کمک به مردم برای استفاده ی مطلوب از تکنولوژی، فیلتر کردن و محدودیت نیست، برای کسی که بخواهد از شما حمایت کند تکنولوژی مفید است و برای کسی که در صدد مخالفت باشد، تکنولوژی ابزار مخالفت می شود.
 

پی نوشت:
این یادداشت را که می نوشتم، ناخودآگاه به یاد مصاحبه ی سه نفر با صدای آمریکا افتادم؛ مصاحبه های «نرگس کلهر» دختر مشاور فرهنگی آقای احمدی نژاد، «مهدی خزعلی» فرزند عضو مجلس خبرگان رهبری و «احمد رضایی» فرزند تازه مرحوم شده ی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام.

یکشنبه ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱

مفهوم انتشار نصایح خاتمی در فارس

هفته ی گذشته، خبرگزاری فارس برای اولین بار توصیه ی آقای خاتمی را برای «آزادی زندانیان، رفع حصرها و گشایش فضای سیاسی» منتشر کرد، حتی به زبان انگلیسی؛ در حالی که انتشار چنین اظهاراتی روال این خبرگزاری نبود؛ اما چرا چنین کرد؟

شاید ابتدا به نظر بیاید که هدف فارس از انتشار آن سخنرانی، شهادت خاتمی به غیرنظامی بودن برنامه ی هسته ای، رد کردن گزارش حقوق بشری احمد شهید، و اعلام آمادگی اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب برای دفاع از کشور در قبال تهدیدات بود. اما همچنان که آنها همیشه از چنین سخنرانی هایی سوءاستفاده می کردند، می توانستند آن بخش های دیگر را حذف کنند که نکردند.

البته طبق روال پس از انتخابات 1388، سخنان خاتمی در خبرگزاری فارس اصلا منتشر نمی شد، الا یک مصاحبه ی کوتاه این خبرگزاری در روز قبل از روز قدس سال گذشته که طبیعتا درباره ی روز قدس بود. یا اخباری در انتقاد یا اهانت و دروغ بستن به او بود؛ چه در قالب مصاحبه، سخنرانی یا نقل از رسانه های دیگر.

یک احتمال علت انتشار خبر سخنان اخیر خاتمی، واهمه از تهدیدهای خارجی این روزها می تواند باشد؛ البته سخنان خاتمی، بسیار بازدارنده تر از سخنان نظامی هایی مانند سردار نقدی است که در چنین موقعیتی گویا بد جور به دنبال تحریک و بهانه دادن به دست دشمن است که می گوید: «پاسخ آمريكا به حمله ی نظامي جمهوري اسلامي التماس براي مذاكره است». آدم عاقل ارزش سخنان خاتمی را در این فضا می داند.

اما به این دلیل اگر باشد باز هم سخنان خاتمی دو بخش تاثیرگذار بر دفع تهدیدهای خارجی دارد: «اعلام آمادگی برای دفاع» و «باز کردن فضای سیاسی در داخل». جناح راست تاکنون تنها از راه اول استقبال می کرد که می بایست زیر پرچم آنها انجام می شد اما انتشار هر دو بخش سخنان خاتمی، می تواند استقبال از روش دوم به حساب بیاید.

نمی خواهیم بیخود خوش بین باشیم، اما اینان خاتمی را یکی از سران فتنه می خواندند، هی سوروس سوروس می کردند، آقای سعیدی سپاه گفته که دست اندرکاران فتنه مهدور الدم هستند، حالا خاتمی می گوید که زندانیان را آزاد کنید و حصرها را بشکنید، یعنی همانهایی را که فارس و آقای سعیدی فتنه گر و سران فتنه می خوانند! چطور می شود چنین سخنانی را منتشر می کنند و حتی یکی از رسانه ها و یا وبلاگ هایشان هم ابراز تعجب نمی کنند!

خب اینها مفهوم دارد، این را بگذارید در کنار اظهارات هفته ی پیش آقای «پرویز سروری» اصولگرا که گفته است «در میان اصلاح طلبان گروهی هستند که در جریان فتنه از چارچوب ها خارج نشدند و رفتارهایشان براندازانه نبود که رهبری این طیف با خاتمی است و تلاششان هم بازگشت به نظام است». البته خاتمی با این حرکات، این دوستان آقای سروری هستند که می خواهند بازگردند، نه آقای خاتمی؛ خاتمی همان راهی را می رود که قبلا هم می رفت.

خبرگزاری فارس برای اولین بار در هفته ی گذشته اظهارات یکی از اعضای فراکسیون اقلیت مجلس با این تیتر منتشر کرد که «محوریت اصلاح‌طلبان در صورت حضور در انتخابات به عهده «خاتمی» است». و این یعنی پذیرفتن خاتمی به عنوان عنصری تاثیرگذار در جبهه ی اصلاحات که شروطی دارد و تنها در صورت تحقق آنهاست که همه با رغبت در انتخابات شرکت می کنند و ‏انتخابات با شکوه این چنینی بزرگ ترین تضمین کننده امنیت کشور خواهد شد.


پی نوشت:
مصاحبه ای که خبرگزاری فارس در مرداد ماه امسال با علی مطهری (قسمت یک و قسمت دو) منتشر کرد، حیف که استثنا بود وگرنه انتشار چنین مصاحبه هایی می تواند بر فضای سنگین سیاسی ما تاثیر مثبتی بگذارد. هر چند بیش از مصاحبه، به بازجویی می ماند اما با این حال اگر خبرگزاری فارس حاضر به تکرار چنین تجربه ای باشد، می تواند دوستانی را راضی کرد که در رینگ آنها قرار بگیرند.

شنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۱۱

تسلیت

کشته شدن تعدادی از هموطنان عزیزمان به ویژه سردار تهرانی مقدم
در حادثه ی انفجار پادگان بیدگنه ی سپاه بسیار تاثرآور بود.

خدا رفتگان را رحمت و به بازماندگان ایشان صبر جمیل عطا فرماید.


پی نوشت:
اگر حادثه براثر بی تدبیری بوده، امان از بی تدبیری
اگر موضوع خرابکاری بوده، لـعـنـت بر خرابکاران

شنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۱۱

دو کلمه با قاضی القضات

آقای قاضی القضات! دروغ جرم است؟

حضرت آقای صادق لاریجانی! حالا که خودتان اخطار کرده اید «به این‌ها که زبان در کام بکشند و بیش از این رَطب و یابس نبافند»، آیا جمله ی «احمدی نژاد دروغ می گوید» جرم است؟ چه کسی در این جمله مجرم است: گوینده ی آن جمله یا احمدی نژاد؟

ریاست محترم دستگاه عدلیه ی اسلامی! «رطب و یابس بهم بافتن»، یعنی حرف درست و نادرست را به هم آمیختن. رسما خودتان «اینها» را چنین آدمهایی خوانده اید، آیا اجازه هست بگوییم که قبل از اخطار شما؛ در این سالها اصلاح طلبانی که درباره ی آقای احمدی نژاد از صفات خلافگو، مستبد و بی لیاقت استفاده کرده اند، مجرم تلقی شده اند، جرمشان زدن اتهام به ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران بود!

حالا کار به جایی رسیده که خودی های شما نیز می گویند «احمدی نژاد دروغ می گوید». منوچهر متکی اصولگرا، وزیر خارجه ی دولت اول آقای احمدی نژاد می گوید که «شایسته ی جایگاه ریاست جمهوری نیست که در اظهارات 20 سطری ایشان، 24 نکته خلاف واقع، ناروا و یا ادعای نادرست وجود داشته باشد». و حتی سخنگوی دستگاه قضا نیز گفته: «آقای رئیس جمهور گفته اند که من به اژه ای فلان حرف را زده ام و ایشان به من فلان حرف را پاسخ داد که کاملا کذب است».

شاید طبیعی این بود که از شما بخواهیم با اینهایی که امروز باور کرده اند «احمدی نژاد دروغ می گوید»، همان شود که با دوستان ما شد، اما خیر، لطفا امروز با خود آقای احمدی نژاد برخورد حقوقی کنید که مرتکب دروغ شده است و آبروی نظامی را می برد که پسوند اسلامی دارد. و نیز باید از آنهایی که گفتند و حرفشان شنیده نشد یا مجرم شناخته شدند عذرخواهی شود.

