پنجشنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۱۱

نامه های عوام گرای نوری زاد

 نامه هایی با سرهای گل و گشادِ آقای محمد نوری زاد، گویا رو به پایان باشد، هر یک هم روضه ای تندتر از روضه ی قبلی است. ولی این نوشته ها نه اصالت دارد و نه گره ای از گره های موجود باز می کند، فقط «دل خوش کنک»هایی عوام پسند است.
 
شاید برخی بگویند که حالا که پسر شجاع  با شیر درافتاده، نباید او را نقد کرد! کدام شیر؟ کدام درافتادن؟ کدام شجاعت؟ کسی معتقد نیست که هیچ تقصیری در وضعیت فعلی کشور متوجه شخص اول مملکت نیست، اما از این سریال نامه نگاری های احساسی و بی پاسخ چه فایده ای دست ملت را گرفته، غیر از آن نامه ی محرمانه ای که باعث آزادی نوری زاد از زندان شد!

آقای نوری زاد با یک مویز گرمش می شود و با یک غوره سردش. شرایط چه تفاوت فاحشی با قبل دارد که امروز اینچنین به پایین تا بالای حکومت می پرد اما تا پیش از آن در رکاب حاج حسین شریعتمداری در کیهان به مدح و ثناگویی افراطی می پرداخت؛ آن زمان مخالف «اصلاح» بود و امروز «انقلاب» کرده است!

ادبیات آدم های متعادل (با هر دیدگاهی که باشد) در طی  دو سال اینچنین متحول نمی شود؛ مثلا از محمد خاتمی یا موسوی خوئینی ها یا میرحسین موسوی گرفته تا ابراهیم یزدی، یا مهدوی کنی، عسگراولادی و احمدی نژاد، و حتی رضا پهلوی، ... تقریبا یک سیر منطقی دارند، حالی به حالی نیستند مانند حشمت الله طبرزدی ها و مسعود رجوی که هر دو در امام امام کردن پیش قدم بودند و یک شبه به ورطه ی دیگری افتادند.

این از این شاخه به آن شاخه پریدن ها دلیل می خواهد، وگرنه رفتارهای این روزهای کشور تفاوت زمین تا به آسمانی با قبل ندارد، فقط کمی گسترش پیدا کرده و از «خوب یا بد» حادثه، دامان ایشان را «نیز» گرفته است.

آیا آیت الله منتظری در حصر خانگی نبود؟ آیا تا به امروز، کسی بازداشت نمی شد؟ آیا آقای نوری زاد در ایران تشریف نداشت یا همه ی آنها را کاملا عادلانه می دانسته است؟ آیا آزادی بیان و حقوق قانونی و انسانی و این چیزها تازه اختراع شده؟ آیا کشور ما بهشت بود و حالا نیست؟

 البته نوشته های آقای نوری زاد پر است از حرف های خوب و رویایی؛ مثلا دنیا باید پر از عدل و داد شود، کسی به دیگری کمتر از گل نگوید، حتی «تو» هم نگوید، اگر خلخال از پای زن یهودی درآید چه شود و چه و چه.

آقای نوری زاد روضه خوان خوبی است اما مگر می شود یک شبه همه جا گل و بلبل شود؟ اصلا تا همین دو سال پیش که به همراه دوستانشان در قدرت بودند چه گلی به سر ملت زدند؟ خدا عمر داده ها، حداقل مسوولیتِ تا دو سال قبل را بپذیرند، این دو سال را به گردن دیگران بیاندازند. اما این طوری آدم تصور می کند هالو فرض شده است.

اصلا طوری درباره ی مشکلات و نابسامانی ها می نویسد که انگار در سیاهی مطلق هستیم و طوری از آنچه باید باشد می نویسد که انگار نمی داند که این ایران ما دانش آموز کلاس چندم بوده، فقط می گوید که «باید» و «حق» این است که دکترا بگیرد، یک شبه!

به هر حال، آن زمان آقای نوری زاد فیلمنامه ی سریال های ضداصلاحات را با پول های هنگفت برای تلویزیون می نوشت تا روی عوام تاثیر بگذارد و امروز هم نامه های او برای عوام جذاب و خواندنیست، فقط سوژه عوض شده است.

