شاید برخی بگویند که حالا که پسر شجاع با شیر درافتاده، نباید او را نقد کرد! کدام شیر؟ کدام درافتادن؟ کدام شجاعت؟ کسی معتقد نیست که هیچ تقصیری در وضعیت فعلی کشور متوجه شخص اول مملکت نیست، اما از این سریال نامه نگاری های احساسی و بی پاسخ چه فایده ای دست ملت را گرفته، غیر از آن نامه ی محرمانه ای که باعث آزادی نوری زاد از زندان شد!
آقای نوری زاد با یک مویز گرمش می شود و با یک غوره سردش. شرایط چه تفاوت فاحشی با قبل دارد که امروز اینچنین به پایین تا بالای حکومت می پرد اما تا پیش از آن در رکاب حاج حسین شریعتمداری در کیهان به مدح و ثناگویی افراطی می پرداخت؛ آن زمان مخالف «اصلاح» بود و امروز «انقلاب» کرده است!
ادبیات آدم های متعادل (با هر دیدگاهی که باشد) در طی دو سال اینچنین متحول نمی شود؛ مثلا از محمد خاتمی یا موسوی خوئینی ها یا میرحسین موسوی گرفته تا ابراهیم یزدی، یا مهدوی کنی، عسگراولادی و احمدی نژاد، و حتی رضا پهلوی، ... تقریبا یک سیر منطقی دارند، حالی به حالی نیستند مانند حشمت الله طبرزدی ها و مسعود رجوی که هر دو در امام امام کردن پیش قدم بودند و یک شبه به ورطه ی دیگری افتادند.
این از این شاخه به آن شاخه پریدن ها دلیل می خواهد، وگرنه رفتارهای این روزهای کشور تفاوت زمین تا به آسمانی با قبل ندارد، فقط کمی گسترش پیدا کرده و از «خوب یا بد» حادثه، دامان ایشان را «نیز» گرفته است.
آیا آیت الله منتظری در حصر خانگی نبود؟ آیا تا به امروز، کسی بازداشت نمی شد؟ آیا آقای نوری زاد در ایران تشریف نداشت یا همه ی آنها را کاملا عادلانه می دانسته است؟ آیا آزادی بیان و حقوق قانونی و انسانی و این چیزها تازه اختراع شده؟ آیا کشور ما بهشت بود و حالا نیست؟
البته نوشته های آقای نوری زاد پر است از حرف های خوب و رویایی؛ مثلا دنیا باید پر از عدل و داد شود، کسی به دیگری کمتر از گل نگوید، حتی «تو» هم نگوید، اگر خلخال از پای زن یهودی درآید چه شود و چه و چه.
آقای نوری زاد روضه خوان خوبی است اما مگر می شود یک شبه همه جا گل و بلبل شود؟ اصلا تا همین دو سال پیش که به همراه دوستانشان در قدرت بودند چه گلی به سر ملت زدند؟ خدا عمر داده ها، حداقل مسوولیتِ تا دو سال قبل را بپذیرند، این دو سال را به گردن دیگران بیاندازند. اما این طوری آدم تصور می کند هالو فرض شده است.
اصلا طوری درباره ی مشکلات و نابسامانی ها می نویسد که انگار در سیاهی مطلق هستیم و طوری از آنچه باید باشد می نویسد که انگار نمی داند که این ایران ما دانش آموز کلاس چندم بوده، فقط می گوید که «باید» و «حق» این است که دکترا بگیرد، یک شبه!
به هر حال، آن زمان آقای نوری زاد فیلمنامه ی سریال های ضداصلاحات را با پول های هنگفت برای تلویزیون می نوشت تا روی عوام تاثیر بگذارد و امروز هم نامه های او برای عوام جذاب و خواندنیست، فقط سوژه عوض شده است.
و اما سه نکته:
1 – اگر هدف ما سوءاستفاده از نامه های آقای نوری زاد علیه مخالفان اصلاحات باشد، باید برای او کف و سوت بزنیم، ذوق کنیم و بال دربیاوریم اما این راهی ناجوانمردانه است، مانند سوءاستفاده ی کیهان از نوشته های سایت بالاترین و گویا نیوز و امثالهم علیه اصلاحات.
2 - حق آزادی بیان نوری زاد باید مراعات شود؛ تهمت های غیر اخلاقی به او که در باشگاه خبرنگاران صداوسیما منتشر شده، گناهش و مسوولیتش بر گردن حکومت است و فقط می تواند او را بیشتر جری کند. استفاده از این روش ها بسیار وقیحانه و شرم آور است.
3 - در فضای امنیتی شده ی امروز ایران، متاسفانه سخنان و نامه هایی که اینچنین احساسات را برمی انگیزانند بیش از همه زمینه ی نشر می یابند، در حالی که فرصت اظهارنظر خردورزان محدود است، راه فروکش کردن فضای احساسی، باز کردن فضای سیاسی و خاتمه دادن به فضای امنیتی موجود است.