البته آقای محسنی اژه ای پیشنهاد مناظره با آقای احمدی نژاد را داده است تا به او پاسخ بگوید؛ اما ضمن استقبال برای برگزاری مناظره هایی با ایشان، یادآور می شود که آقای احمدی نژاد در مناظره های انتخاباتی سال 88 در پاسخ به پرسش آقای کروبی درباره ی دروغ هاله ی نور که به آقای آیت الله جوادی آملی گفته بود، با اعتماد به نفس کامل گفت: «بابا ما هاله مون کجا بود؟»!

اگر آن زمان اصولگراها به جای تعصب در دفاع از کاندیدای جناحی، در مقابل چنان دروغ های فاحشی می ایستادند، امروز دروغ اینچنین عادی نمی شد تا حتی دفتر رهبری هم مجبور باشد چند وقت یک بار اطلاعیه بدهد که همین اصولگرایانِ حاکم و رسانه های آنان درباره ی شخص اول مملکت دروغ نگویند. وای به حال مخالفان و منتقدان سیاسی که سالهاست روزانه از سوی رسانه های رسمیِ مملکت مانند کیهان به آنها دروغ بسته می شود و پناهی هم ندارند.

قاضی القضات! امروز همان روز است، همانی که گفته اید «اگر روزی ضرورت اقتضا کرد، برای مردم شریفمان باز خواهم گفت تا بدانند چه کسانی مشغول طراحی‌های خاص هستند». به جای این سخنرانی ها و یکی به دو کردن ها و شبهِ گروکشی ها، پرونده ی 320 میلیارد تومانی شهرداری دوره ی آقای احمدی نژاد را در دادگاه بررسی کنید، پرونده ی اتهامات معاون اول رییس جمهور وخیابان فاطمی را به جریان بیاندازید، افشاگری های بیشتر پیشکش.

هر چند ما از افشاگری های دستگاه قضایی در این سالها خاطرات خوبی نداریم، دوستان و همفکران ما در  تلویزیون بی آبرو شدند، بعد که موضوع جریان انحرافی اصولگرایان مطرح شد می فرمایند که نباید متهمان در تلویزیون و رسانه ها بی آبرو شوند! با این حال، برای بازگرداندن اعتماد مخالفان به عدلیه و نظام، امیدواریم که مصلحت امروز شما، عمل به قانون باشد، نه سیاست.

راه رفع تهدیدات خارجی، جلب اعتماد تعداد بیشتری از مردم در داخل است. خوشبختانه دولتِ معجزه ی هزاره ی سومِ اصولگرایان، بعد از قهر 11 روزه، از دید خود آنها هم به جریان انحرافی کشیده شده؛ پس تعارف را با کسانی که از «ملت ایران» دم می زنند ولی با ملت صادق نیستند، کنار بگذارید، وگرنه تبعات ادامه ی عوام فریبی ها، دامن کل نظام را می گیرد.

مگر نمی گویند که 24 میلیون نفر در سال 88 به آقای احمدی نژادِ به اصطلاح اصولگرا رای داده اند؟ اگر اصولگرایان امروز بعد از دو سال و نیم به اشتباه خود پی برده اند، دستگاه قضایی و همین مجلس اصولگرا بر طبق قانون می توانند به تخلفات گفتاری و عملکردی دولت رسیدگی و احمدی نژاد را برکنار کنند. هر زمان جلوی ضرر گرفته شود، استفاده است و ملت 75 میلیونی از آن استقبال خواهد کرد.


پی نوشت 1:
پی نوشت 2:
ابوالفضل قدیانی از مبارزان دوران ستمشاهی و از فعالان اصلاح طلب، چند ماه پیش قبل از بازگشت به زندان اوین گفته بود: «احمدی نژاد دروغگو، ریاکار، مستبد، قانون گریز و قانون ستیز است و اینها صفات حقیقی اوست. اینها را در دفاعیه ام و در دادگاه گفتم. من به احمدی نژاد فحش ندادم فقط صفات های او را برشمردم و مواردی که من گفتم توهین نبوده، انتقاد بوده است».

چهارشنبه ۹ نوامبر ۲۰۱۱

برآشفتگی مهدوی کنی و نقش خوئینی ها

هفته ی گذشته مصاحبه ای با ابراهیم اصغرزاده داشتم درباره ی 13 آبان. در این هفته آقای اصغرزاده به همین مناسبت تعدادی مصاحبه داشت، با این حال خواندن مصاحبه ی زیر خالی از لطف نیست.

مهدوی کنی از تسخیر لانه برآشفت / خوئینی ها نقش نظارت استصوابی داشت / لج نکردن بازرگان مسیر انقلاب را تغییر می داد / نه آمریکا تهدید صد درصدیست و نه با چین و روسیه یکدستیم / راه رفع تهدیدات کاهش شکاف دولت ملت / تردیدهای انتخابات رفع شود / دفتر تحکیم نباید حزب تمام عیار می شد
من و مطهره خانم در منزل آقای اصغرزاده



--



ادامه تسخیر سفارت امریکا خیزش ملی بود نه حرکتی دانشجویی
http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_19304.aspx

--

یکی از اعضای کمیته ی مرکزی تسخیر سفارت آمریکا در 13 آبان سال 58، درباره ی تهدیدات اخیر آمریکایی ها ضمن بیان اینکه «متاسفانه هنوز این حس قدرت و هژمونی طلبی آمریکا در دنیا وجود دارد و به این لحاظ فرقی بین آقای اوباما و بوش واقعاً وجود ندارد»، معتقد است: امروز راه جلوگیری از تهدیدات آمریکا، کاهش شکاف دولت ملت است.
مهندس ابراهیم اصغر زاده در گفتگو با سایت خبری تحلیلی جماران، پذیرش شاه از سوی آمریکا را باعث تحقیر انقلاب در آن زمان می خواند، اتفاقی که به اعتقاد او دولت موقت در واکنش به آن نرم خویی کرد، و همین باعث شد جنبش دانشجویی دست به یک حرکت دانشجویی کوتاه مدت بزنند، اما با حمایت حکومت و حضرت امام خمینی، تسخیر ادامه یافت.
اختلاف نظر بین پنج عضو دفتر تحکیم وحدت بر سر تسخیر سفارتخانه های آمریکا و روسیه باعث شده بود که ابراهیم اصغر زاده، محسن میردامادی و حبیب الله بیطرف به همراه حامیان نظر اول، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را بنیان بگذارند و لانه ی جاسوسی آمریکا در تهران را تسخیر کنند.
امروز پس از 32 سال اصغر زاده می گوید: اینطور نیست که ما خودمان را با چین و روسیه یک‌دست بدانیم و دارای منافع 100 درصد مشترک ولی در مقابل تمام حرکات آمریکا را تهدید برای خودمان تلقی کنیم، به همین دلیل من معتقدم که ما هم باید دارای استراتژی امنیت ملی باشیم.

متن کامل این گفتگو در پی می آید.