و اما سه نکته:

1 – اگر هدف ما سوءاستفاده از نامه های آقای نوری زاد علیه مخالفان اصلاحات باشد، باید برای او کف و سوت بزنیم، ذوق کنیم و بال دربیاوریم اما این راهی ناجوانمردانه است، مانند سوءاستفاده ی کیهان از نوشته های سایت بالاترین و گویا نیوز و امثالهم علیه اصلاحات.

2 - حق آزادی بیان نوری زاد باید مراعات شود؛ تهمت های غیر اخلاقی به او که در باشگاه خبرنگاران صداوسیما منتشر شده، گناهش و مسوولیتش بر گردن حکومت است و فقط می تواند او را بیشتر جری کند. استفاده از این روش ها بسیار وقیحانه و شرم آور است.

3 - در فضای امنیتی شده ی امروز ایران، متاسفانه سخنان و نامه هایی که اینچنین احساسات را برمی انگیزانند بیش از همه زمینه ی نشر می یابند، در حالی که فرصت اظهارنظر خردورزان محدود است، راه فروکش کردن فضای احساسی، باز کردن فضای سیاسی و خاتمه دادن به فضای امنیتی موجود است.

پنجشنبه ۸ دسامبر ۲۰۱۱

سالگرد عاشورای سبز

اتفاق عاشورای سال 88، نقطه ی عطفی در اعتراضات پس از انتخابات بود، هم خود آن اتفاق قابل پیش بینی بود هم روند پس از آن. در یادداشت های وبلاگ در این مدت، بخش هایی در این باره نوشته بودم که به نقل همان اکتفا می کنم. این را نیز باید بگویم که:
اول: سوء استفاده ی این روزهای رسانه های رسمی درباره ی عاشورای 88 بسیار زننده و دروغ هایی که در لا به لای آن گفته می شود وقیحانه است.
دوم: اتفاقات عاشورای 88 را از 9:30 صبح تا 6 عصر در خیابان از نزدیک شاهد بودم، نه روایت آن سوی آب و نه این سوی آب براین اعتباری تداشت.
سوم: خداوند، مرحوم سید علی موسوی، برادرزاده ی مهندس موسوی را بیامرزد که در آن روز ناجوانمردانه کشته شد؛ همچنین دیگر کشته شدگان بی گناه حوادث تلخ پس از انتخابات.


بخشی از یادداشتی در دیماه 88:
بیایید درباره ی شعار «مرگ بر دیکتاتور» که در تجمعات سبزها اخیرا گسترش پیدا کرده کمی فکر کنیم. این شعار سالهاست که به صورت بسیار پراکنده شنیده می شد و البته در برخی تجمعات دانشجویی. بعد از انتخابات 22 خرداد 88، در تجمعاتی که تاکنون برگزار شده هم سر داده می شد، اما بسیار پراکنده. ولی به طور مشخص، در تشییع جنازه ی آیت الله منتظری ( که مهندس موسوی و آقای کروبی هم در آنجا حضور داشتند ) و در روز عاشورا، قریب به اتفاق شرکت کنندگان این شعار را یا مشابه آن (و بسیار سبک تر از آن) را سر می دادند.
شعاردهندگان منظورشان که یا چه کسانی هستند؟ کاملا واضح است، اما آیا صرفا تصمیمات حکومت وضع کشور را اینچنین بحرانی کرده است؟ هر چند همیشه اولین کسی که متهم می شود، حکومت کنندگان هستند، ولی بی انصافی نکنیم و لحظه ای بیاندیشیم که آیا احتمال (حتی فقط احتمال) دارد اشکال در خودمان هم باشد؟ حتی یک سر سوزن؟ نیست که نیست، ها؟ عجب!

بخشی از یادداشتی دیگر در دیماه 88:
خب، وقتی شعارها به سمت تند شدن رفت، اتفاقا روزی بود که کروبی و موسوی هر دو حضور داشتند، در مراسم تشییع جنازه ی مرحوم منتظری. یکی بگوید ببینیم که واکنش آنها چه بود؟ اتفاقا در آن روز بیشتر شعارها بسیار بسیار هم تند بوده و نمی شود گفته شود که آنها نشنیده اند یا بخش اندکی از آنها چنان شعاری می داده اند.
یادمان نرود که شب قبلش آقای خامنه ای آن پیام را صادر کرده بود که هرچند برخی ایرادی هم به یک خط آن می گیرند، اما الحق والانصاف کمتر کسی فکر می کرد در چنین فضایی آن پیام صادر شود و توصیه هایی هم برای چگونگی و جای تدفین داشتند. آیا جواب آن کار را باید آن گونه می دادیم که موسوی و کروبی در آن جمع باشند و آن شعارها سرداده شود و آنها کاملا سکوت کنند؟
اصلا برایم قابل هزم نیست که چرا واکنشی نداشتند و معتقدم اگر در آن روز یا در فاصله ی آن روز تا روز عاشورا واکنش قابل قبولی در آن باره می داشتند، هم مراسم های ختم و هفتم آقای منتظری آبرومندانه برگزار می شد و هم روز عاشورا وضعیت آن گونه نمی شد.
9 دی در واکنش به روز عاشورا بود، روز عاشورا غاطبه ی معترضان حرکتشان، عکس العملی تلاش نامتعادل کردن حکومت مرکزی بود. البته من همه ی روایت های حکومتی صدا و سیما را درباره ی اتفاقات روز عاشورا نه که نمی پسندم، با آن هم مخالفم، اما تصویر کلی اتفاقات آن روز، حس تق و لق شدن را القا می کرد. راستش روز 9 دی به خیابان نرفتم، اما الان دارم فکر می کنم اشتباه کردم، باید می رفتم و بر لزوم ثبات حکومت مرکزی تاکید می کردم، هر چند اصلا با شعارهای آن روز هم موافق نبودم اما آیا جای دیگری هم هست که هم فکران ما باشند و بر این موضوع پافشاری شود؟
آن روز، یعنی روز عاشورا دیدید رسانه های اروپایی و آمریکایی و اسرائیلی، به خصوص صادق صبا رییس بی بی سی فارسی چونه هیجان زده گزارش می داد؟ انگار محصول این همه تلاش هایشان داشت نتیجه می داد! این را من می فهمم، آقایان موسوی و کروبی متوجه نمی شوند یا خود را به کوچه ی علی چپ زده اند؟

بخشی از مصاحبه ای در بهار 89:
- آیا مبارز مدنی خواهیم داشت یا وارد خفقان خواهیم شد؟
سال گذشته اتفاقاتی که نمود بیرونی داشت با روز عاشورا خاتمه پیدا کرد و به نظرم درس تجربه ای شده باشد که اولا اهداف اولیه فراموش شده است و در ثانی تندروی ها باید کنار گذاشته شود و در نوع رفتار نیز غیر از رفتار مسالمت آمیز هم خود جنبش را زیر سوال می برد و هم نتیجه ی معکوس می دهد.
- آیا اعتراضات باید به صورت مسالمت آمیز ادامه یابد؟ 
غالب پیش بینی ها در مورد مسالمت آمیز بودن جنبش سبز از مقطع زمانی تشییع جنازه ی مرحوم منتظری و روز عاشورا زیر سوال رفت اما البته که از نظر ما اصلاح طلبان اعتراض باید مسالمت آمیز باشد.

پنجشنبه ۱ دسامبر ۲۰۱۱

تسخیرکنندگان 58 و عذرخواهان 90

امثال «محسن میردامادی» با یک ایمان قوی سفارتخانه ی آمریکا را تسخیر کردند، 444 روز آنجا ماندند، حتی امروز از داخل زندان به آن کار می بالند و از آن دفاع می کنند، اما پادوهای جوان ِ جریان انحرافی انقلاب فقط ساعتی برای نمایش از دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند، آخر سر هم آن جوانان را با کتک بیرون انداختند، دولت پرزیدنت احمدی نژاد هم بیانیه داد که متاسفیم، اما انگلیسی ها پیش دستی کردند، خودشان تصمیم به خارج شدن از ایران گرفتند و دستور دادند که سفارت ایران ظرف 48 ساعت تعطیل شود!