*فارغ از موضوع تسخیر سفارت آمریکا، آن ارزشی که زیر سوال رفته بود و منجر به اشغال سفارت و مورد حمایت امام خمینی قرار گرفت چه بود؟
مساله ی امنیت کشورو بقای انقلاب برای ما مهم بود. انقلاب باید به هر قیمتی حفظ می شد .. یعنی مهم‌ترین اولویت برای ما این بود که انقلابی که با زحمت به دست آمده از کف نرود بنابراین در اولویت‌بندی تهدیدات انقلاب از نخستین قدم ها با رفقای سنتی‌مان دچار اختلاف شدیم ما می‌گفتیم آمریکا تهدید شماره یک است ولی دوستان سنتی‌‌مان می‌گفتند شوروی اولویت نخست است،

منظورتان آقای احمدی نژاد و آقای سیدنژاد است؟نمی‌خواهم اسم ببرم ولی خیلی از دیگران هم همین اعتقاد را داشتند، مثل انجمن حجتیه . ولایتی هاو بعضی از نیرو‌هایی که حتی به نوعی به حزب جمهوری نزدیک شده بودند . مساله ی حفظ انقلاب و اولویت بندی دشمنان انقلاب صف‌هایمان را جدا می‌کرد؛ تا اینکه بنظرمان تهدیدات خیلی جدی می‌شود و آن شرایط چیزی حدود هفت - هشت ماه بعد از انقلاب بود. خبر پذیرفتن شاه در آمریکا برای ما یک خبر ساده ی بشر‌دوستانه برای پذیرش بیمار نبود،آمریکا ابر‌قدرتی بود که فوق‌العاده مورد نفرت مردم بود، او از دیکتاتوری‌های نظامی دفاع ودر سراسر جهان جنگ‌افروزی می‌کرد.ملت ایران به خاطر داشت که آمریکا با کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق سرنوشت اجتماعی و سیاسی ملت را به مدت 25 سال به گروگان گرفته بود .با طراحی ساواک و اعزام مستشاران نظامی که تعدادشان بالغ بر 50 هزار نفر می‌شد ، رژیم شاه را به یک هم‌پیمان نظامی و ژاندارم منطقه ای خودش تبدیل کرده بود. زمانی هم که آقای کارتر رئیس‌جمهور آمریکا شد که مصادف بود با تحولات و اعتراضات مردمی در داخل کشور، ایشان بدون هر گونه پرده پوشی علنا ازاقدامات نظامی وسرکوب مردم توسط شاه حمایت می‌کرد .حمایت‌های کارتر و رابطه آمریکا با شاه که از او یک همپیمان استراتژیک ساخته بود باعث شد که پذیرفتن شاه در آمریکا را طراحی و ترفندی بدانیم فراتر از یک سفر سیاحتی یا مثلاً پزشکی؛ به همین دلیل انتظار داشتیم که دولت موقت واکنش جدی نشان دهد.

*مثلاً چه واکنشی؟
مثلاً بیشتر از آش پشت پا پختن یعنی از تمام ظرفیتهای ممکن جهت ترساندن امریکاییها از هرگونه بازی با کارت شاه .واکنشی فراتر از آن چیزی که آن زمان مطرح بود، اعتراض‌های رسمی و جدی بکند و شکایت کند به سازمان ملل. ساده انگاری دولت موقت را ما نمی‌توانستیم بپذیریم. با این حال من همینجا توضیح بدهم که خیلی‌ها می‌خواهند تصرف سفارت آمریکا را مخالفت نیرو‌های خط امامی با نیرو‌های لیبرال و دولت موقت بدانند. دولت موقت چندین بار خودش استعفا داده بود. من باشخصیت اجتماعی و مذهبی ایشان از قبل از انقلاب آشنا بودم؛ او از روشنفکران مذهبی بود .تفسیر روز‌پسند و جوان پسند و نسبتا علمی از اسلام ارائه می داد. جنبه‌های سیاسی و مبارزاتی ایشان در ذهن‌مان نبود، بیشتر جنبه‌های تأثیر گذارش در فضای مذهبی دانشگاه‌ها بود که برایش احترام قائل بودیم. روز‌های اول انقلاب ما‌ها با آقای مهندس بازرگان رفت‌و آمد داشتیم. آقای مهندس بازرگان را شخصیت راستگو، راست‌کردار می‌دانستیم که نظیر خیلی از سیاست‌مداران نان به نرخ روز خور نیست و منحصر‌به‌فرد است اماسر موضوعاتی با امام لج میکرد. اعتبار ملی ایشان برخاسته از امام و انقلاب بود .بارها در جلسات می‌گفت که من فولکس‌واگن و امام بولدزر است! یا می‌گفت ما باران می‌خواستیم سیل آمد! بخشی از دلسردیها تقصیر ساده‌اندیشی ایشان بود. آقای مهندس بازرگان اگر در مقابل امام لج‌ نمی‌کرد وخود را در مقابل انتظارات و خواسته های توده‌ مردم پاسخگو می دانست و قوی‌تر عمل میکرد مسیر انقلاب تغییر میکرد. دولت موقت در خیلی از مسائل از انتظار انقلابیون ومردم عقب افتاده بود. اصلاً وزیر کشاورزی ایشان یک فئودال وزمین دار کله گنده بود. دولتش از یک طبقه تحصیل کرده که در خارج از کشور تحصیل کرده تشکیل می شد که بیشتر به دنبال تحکیم وحفظ قدرت و منافع طبقه ی متدین ممتاز و بالای جامعه بودند. هنوز هم به احترام او کلاه از سر برمی‌دارم ولی در مورد رفتار سیاسی و منش سیاسی او برایم قابل هضم نبود. انتخاب بنی ‌صدر به ریاست جمهوری که خودش مظهر لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی بودطی ماههای بعد از ماجرای سفارت مدعای تصفیه حساب با لیبرالهای مذهبی را ابطال میکند .

* امام از این حرکت حمایت کردند، علت این حمایت چه بود؟ به علت حمایت دانشجویان و اکثریت مردم یا به دلیل اینکه خود امام آن حرکت را درست می دانستند یا به هر دو دلیل؟
راستش نمی‌توانم یک جواب صریحی به این پرسش بدهم به خاطر اینکه امام برای رای مردم و نظر مردم ارزش قائل بود، فضای داخل کشورهم به شدت فضای ضد‌آمریکایی و رادیکال بود. از طرفی امام از 15 خردادسال 42 بعد از قضیه کاپیتولاسیون دائما معادله شاه مساوی آمریکا را اظهار میکردند . ورود ژنرال‌ هایزر به ایران برای ابقاء شاه انقلابیون وامام را خیلی ناراحت می‌کرد. بعد از انقلاب برای امام راحت بود که با یک اشاره به دولت موقت بگوید درب سفارت را ببندید ولی اصلاً این کار صورت نگرفت رابطه قطع نشد تا 18 فروردین سال 59 که آمریکا ابتدا رابطه را قطع کرد. روز بعد هم حضرت امام ابتکار عمل را بدست گرفتند و گفتند که من این قطع رابطه را به فال نیک می‌گیرم .اما اگر بگوییم امام به علت اقدام دانشجویان مجبور به ضدیت با امریکا شدندرا دور از واقعیت می‌دانم.بنظر من در چارچوب تحلیل تاریخی امام از مسیر تحولات جامعه میزان نقش و جایگاه امریکا روشن ومعین بود . خبردار شدیم‌ در همان ساعت‌های اولیه اشغال سفارت افراد زیادی بعنوان نگرانی ویا اعتراض به دفتر امام زنگ زدند وحتی به خود ما زنگ زدند از جمله آیت‌الله مهدوی‌کنی که رییس کمیته‌های انقلاب بود، خیلی بر‌آشفته شده بودند که شما به چه حق رفته‌اید و سفارت آمریکا را گرفته‌اید؟! یا دولتمردان که طبیعتا این کار را خلاف عرف دیپلماتیک و مصالح دولت میدانستند .
یکی از دلایلی که پیش بینی حضور آقای موسوی خویینی ها را در طراحی کرده بودیم همین فشارهای روانی و لزوم اعتمادسازی نزد حضرت امام بود .طرح ما اصلاً یک طرح اعتراضی دانشجویی بود، آنهم برای مدت 48 ساعت ونه بیشتر . قرار بود در سفارت آمریکا بست بنشینیم برای اینکه بتوانیم در این 48 ساعت دوام بیاوریم باید یک رابط با امام می داشتیم .از طرفی حساسیت دانشجویان به انقلاب طراحی اولیه را زیر سوال میبرد وانسجام ما را هدف قرار میداد مگر اینکه از همان ابتدا خودمان و اجرای طرحمان را به نوعی به امام منتسب میکردیم. یا باید می رفتیم ورسما از ایشان اجازه می گرفتیم .در مورد اجازه گرفتن از امام وقتی با آقای موسوی خوئینی‌هاموضوع را در میان گذاشتیم با پیشنهاد فوق العاده هوشمندانه ایشان تصمیم بر این شد که از امام سؤال نکنیم بدین سبب که امام را در محذورات اخلاقی در مقابل دولت منتصب خودش قرار ندهیم، از طرفی آقای موسوی خوئینی‌ها دوست حاج‌ احمد آقا بود و مورد اعتماد امام. خیلی سریع ایشان را انتخاب کردیم و با ایشان مشورت کردیم حضورشان خیلی موثر بود .مثلا در همان ساعت‌های اول تصرف سفارت که با حاج‌ احمد‌ آقا در قم تماس گرفتند توضیح داده بودند که من این دانشجویان را می‌شناسم و امام هم از طریق حاج احمد آقا به ایشان گفته بودند که به بچه‌ها بگویید که جایی را که گرفته‌اند جای بسیار خوبی است .روز بعد امام شروع کرد به حمایت کردن علنی از دانشجویان و مردم از سراسر کشور به سمت سفارت آمریکا هجوم آوردند واطراف سفارت را قرق کردند و در حقیقت دانشجویان و سفارت را محاصره کردند، دیگر آن طرح اولیه ی 48 ساعته ی ما عوض ‌شد. ما ناچار شدیم طراحی و سازماندهی خود را تغییر دهیم . اصلاً سازماندهی‌مان موقت بود، حتی آمادگی برای پذیرایی و استراحت 400 دانشجو وهیچ ابزار دفاعی از خودمان نداشتیم جز چند عدد پلاکارد و بلند‌گو.
به دلیل حمایت حضرت امام طبعاً مساله پیچیده‌تر و تبدیل به یک خیزش ملی شد. در آنجا دیگر آقای موسوی خوئینی‌ها هم نقشش پر رنگتر شد و نوعی نظارت استصوابی یافت. احساس می‌کردیم دیگر ماموریتمان یک مأموریت جدی‌تری است، دیگر در قالب یک جنبش دانشجویی نمی‌توانیم حرف بزنیم؛ طبعاً باید مسائل کل کشور و سیاست‌های کلان کشور را هم در نظر بگیریم.