آدم با چنین رفتارهایی به یاد کت شلوارهای هدیه داده شده به آن 13 ملوان انگلیسی و مراسم بدرقه ی آقای احمدی نژاد از آنها می افتد که چه آبرویی از کشور رفت، یا جاسوس بودند یا نبودند، اگر نبودند پس چرا آن طور گرفتیم، اگر بودند چرا با آن فضاحت بدرقه کردیم؟

ما هم دخالت انگلیس در کودتای 28 مرداد را به خاطر داریم، اما سیاست مملکت نباید احساسی و هیجانی باشد در حالی که متاسفانه حرکت امروز دانشجویان عضو بسیج دانشجویی و حامیان ِ اندکشان به پشتیبانی شبکه ی رسانه های همسو به ویژه خبرگزاری فارس، فقط مایه ی آبروریزی بود، نتوانستند سفارت و باغ قلهک را بگیرند، خیط شدند، دولت مورد حمایتشان را هم به عذرخواهی انداختند.

حرکت سال 1358 در یک شرایط ویژه صورت گرفت، مورد استقبال و حمایت عموم مردم بود، برای همین هم امام خمینی «با فاصله کمتر از دو ساعت از اشغال سفارت آمریکا پیام داد که جای خوبی را گرفته‌اند و نگه دارند». چرا امروز از طرف رهبری پیام مشابهی صادر نشد؟ اگر گفته ی علی آقای لاریجانی درست باشد که حمله به سفارت انگلیس «نمادی از فضای افکار عمومی مردم ايران» بود، پس چرا جلوی آن گرفته شد؟

سال 58، هنوز جمهوری اسلامی یک ساله هم نشده بود، نه احساسات طبیعی ناشی از انقلاب فروکش کرده بود و نه سیاستمداران ما تجربه ی زیادی داشتند، اما در این موقعیت بعد از گذشت 33 سال از انقلاب، رفتارهای احساسی چه توجیهی دارد؟ چرا زمینه ای فراهم می کنید که حتی چین و روسیه به سرعت برق با دیگر کشورهای عضو شورای امنیت همنوا شوند؟ آیا در بهار عربی باید بهانه های اینچنین به جنگ طلبان داد؟

البته بیانیه ی وزارت خارجه ی آقای صالحی قابل تقدیر است اما هم بسیج در رفتارهای اینچنینی ِ بسیج دانشجویی مقصر است و هم نیروهای انتظامی می بایست از سفارت خانه های کشورهای خارجی محافظت کند، همین انتظاری که خود ما از دیگر کشورها داریم تا از سفارتخانه های ما محافظت کنند.

و اما سه نکته:

1 -  تحفه اینکه سخنران آتشین جمع تسخیر کنندگان(پس دادگان و عذرخواهان و متاسفان) سفارت انگلیس، حضرت آقای رسایی بود، همان نماینده ی افراطی و تندرویی که همین دیروز موسسه ی نشر آثار امام خمینی اطلاعیه ی بلند بالا علیه او و هفته نامه ی تندرویش داد، به خاطر تحریف سخنان امام. به واقع، این نشان دهنده ی ماهیت معترضان بود.

2 - دانشجویانی برای تسخیر سفارت تحریک شدند، ولی از سوی محرکانشان هم حمایت نشدند، با کتک از سفارت و باغ قلهک بیرون انداخته شدند، تعدادی از آنها بازداشت شدند، برخی از مقامات و حتی وزارت خارجه هم عمل آنها را اشتباه خواندند؛ این دانشجویان به طور طبیعی سرخورده می شوند، البته دانشجویی که خود را اینچنین وابسته به دولت و ذوب در مقامات حکومتی کنند، با رفتارهای دیپلماتیکی اینچنین، باید هم دچار سرخوردگی شوند.

3 -  بخشی از جامعه ی عموما غیر سیاسی ما، عمل امروز حکومت را در جلوگیری از تسخیر سفارت انگلیس بسیار تحسین می کنند، آنها اتفاقا با تسخیر سفارت آمریکا در سال 58 هم یا از ابتدا مخالف بوده اند یا بعدا به این نتیجه رسیده بودند که کار اشتباهی بود. از این لحاظ، اتفاق روز گذشته می تواند برداشت های متفاوتی را در جامعه برانگیزد.

جای تاسف است که برخی فقط به دنبال محکوم کردن هر عملی هستند که بوی حکومت بگیرد، برخی هم تصور می کنند که قرار بوده امروز با اشغال سفارت انگیس اتفاقی در دنیا بیافتد، و برخی از تحریک شدن غرب خوشحال می شوند و با دُمشان گردو می شکنند که آخ جان، بهانه به دست آنها افتاد که تشریف بیاورند و دموکراسی را به ما هدیه بدهند!