*به نظر شما چرا آمریکا هنوز انقلاب را به رسمیت نشناخته است؛ همان مساله ای که در آن زمان نیز مورد انتقاد شما بود.
الان مسئله برسمیت شناختن موضوعیت ندارد. قرارداد الجزایر مهمترین دستاوردش عدم مداخله امریکا در امور ایران بود که معنای حقوقی اش برسمیت شناختن طرف مقابل است .امریکا بارها بر نیاز به رابطه با ایران صحه گذاشته است . و برخی از مقامات امریکایی نظیر خانم آلبرایت وزیر خارجه ی سابق آمریکا و دولت آقای کلینتون رسماً در بیاناتشان به اشتباه امریکا مبنی بر دخالت در کودتای 28 مرداد اعتراف کرده اند .وجود جنگ سرد طی سالهای بعد از جنگ جهانی و پیدایش سیستم دو قطبی متصلب در نظام بین المللی بین شوروی و آمریکا شرایطی را ایجاد کرده بود که طرفین جدا شدن کشورهای اقماری از مدار جاذبه خود را برسمیت نمی شناختند . ولی استقلال وجدایی قطعی ایران از حوزه مغناطیس اردوگاه امریکا با ماجرای تصرف سفارت تثبیت شد موقعیت و ارزش ایران هم باتغییر نظام دو قطبی وفروپاشی شوروی در چشم انداز منافع امریکا متحول شد . ماجرای مک فارلین نشان داد که آمریکایی‌ها تمایل دارند با ایران رابطه داشته باشند. در ماجرای "کنترا گیت" آقای مک فارلین با یک انجیل، کیک و یک کُلت ومقدار معتنابهی سلاح به فرودگاه مهر‌آباد تهران آمد و با ایرانی ها مذاکره کرد. در مسائل منطقه‌ای که به نوعی بین ایران و آمریکا یک حوزه‌های مشترکی در منافع تعریف می‌‌شود مثل حذف صدام و یا القاعده ویا امنیت خلیج فارس باب گفتگو باز بوده است . بعد از فروپاشی شوروی اساساً آمریکا استراتژی امنیت ملی خودش را بر اساس ترتیبات متفاوتی با دوره ی قبل چیدمان کرد . قبلا شوروی و گسترش کمونیسم و وجود پیمان ورشو به عنوان دشمن شماره یک تلقی می‌شد الان شوروی در کار نبود بنابراین دنبال دشمن می‌گشت .
تا اینکه حادثه جنایت بار 11 سپتامبر بوقوع پیوست ، آمریکا برای اولین بار پس از حمله ژاپن به پرل هاربر در خاک خودش مورد تجاوز قرار میگرفت و حریم پایتختش یعنی واشنگتن نیز که در سال 1812 توسط انگلیسی ها به آتش کشیده شده بوداینک نقض شد .استراتژی امنیت ملی امریکا باز نویسی شد ومزیت های عاطل و باطل مانده قدرت نظامی امریکا بکار مبارزه با تروریسم آنهم بصورت پیش دستانه در مبدأو منابع تدارکاتی آن گرفته شد . چین و روسیه‌ هم دیگر دشمنان سابق نبودند بلکه دوستانی که خود قربانی تروریسم اند . ماموریتی تحت عنوان مداخله ی پیش‌گیرانه و یا مداخله بشر دوستانه برای ناتو طراحی شد، بعد هم آقای بوش سه کشور را به عنوان محور شرارت معرفی کرد. بعد از به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان و آقای خاتمی و طرح شعار‌های مبنی بر تشنج‌زدایی در روابط خارجی، فرصت‌ خوبی جهت سامان سیاست خارجی ایران فراهم گشت .این فرصتها متاسفانه به خاطر بعضی از مقاومت‌ها در داخل کشور از دست رفت و جنگ سرد لفظی تمام عیاری بر مناسبات فیمابین حاکم شد .

*آمریکا در ابتدای انقلاب به دنبال مداخله در انقلاب بود و همین یکی از اصلی‌ترین دلایلی بود که باعث تسخیر لانه شد. امروز هم آمریکا تمایلی به دخالت در امور ایران نشان می‌دهد. لطفا این دو مقطع را از این منظر مقایسه کنید.
افکار عمومی در امریکا نقش مهمی در انزواطلبی یا مداخله جویی ها ایفا میکند . افکار عمومی آمریکا بعد از 11 سپتامبر تغییر کرد.برای نخستین بار مردم این کشور حاضر شدند هزینه تهاجم وجنگ علیه تروریسم را از جمله مرگ سربازانشان را بپردازند .ولی اخیرا وضع فرق کرده وبه خاطر فشار افکار عمومی، آمریکا مجبور است از روش‌های دیگری استفاده کند. مثل مداخله از طریق ناتو یااستفاده از هواپیمای بدون سرنشین وحمله های کور . آمریکا ابر‌قدرتی است که سرمایه‌داری بین‌المللی را نمایندگی می‌کند و خصلت هژمونیک دارد،یعنی تولید صنعت فرهنگی و کنترل رسانه ای و بالطبع قدرت جهت دهی افکار عمومی را دارد. ارزش‌های خودش را جهانی میکند و جهانی شدن را همان امریکایی شدن تعریف میکند . بدون اینکه مداخله ی نظامی یا قصدی مبنی بر دخالت آشکارداشته باشد وتولید نا خالص داخلی 15 هزار میلیارد دلاریش به او امکان مانور زیادی می دهد . الان در همین کشور‌های آسیای میانه علاقه به روش‌های زندگی و نرم‌های اجتماعی آمریکایی را می‌بینیم.به این می‌گویم هژمونیک زیرا که ناشی از سلطه ی رضایت‌مندانه است. یعنی مردم یک کشور احساس می‌کنند که آن قدرت برتر دارای یک امتیازات و ویژگی‌های خاصی است و آن را می پذیرند. متاسفانه هنوز این حس قدرت و هژمونی طلبی آمریکا در دنیا وجود دارد و به این لحاظ فرقی بین آقای اوباما و بوش واقعاً وجود ندارد ولی اینطور هم نیست که این ساختار آسیب‌پذیر نباشد می‌توان از شکاف‌های اجتماعی داخل جامعه آمریکا یا جامعه ی سرمایه‌داری بهره گرفت. بلاخره دنیای سرمایه‌داری دارای بحران‌های متناوب دوره‌ای است، اخیرا همین «جنبش وال‌استریت» یا « جنبش ما 99 درصد هستیم» نشان می‌دهد که داخل جامعه ی سرمایه‌‌داری غربی دائما این بحران‌ها باز‌تولید می‌شود. البته من اصلا نمی‌گویم این بحران‌ها سرمایه‌داری را از پا در می آورند ولی برای ضعیف تر ها فرصتهای جدیدی فراهم میکنند .

* درباره ی سیاست ایران در برابر مداخله‌جویی آمریکا از ابتدای انقلاب تاکنون تغییری را احساس می کنید؟
من فکر می‌کنم که برخورد ابتدای انقلاب با آمریکا نوعی همدلی در افکار عمومی جهان ایجاد کرد، یعنی مردم دنیا انقلاب ایران را یک انقلاب مثبت ارز‌یابی ‌کردند، یک انقلابی که دارای ویژگی های مردم گرایانه اسلامی و ضد دیکتاتوری است و به همین دلیل در ماه‌های اول انقلاب و چه حتی در روز‌های اول تسخیر سفارت آمریکا ما با واکنش مثبت از طرف افکار عمومی و حتی نخبگان دنیا و گروه‌های سیاسی جنبش‌های اجتماعی و دانشجویی مواجه شدیم . ولی بعداً به مرور این حس همدلی و سمپاتیک دچار نقصان شد و این یا به دلیل اینکه ما ناتوان از ارائه صحیح اهدافمان بودیم ، مثلا با گفتن بعضی از حرف‌ها غیر ضروری در فضای بین‌المللی بی‌خودی فرصت‌ها را تبدیل به تهدید برای خودمان می‌کردیم؛ مثلا سفر‌های آقای احمدی‌نژاد به سازمان ملل متحد و فرمایشات ایشان در آنجاکه دستاورد‌های زیادی برای ما نداشت بماند، فرصت‌هایی را از ما گرفت و افکار عمومی کشور‌های منطقه را بیشتر به نوعی ایران هراسی سوق داد و بازار فروش اسلحه ی آمریکا را داغ کرد. مثلا فرضیه‌هایی که ایشان در مورد 11 سپتامبر دارد شاید بهتر بود در محافل خصوصی و محیط های تحقیقاتی مطرح می شد تا تریبون سازمان ملل یا قضیه هلوکاست ونظایر آن که تهدیدات جدیدی برای منافع ملی ما خلق کرد در حالیکه با ارائه اسناد دخالت امریکا در امور داخلی ایران و منطقه و بویژه شهادت دانشمندان هسته ای ایران میتوانست همدلی جهانی را بر انگیزاند .
دنیا یک‌جانبه‌گرایی و نظام تک قطبی را نمی پذیرد . قطعا دنیا به سمت چند‌قطبی پیش می‌رود و شرایط را فراهم می‌کند که کشور‌های مستقل از وضعیت موجود استفاده ی بیشتری بکنند و بنابراین در آینده شاهد تحولات بیشتری خواهیم بود، به خصوص با توجه به حوادث اجتماعی که الان در حال رخ دادن در اروپا و آمریکاست من می‌گویم اینها فرصت‌هایی است برای ما ولی این فرصت‌ها را نمی‌توانیم ساده‌اندیشانه مصادره کنیم ولی می توان با درک صحیح از شرایط برای بهبود زندگی و رفاه مردم کشورمان از این فرصتها بهره برداری کرد .

*در آن زمان شما به نظرتان آمد که با اشغال سفارت جلوی یک تهدیدی را بگیرید، امروز اگر می خواستید جلوی تهدیدات را بگیرید چه می کردید؟
مهم‌ترین راه مقابله با تهدیدات اصلی یک کشور کاهش شکاف دولت و ملت است راه علاج گپ ها و شکافها هم کنترل قدرت حاکم از طریق مجاری دموکراتیک است.روشهای دموکراتیک منظورم این است که حکومت‌ها و نظام‌های سیاسی ناچار باشند دائما مشروعیت خودشان را باز‌سازی کنند.میراث و میزان گرانقدر امام یعنی"میزان رای ملت است "رااز معنا تهی نسازیم . وقتی پای رای مردم در میان باشد، مردم با عوض کردن نماینده‌ها در نهاد‌های انتخابی تجدید میثاق می‌کنند و اعتماد خودشان را دوباره به آنها باز تولید می‌کنند ولی نهاد‌های غیر انتخابی همواره در معرض سلب مشروعیت قرار دارند وباید با مکانیزمهای مناسبی حمایت گردند . ما باید بدانیم که جامعه ی متحول ایران و به ویژه نسل جوان نسبت به ساختار سیاسی پرسش‌گری‌های زیادی دارندو مسائلی که الان در جامعه ی ایران مطرح می‌شود مسائلی متفاوتی با مسائل اول انقلاب است. الان خطراتی که امنیت ملی کشور را تهدید می‌کند بیش از اینکه یک خطر خارجی باشد داخلی است، خلل در انسجام ملی و بحران در وحدت جمعی موضوع مهمی است . اگر به صورت منطقی این مشروعیت باز تولید شود و قدرت خود ترمیمی داشته باشد احتیاجی به اسلحه و زور و کنترل پادگانی نیست و به نظر می‌رسد تهدیدات اصلی رفع خواهند شد. طی سال‌های گذشته انتخابات در نظام سیاسی ایران جا افتاده، مردم به آن اعتماد کرده اند و الان هم تردید‌هایی که به وجود آمده باید رفع شود و این تردید‌ها رفع شدنش کم‌هزینه‌ترین راه برای باز‌سازی اعتماد مردم و حکومت است.
* برای بازدارندگی در قبال تهدید امنیت ملی؟
بازدارنگی در مقابل تهدیدات خارجی مولفه‌های مختلفی دارد، فقط سخت‌افزار نظامی نیست. شوروی قوی‌ترین کشور دارای بمب‌های اتم و یک ساختار نظامی پیچیده بود اما مثل برف در مقابل مشکلات اقتصادی داخلی‌اش فرو‌پاشید.

*یک موضوعی که به تازگی اوج گرفته، تهدیدهای آمریکاست. به نظر می رسد به مسائل داخلی ایران در دو سال گذشته، بی ارتباط نباشد. از جمله نوع مصاحبه ی اخیر هیلاری کلینتون با دو رسانه ی فارسی‌زبان. امروز را با دیروزی مقایسه کنید که پذیرش شاه آن حس نفرت را به وجود آورده بود.
شبیه هم نیست، اساسا الان آمریکا در مسائل داخلی ایران دارای نفوذ نیست و نمی‌تواند تاثیر‌گذار باشد. درانتخابات سال 88 که کاندیدا‌های طرفین چه اصلاح‌طلبان و چه اصولگرایان در سیاست خارجی شان مشابه هم بودند، مشارکت بسیار بالایی در جامعه ایجاد کرد. هیچ‌کدام از کاندیدا‌های سال 88 شعار از برقراری رابطه با آمریکا و یا مسائل شبیه این را ندادند. فکر می‌کنم که بهترین کار برای آمریکا همانطور که شما گفتید حرکت در راستای شناسایی انقلاب و حقوق ملت ایران است و در مورد داخل ایران هم بهترین حرکت مقامات این است که با کسب رضایت و رای مردم، دائما نهاد‌های انتخابی را باز‌سازی کنند
اینکه من می‌گویم نهاد‌های انتخابی با‌سازی شوند یعنی بگونه ای اصلاح شوند که ظرفیتهای جدیدی خلق شود و قدرت انتخاب مردم بالا رود .در انتخابات دور سوم من به خاطر دارم که شورای نگهبان می‌خواست انتخابات تهران را ابطال کند و حضرت امام اجازه ی این کار را ندادند و آقای محمد‌علی انصاری را به عنوان نماینده ی خودشان انتخاب کردند که بین وزارت کشور و شورای نگهبان حَکَم شود و به هیچ وجه اجازه تضعیف اعتبار رای مردم را ندادند یا در مورد رد صلاحیت تعدادی از کاندیدا‌های مجلس دوم امام واکنش نشان دادند. حضرت امام اعتقاد عمیقی به اصالت رای مردم داشتند. بعداً در مقابل تفکرات امام عده‌ای پیدا شدند که می‌گفتند «رای مردم تزیینی است، اصلا جمهوری اسلامی دوره‌ی گذار به حکومت یا خلافت اسلامی است واحتیاج به رای مردم تنها جهت مقبولیت وکارامدی نظام است». من فکر می‌کنم خطری که الان جامعه را تهدید می‌کند عده‌ای در قالب دفاع از تفکرات دینی و سنت بخواهند نهاد‌های انتخابی ما را از اثر‌گذاری بیندازند و عقیم کنند. باید تاثیر‌گذاری مردم در صندوق رای دیده شود. من صندوق رای را بت نمی‌دانم و معتقد هستم قبل از اینکه صندوق رای ملاک تشخیص دموکراسی خواهی یک نظام باشد مقدمات واجبی لازم دارد . مساله ی انتخابات ربط وثیقی با وجود احزاب، نهاد‌های مدنی و مطبوعات آزاد دارد و اینها چیز‌هایی نیست که بشود با شوخی از آن گذشت من این را یک خطر برای نظام انتخاباتی 30 ساله ی خودمان می‌دانم.

*جنبش دانشجویی در آن زمان سفارت را تسخیر کرد، عملی که مورد حمایت ملت قرار گرفت. به نظر شما چرا در حال حاضر فاقد جنبش دانشجویی توانمند هستیم؟
ما یک زمانی دفتر تحکیم وحدت در سال 62 در انتخابات مجلس را در قالب یک حزب تمام‌عیار در مقابل جامعه ی روحانیت مبارز به صحنه ی سیاسی آوردیم یک طرف نیرو‌های سنتی بودند که نمایندگان حزبی و رسمی آنها جامعه ی روحانیت مبارز، جامعه ی مدرسین، جمعیت موتلفه و حزب جمهوری اسلامی بود، ولی در طرف ما حزب فراگیری وجود نداشت نیروهای سیاسی صنفی در قالب برخی گروهها ساماندهی می شدند مثل مجاهدین انقلاب اسلامی، انجمن معلمان و مهندسان خانه کارگر و دفتر تحکیم وحدت. ما از فضای آن زمان استفاده کردیم و از فرمایشات حضرت امام که فرمودند باید دانشجویان در فعالیت‌های سیاسی مشارکت داشته باشند. دفتر تحکیم را به صحنه آوردیم و یک رقابت پایاپایی با جناح راست داشتیم، با اینکه چندان توفیقی نصیبمان نشد ولی خودمان را تثبیت کردیم. آن زمان ما خیلی راضی بودیم از اینکه دفتر تحکیم جایگزین یک حزب سیاسی شده اما واقعیت این است که الان تردید دارم که آن اقدام ما اقدام صحیحی بوده باشد. آیا می‌شود کمبود‌های سیاسی یک کشور را به دلیل نبود احزاب رسمی، روی شانه‌های جنبش دانشجویی قرار داد؟ بعداً آسیب نمی‌رساند به جنبش دانشجویی؟ جنش دانشجویی نمی‌تواند در قد و قامت یک حزب سیاسی بیاید برای فضای سیاسی کشور تعیین و تکلیف کند. به همین دلیل هم معتقد به دوری جنبش دانشجویی از بخش رسمی قدرت هستم و فکر می‌کنم که مفهوم‌بندی جنبش دانشجویی و تعریف قلمرومداخله برای دانشجویان کشور بسیار مهم است و نباید انتظار داشت اینها در قد ‌و قامت یک حزب سیاسی بیایند. ولی در این که جنبش دانشجویی اساساً یک جنبش مساوات طلبانه است و می‌تواند از منافع لایحه‌های پایین و گروه‌های پایین‌دستی دفاع کند این را منطقی و طبیعی می‌دانم و به همین دلیل هم جنبش دانشجویی در سراسر دنیا خصلت‌های چپ دارد. کمتر می توانیم جایی راسراغ کنیم که جنبش دانشجویی از لیبرالیسم اقتصادی یا لزوم نفوذ طبقات بالای جامعه یا سرمایه‌داران دفاع کند، همین الان هم جنبش دانشجویی در همه جا در خیابان‌و کوچه در کنار بهار عربی یادر کنار جنبش ضدوال‌استریت یادر کنار اعتراضات مردمی علیه دیکتاتوری‌ها قرار دارد. در ایران هم جنبش دانشجویی باید از ارزش های مردم مدارانه دفاع کند ولی آنجایی که پای سهم‌خواهی در قدرت و ثروت و امتیازات شغلی و گزینشی باز می‌شود، قلب ماهیت می‌شود. جنبش دانشجویی اساساً یک جنبش اجتماعی متعلق به یک گروه دارای مواهب اقتصادی نیست، متعلق به یک طایفه‌ای از مردم در سن خاص جوانی است که به صورت موقت یک زندگی جمعی رادر محیط علمی و با کنجکاوی و پرسشگری سر می‌کنند بنابراین مطالباتشان ویژگی خاص خودش را خواهد داشت. اگر مطالبات حرفه‌ای دراز‌مدت را بار جنبش دانشجویی بکنیم دچار خطا می‌شویم و این حرفی است که در مورد ماجرای سفارت هم به شدت تاکید داشتیم که ما عده‌ای دانشجو هستیم و برای مدت موقتی این کار را می‌خواهیم بکنیم، بعد از اینکه حکومت از ما انتظار نگهداری طولانی مدت انها را داشت دیگر ما جنبش دانشجویی نبودیم.

شنبه ۵ نوامبر ۲۰۱۱

آمریکا دنبال فریب عوام ایرانی

اخبارِ تهدیدِ حمله به ایران، ثابت می کند که مصاحبه های اخیر خانم کلینتون با تلویزیون های فارسی زبان BBC و VOA، رونمایی از رویکرد جدید دولت آمریکا در قبال ایران و برای فریب زیرکانه ی معترضان پس از انتخابات 88 بود، بر خلاف برخی ساده اندیشی ها که پیام آن را صرفا «سند محکم دیگری بر استقلال جنبش سبز» می دانند. 

بخشی از معترضان ایرانی در پس ظاهر فریبنده ی مصاحبه ی کلینتون، دریافتند که اگر مانند لیبی از دخالت خارجی استقبال کنند، ایالات متحده آماده ی فریادرسی به داد آنهاست؛ و چه زود در شبکه های اجتماعی نشانه های چنین ابراز تمایلی به طور پررنگ دیده شد. در میان آشنایان و در کوچه و بازار هم اگر از کسانی بپرسید دستگیرتان می شود که متاسفانه بخشی از مردم بدشان نمی آید که هیچ، استقبال هم می کنند. 

البته درباره ی اینکه استقبال کنندگان از دخالت بیگانه از کدام طیف سیاسی هستند، نمی توان پاسخ دقیقی داد؛ چون نظرسنجی دقیقی که وجود ندارد اما در میان رای دهندگان به همه ی جناح های سیاسی، هستند عوامی که بر خلاف نخبگان سیاسی دو جناح، دنبال منجی سیاسی – اقتصادی می گردند، یک روز منجی را احمدی نژاد و روزی میرحسین موسوی و روزی هم بیگانه می دانند. 

برخی گفتند که سوالات بی.بی.سی و صدای آمریکا در این مصاحبه، شبیه به سوالاتیست که اگر خبرنگار روزنامه ی کیهان می بود، از کلینتون می پرسید. بی راه نیست، چون کلینتون از دیوار بی اعتمادی میان اکثر ایرانیان نسبت به دولت آمریکا آگاه است، بنابر این می خواهد با پاسخ به چنین سوالاتی، وارد دیالوگی با مردم شود. 

به عنوان مثال، بی.بی.سی می نویسد: «یکی از مخاطبان بی بی سی پرسید که چرا آمریکا در مقابل سرکوب اعتراضات در بحرین سکوت کرده است. مخاطب دیگری از سوابق آمریکا در دفاع از حکومت های مستبد سوال کرد و گفت چگونه مردم می توانند به دولتی با این سوابق اعتماد کنند. مخاطب دیگری هم در مورد تمایل دولت آمریکا به حضور نظامی در همه جای جهان پرسید». 

در هر دو مصاحبه، سوال کننده از موضع نگرانی برای استقلال ایران و جنبش معترضان سخن می گوید، و خانم کلینتون هم نسبت به اتفاق سال 1953، یعنی دخالت در کودتای 28 مرداد ابراز تاسف می کند و نیز می گوید که «ما قصد دخالت نداریم» تا شنونده، دولت آمریکا را پشیمان از دخالت های گذشته فرض کند و معترض سبز هم مغرور از استقلال. 

بخشی از مصاحبه ی کلینتون با صدای آمریکا: « ما شاهد درخواست کمک از درون لیبی بودیم ... در سوریه وضع فرق می کنه دست کم تاکنون این طور بوده. اونجا مردم خواهان کمک خارجی نیستند و خواستاردخالت نظامی هم نیستند ... پرزیدنت اوباما به خواست مردم لیبی برای آزاد شدن اشاره کرده همچنانکه مردم مصر و تونس این خواست را داشته اند ... من از سال دوهزار و نه به خاطر دارم که جنبش سبز گفت که کمک ما را نمی خواهد و به کسانی که ما با آنها ارتباط برقرار کرده بودیم گفتند که نمی خواهند کمکی از ما بگیرند و ما به این خواسته احترام گذاشتیم ... بنابراین ما در پی کمک به مردم ایران هستیم متناسب با آنچه از ما خواسته می شود.» 

کلینتون در درجه ی اول تلقین می کند که اگر بخواهند می توانند با جمهوری اسلامی همان کنند که با لیبی قذافی کردند، فقط شما باید کمک بخواهید، ما هستیم و دخالت می کنیم. هر چند بی.بی.سی تیتر می زند که «کلینتون در پاسخ به مخاطبان بی‌بی‌سی: جنبش سبز حمایت ما را نخواست». ولی در عوض، العربیه پیام را به صراحت منعکس می کند: «کلینتون: آمریکا آماده است رژیم ایران را همچون رژیم قذافی با دخالت نظامی سرنگون کند». 

در اینجا لازم به یادآوریست که شعار ملتمسانه ی «اوباما، اوباما، یا با اونا یا با ما» از سوی بخش قابل توجهی از معترضان 88 سر داده می شد، آیا آمریکایی ها در آن زمان نشنیدند؟ آیا مستر پرزیدنت در آن زمان در انتخاب میان «ما و اونا» گیر کرده بود؟ حالا که خانم کلینتون می گوید همان شعار را دوباره تکرار کنید، تصمیم جدیدی دارند؟! 

از طرفی می گوید «از رژیم دعوت می کنیم به مذاکره»، از طرفی دیگر می گوید «دلم می خواهد بازهم مصاحبه هایی این چنین انجام دهم چرا که می خواهم گفتگویی مستمر با مردم ایران داشته باشم». و برای این گفتگوی مستمر، از جمله در آستانه ی 13 آبان، سالروز تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجویان در سال 1358، خانم کلینتون نوید می دهد که می خواهند سفارت مجازی آمریکا در تهران را برای برقراری ارتباط با دانشجویان راه اندازی کنند! این سایت می تواند راهی برای ارتباط کسانی باشد که به نام تقاضای تحصیل، بتوانند بدون خروج از کشور با بخش ویژه ی ایران در وزارت امور خارجه ی آمریکا مرتبط شوند. 

بالاخره آمریکا و متحدان غربی آن در پی بهار عربی، برای ایران برنامه دارند، نمی خواهند که میوه ی بهار عربی را ایران بچیند، اینها را بگذارید در کنار این خبر که آمریکا قصد دارد بعد از خروج نیروهای مسلح خود از عراق در دسامبر امسال، یعنی حدود یکی دو ماه آینده، حضور نظامی بیشتری در خلیج فارس داشته باشد. 

همچنین به نوشته گاردين، وزارت دفاع بريتانيا در کنار ايالات متحده نقشه‌هايی را برای مداخله و عمليات نظامی عليه ايران تدارک ديده‌اند. برپایە یک نظرسنجی ٤١ درصد اسرائیلی‌ها موافق حملە بە ایران و ٣٩ درصد مخالف این اقدام‌اند؛ ٢٠ درصد از جامعه آماری این سنجش نظری ندادەاند. این یعنی بخش بیشتری از ملت اسرائیل که دوست دولت آقای احمدی نژاد خوانده شده بودند، موافق حمله هستند! ایهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل هم با اشاره به گزارشی که قرار است هفته ی آینده توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی ارائه شود، گفته «امیدوارم که در آن گزارش حقیقت درباره برنامه هسته ای ایران به جهان گفته شود ... هر روزی که می گذرد به حمله به ایران نزدیک تر می شویم». 

از دوستان انتظار می رود در چنین شرایطی وقتی اخباری اینچنین را در رسانه های اصلاح طلب منعکس می کنند، حتما ذکر کنند که آژانس بین المللی درباره ی ایران اینقدر حساسیت به خرج می دهد اما درباره ی فعالیت های نظامی اتمی اسرائیل از این گزارش ها و تحقیقات نمی کند، در حالی که همه می دانند اسرائیل سالهاست که بمب اتمی دارد. البته این تف سربالاست، آژانس در اختیار کشورهاییست که خودشان بمب اتمی به اسرائیل داده اند. 

یکی از نتیجه های مهم بهار عربی، تنگ شدن جای اسرائیل است، اسرائیلی که تاکنون از طریق دیکتاتورهای منطقه سرپا بود، حالا با ملت ها روبرو می شود، ملت هایی مسلمان و تازه نفس برای مقاومت در برابر جولان آنها. اسرائیلی ها حتی در خواب هم نمی دیدند که در مصر به سفارتشان حمله شود، آنها یک سال پیش شاهد خوش رقصی های حسنی مبارکی بودند که امروز در قفس به تماشا گذاشته می شود. 

با بهار عربی بیش از آنکه ملت های منطقه به کشورها و ارزش های غربی گرایش پیدا کنند، اتفاقا این ارزش های بومی و اسلامی هستند که مورد اقبال قرار می گیرند و این یعنی تقویت ارتباط ایران با کشورهایی که به واسطه ی ارتباط تنگاتنگ دیکتاتورهای سابق با آمریکا، تاکنون از نزدیک شدن به ایران اجتناب می کردند. 

نسبت دادن ترور سفیر عربستان به سپاه قدس ایران، چرا در این مقطع؟ چرا اصلا عربستان؟ به نظرم عربستان را برای چند دلیل انتخاب کرده اند، یکی می تواند این باشد که جلب توجه ها به تهدید خارجی باعث شود تا بهار عربی دامن عربستان را نگیرد، یکی دیگر هم اینکه عرب ها به واسطه ی این اتهام در مقابل ایران یک دست شوند. 

اما مقطع زمانی که آمریکایی ها انتخاب کرده اند از همه جالب تر است: موسم حج امسال بوی بهار عربی می دهد و برائت از مشرکین می تواند شکل متفاوتی به خود بگیرد. مراسم برائت، بزرگترین اجتماعِ «ایران محور» برای برائت از آمریکاییهاست و آنها تمایلی به برگزاری آن ندارند. بر هم خوردن آن، می توانست خواست مشترک آمریکا، و عربستانی باشد که تا این لحظه دچار بهار عربی نشده و حتی با چنگ و دندان از دیکتاتورهای باقی مانده در منطقه حمایت می کند. 

اما راه حل استراتژی جدید آمریکا: در مورد افزایش تحریم ها، ایران بعد از انقلاب همیشه از سوی آمریکا تحریم می شده، حالا هم کنگره امریکا تحریم های جدیدی علیه ایران اعمال کرده است، اما خودِ شرکت های غربی بزرگترین مخالفان تحریم بازار 75 میلیونی ایران هستند، همه هم تحریم ها را دور می زنند و شاید از این پس هم بتوانند اما نمی توان منکر شد که هر چه مبادلات از راه های غیرطبیعی انجام شود، هزینه ها بالاتر می رود، و زمینه ی فساد مهیا می شود. 

می ماند احتمال حمله که هیچ کارشناسی پیش بینی نمی کند که مردم ایران مانند مردم عراق یا لیبی از نیروهای بیگانه استقبال کنند، اکثر معترضان و حتی مخالفان دولت و حکومت هم مقابل دخالت بیگانه خواهند ایستاد، البته واضح است که هرچه فاصله ی ملت و دولت بیشتر شود به همان نسبت احتمال انسجام ملی در زمان تهدید کاهش می یابد. 

توصیه می شود که 1 – مساله انکار نشود. 2 - آقایان اصولگرای حاکم، فضای سیاسی را باز کنند، از پتانسیل دیپلمات ها و سیاستمداران کنار گذاشته شده استفاده شود. 3 - سبزها و دوستان اصلاح طلب هم ساده انگاری نکنند، سکوت هم نکنند، کشتی که سوراخ شود همه با هم غرق می شویم. 


پی نوشت: 
لینک به متن کامل مصاحبه ی کامبیز حسینی از صدای آمریکا و بهمن کلباسی از بی‌بی‌سی فارسی با هیلاری کلینتون.

پی نوشت 2 : 
شاید بخشی از دوستان، چنین سخنانی را در زمانی که دولت در دست احمدی نژاد است، نمی پسندند اما وضعیت ایران را نمی توانیم و نباید جناحی ببینیم، آن هم در چنین موقعیت حساسی. این را گفتم چون می دانم که خیلی از ما در ایران فکر می کنیم که چون این دولت را قبول نداریم پس از محور شدن ایران هم نباید حمایت کنیم، در حالی که این اشتباه است.

سه‌شنبه ۱ نوامبر ۲۰۱۱

پاسخ فاتح از مکه به افسانه پردازی های صداوسیما

باخبر شدم كه صدا وسيما در قالب انتشار خبري، اتهاماتي سراسر كذب را به اينجانب نسبت داده است. حلاوت زيارت بيت عتيق و روضه ي نبوي (ص) و اندوه غربت بقيع مجالي براي پاسخگويي به اينگونه افسانه پردازي هاي مضحك نمي دهد. اينان گرفتار تسلسل در دروغ شده اند و تلاش دارند با دروغ هاي بزرگتر، دروغ هاي گذشته ي خود را پيلار كنند. حيف است رسانه اي كه بايد پيام آور حقيقت باشد، فرصت ضيق مردم را به بازي اصحاب دروغ بسپارد و جعليات گذشته را به غير حرفه اي ترين شيوه پمپاژ کند.

دروغ مهلكه اي است كه دست اندركاران آن بيش از هر كس ديگري آسيب خواهند خورد و بيش از آنكه بتوانند چشمان مردم را به حقيقت بسته نگاه دارند، ديدگان خودشان به حقيقت بسته خواهد ماند. اي كاش در مديريت افكار عمومي به شيوه هايي خداباورانه و مردم دارانه تمسك جسته مي شد، نه چنين شيوه هايي كه نه ديني و اخلاقي است و نه حرفه اي و روزآمد و نتيجه اي جز رسوايي و ذلت و مسكنت براي برنامه ريزان و مجريانش نخواهد داشت.

اينگونه اقدامات را نتيجه ي نفوذ جريان تزوير در حياتي ترين شريانهاي نظام و هدف آن را فروپاشي ارزشي جامعه و انتقام از فرزندان امام و انقلاب مي دانم. اينان از پاي فشاري بر آرمان هاي اصيل امام و انقلاب عصباني اند و تلاش بي حاصلي را براي دور ساختن ما از ارزش هاي بنياديمان سامان داده اند، اما براي چندمين بار عرض مي شود اگر همه راه هاي دنيا را به رويمان ببندند كه البته نمي توانند، ذره اي به انقلاب و ملت شريفمان پشت نخواهيم كرد و انشاء الله ايمان به حقيقت خط آل محمد (ص) وعلي (ع) ياريگرمان خواهد بود.

جا دارد به حال كساني كه در حصار و تهاجم جريان تزوير، امكان دفاع از خود را نمي يابند و به مظلوميت ملت شريفمان كه گرفتار چنين ترفندهاي سالوسانه اي شده است، انديشه كرد و براي هدايت كساني كه با اعتصام به دروغ، باب هاي رحمت خدا را به روي خود ميبندند دعا كنيم.

ابو الفضل فاتح
آبان ٩٠

----------------------------------------------------

پی نوشت وبلاگ:
فردای یادداشت «دروغی رسوا درباره ی ابوالفضل فاتح» نیز دکتر فاتح یادداشت کوتاهی به شرح زیر منتشر کرده بود:
بسمه تعالی

با سلام و تقدیم ادب و احترام

با عنایت به انتشار خبری مبنی بر احتمال لغو بورس تحصیلی اینجانب، به استحضار می رساند از حدود یک سال و نیم گذشته تاکنون هیچ گونه دریافتی (حتی یک پوند) از جهاد دانشگاهی نداشته ام و اساسا موضوع لغو بورس تحصیلی امری بلاموضوع و تمام شده است. مگر بخواهند ملغی را دوباره تجدید کنند!؟ این هم مثل دروغهای بسیار دیگر نظیر لندن نشینی و سوفرا و مالزی و حلقه و ...!؟

کافی بود دوستان پرسشی از اداری مالی جهاد دانشگاهی می داشتند. احتمالا دلیل انتشار خبر مصرف داخلی یا سیاسی یا اغراض شخصی است. جهاد دانشگاهی میراث ارزشمند امام (ره) و انقلاب است. خوب است حرمت و استقلال این نهاد را حفظ کرده و پخته تر عمل کنند. اگر قرار است شورایی محترم به موضوعی که البته اساسا ملغی و منتفی است، رسیدگی کند برای حفظ ظاهر هم که شده خوب است بگذارند تشکیل شود و سپس نتیجه را اعلام فرمایند نه آنکه پیشاپیش و پی در پی در رسانه ها منتشر کنند که قرار است چنین یا چنان شود.

فرصت را مغتنم شمرده عرض می شود:

سخاوت در دورغ و تهمت به سامعه ی جامعه آسیب می زند. گرچه گویا قحط سالی صداقت و وجدان است اما خوب است رسانه ها جانب بیداری و انصاف نگه دارند و فرصت تنگ خود را به خودخواهی و بازی ارباب دروغ نسپارند. اگر می گذاشتند و رسانه رسانه می ماند، این همه فساد و تباهی و اختلاس نجومی و نیرنگ دامن کشور و انقلاب عزیزمان را نمی گرفت، چنین مردمان شریفمان آزرده نمی شدند و چنین بیگانه در ما طمع نمی کرد.

اگر همه ی سرمایه های کشور با هم به کار بسته می شد باز در این وانفسا و رقابت جهانی فرصتی برای درنگ نبود چه رسد به قیمه قیمه کردن ها که کوچک و بزرگ و غریبه و آشنا نمی شناسد و نتیجه حصر گذشته ی افتخارمان و آینده ی امیدمان است.

حقیر که هیچ و پوچم. سالهاست سیلی مدعیان بی معرفت را بر رخسار بزرگان انقلاب دیده ایم. نه می توانیم و نه حق داریم که به امام و انقلابمان پشت کنیم . با اتکال به خدا امیدوار به اصلاح می مانیم و ایمان داریم که مصادره ی هیج انقلابی برای همیشه مقدور نیست.

ابوالفضل فاتح